رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

بازا که توبه کردیم از گفته و شنیده ..

بالا بلندی و آلیسا آلیسا بازی های ما هم بود . یبار من تو قایم موشک رفتم قایم شدم . خیلی گذشت هیچکی نیومد دمبالم . بعدن من خسته شدم . اومدم بیرون . وقتی اومدم بیرون ما خونمونو فروخته بودیم . بزرگ شده بودیم . مامان چروک افتاده بود زیر چشمش . بابام پیر شده بود خواهرام ازدواج کرده بودن . خودمم . بعدن اونای دیگه رفته بودم .آرش رفت تورین . علی مرغی رفت آلمان ، نعییم رفت یجای دیگه انگلیس ، هستی رفت تهران دکتر شد . [...] وضعش خراب شد . میلاد دختر بازی پیشه کرد و دون ژوان رشت شد شاهین رو گذاشتند آسایشگاه . .. من ؟ علی  میخواد جادو بشه باز علی کوچولو بشه ...لای لای لای.. پ.ن : بداهه نوازی به هنگام مسیج بازی با یک دوست

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده ...

رفته بودم جایی که همیشه با فخرالدین میرفتم . همیشه همانجا کفش میخرید و چه گران میخرید . بعدن گفتم فخرالدین این گنده گوزی ها چیه میکنی تو آخه ؟ من پول اینارو ندارم . بعدن دیدم که فخرالدین کنارم نیست . رفته بود . رفته بود خارجستان . شیش ماه است که رفته بود ! بعدن دیدم من چرا اینهمه تنها شدم . بعدن من چرا اینهمه بغض دارم . من چرا اینهمه حرف نزده دارم . من چرا گنده گوزی کردم کفش گران خریدم . من چرا کفش را پرت کردم یک گوشه . بعدن من چکار باید بکنم با اینهمه حرف نزده . شوخی نکرده . لب نخندیده ... اسمس نفرستاده . من چکار باید بکنم با اینهمه روزهای باقی مانده

جنایت و جنایت یا ، مکافات و مکافات

خانم خانه دارد بر میگردد به خانه . دارد میاید و من آمادگی ندارم . چه آمادگی ؟ آمادگی دفاعی طبعن ! آمادگی پذیرایی . باید زود بروم خانه قبل از اینکه با دیدن خانه سنکوب کنند ایشان . بروم ظرفهای نشسته را از زیر مبل بردارم . لاقل اگر وقتی نیست برای شستن بیاندازم توی سینک ظرفشویی . با سران قبلیه سوسکها گفتمان کنم و راضیشان کنم بروند یکجای دیگر را پیدا کنند . به هردوی ما خوش گذشت اما خانم خانه این عمل را برنمی تابد . با دمپایی از شما پذیرایی میکند بروید خودتان خیلی بهتر است .  احترام آن شاخکها را بدارید . خانه را بخار شور کنم و سرامیک را که لکه های سس کچاپ رویش است پاک کنم .فکر میکند خون است الان .  لباسهایم را که کوهی شده است در اتاق شهرزاد ببرم بتپانم توی کمد . گلهای مرده را آب بدهم شاید فرجی بشود ، معجزه ای در بیاید . زنده شدند . توالت را بسابم . توالت شبیه توالت سینما انقلاب رشت شده است . خانم خانه که مثل من نوستول باز نیست که بداند بوی توالت سینما کلی خاطره دارد . رخشا بریزم یکی دوساعت بماند بعدن آب بکشم . یادم باشد آب بکشم جدن خرید کنم برای یخچال . یخچال شده است کمد . کاش کمد...

Midnight Run

ساعت ازیک و نیم گذشته بود . یک و نیم  شب طبعن و من رفته بودم میهمانی و چراغ وسط راپله خاموش شده بود . من چه میدانستم کدامیکی از آن کلیدها چراغ است کدامیکی زنگ است ؟ من چه باید می دانستم ؟ من کلیدهای خانه خودمان را از بر نیستم هنوز . یکی را همینطوری الا بختکی ( بلدم که الا نیست و الله است معلمان وبلاگستان : ) انتخاب کردم و از بخت سر کش من زنگ از آب در آمد . چه زنگی هم بود این ؟ صور اسرافیل بود گویی . خانم خانه گفت در بریم . گفتم نخیر تمدن کجا رفته ؟ واستیم طلب بخشش کنیم . ساعت یک زنگ زدیم ملت نافشان افتاد که . دو دقیقه گذشت کسی در را باز نکرد . دوباره زنگ زدم ! بله جدن زنگ زدم . خانم خانه گفت بریم دیگه ، ئه ! باز نکردند . و من یکبار دیگر زنگ را زدم . اینبار من بودم که دوست داشتم بیاید طرف . اینبار من شاکی بودم که چرا در را باز نمیکند اینبار من بودم که آرمانهایم ، اعتقاداتم ، ناموسم ... یارو یکهو داد زد از پشت در چیه پد سگگگگگ ... ؟ با خانم خانه و دخدر خانه در رفتیم پ.ن : مته به خشخاش گذاشتن در طلب بخشش همه کسب کار من است

کتاب نفرین

1 یکی بیاید  بردارد یک شبکه اجتماعی را بیندازد که همه با هم دشمن بشوند. همه آنجا با هم دعوا را بیندازند . جنگ و دعوا شر کند . جای " این را می پسندم " از این متنفرم بزنند به همدیگر . عکسهای ناجور بیاندازند  2 آنجا خودشان را تخلیه کنند . آن شبکه اجتماعی هم بیاید دشمن به تو پیشنهاد بدهد . بگوید تو با این سر جریان فلان حرفت شده بود . میخواهی بزنی خوار و مادرش را یکسان کنی ؟  3 آدم آنجا برود طرفدار فلان سیاستمدار بشود و به رقیب آنوری فحش بدهد . برود جا پوک کردن . تف بیندازد توی رویش . آن شبکه اجتماعی بگوید فلانی یک تف انداخت بتو تو نمیخواهی اخ تف بیاندازی رویش ؟   4 آدم آنجا خوب میشود . آدم آنجا دیگر خودش را تخلیه روانی میکند . شب راحت می خوابد . هیچکسی هم به کسی دیگری خیانت نمیکند . همه از هم متنفرند .   5 آدم  آنجا جنگ میکند . شلاق میخورد . پرخاشگر میشود . فحش میشنود و فحش میدهد . جایی که هیچ ترحمی در کار نباشد . 6 آدم برود جنبش راه بیاندازد آنجا . برود کارهای یواشکی بکند . دلش خوش باشد که میرود تر میزند به مخالف و دشمنش . و هی...

یکی من و از دست خودم نجات بده

1 مجلس ختم رفته بودیم و نشسته و به چرت و پرتهای آن بابایی که داشت یک چیزی میخواند و ملت ضجه موره میزدند گوش جان می نمودیم .زیرا گوش نمیدهیم ما به کسی اصولن .  2 یارو از موقعیت پیش آمده سوء استفاده اش ر امی برد و ملت و علی الخصوص نسوان داشتند جر میدادند خودشان را . من آنجا چکار میکنم ؟ من اصلن کجای این زندگانی سر جای خودم هستم که حالا آنجا باشم ؟  من خودم را اینگونه دلداری می دادم . آن یاروی عینکی اگر وسط حرفهایش میگفت پفک نمکی مینو یا پودر ماشین لباس شویی شوما ملت اصلن نمی فهمیدند و گریه میکردند . من حواسم جمع است که این را میگویم چون هیچوقت نشده شور حسینی مرا بردارد چه در عزا چه در عروسی . 3 یکبار هم در یک عروسی خدا را به سر شاهد میگیرم وسط آن رقص نور و لنگ پاچه ها که رفته بود روی هوا خواننده داد میزد : اشی مشی ....  شامپو اوه ...  پفک اشی مشی .. . باورش سخت است اما اعتماد کنید به من . مردم خیلی مشعوف بودند و سینه ها و باسنها را با هر کدام از این کلمات می لرزاندند . من ؟ من داشتم به این هنر مردم سرزمینم که میتوانند با گفتن نام اشی مشی لرزه به اندام ملت ...

کجاست آن راه پشت دیوار شب که می رود یکراست درخونه ستاره ؟

1 دیگر زدم به آخرین سیم موجود و سرچ کردم در گوگل  " راه های فرار از ایران " اما هیچکس قبل از من به فکر این نیوفتاده بود که پستی در این مورد بنویسد .  2 هزار جور راه فرار بود اعم از " راه های فرار از بوی عرق . راه فرار از حاملگی ، فرار از زندان ، فرار از پوکی استخوان ، فرار از فلان و فرار از بیسار و رهایی از شائوشنگ.. هیچکس یعنی نمیخواهد از این مملکت فرار کند ؟ همه عین آدمیزاد میروند ؟ من ساده ام که می آیم سرچ میکنم فرار از وطن را ؟ یارو در گوش من میگوید فیلم پورن و پاسور من چرا از کسی نپرسم چطور میشود فرار کرد ؟  3 به در و دیوار می کوبم خودم را . شده ام داستین هافمن فیلم پاپیون . هم میخواهم بروم و هم می ترسم بروم و نمی توانم بمانم و هم روانی شده ام و به کسانی که میتوانند بروند حسادت می کنم ..و سر آخر به پشه ها فحش میدهم  4 اگر بروم دلم تنگ می شود ؟ بله میشود . گاو نیستم که . دلم تنگ می شود . اما برای چه دلم تنگ می شود ؟ خب اگر خوب نگاه کنی میبینی من دلم برای آنچیزهایی که باید تنگ بشود همین الانم تنگ است .  5 دلم برای مادرم تنگ می ش...