رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب از-بلاگفا

این فیل به ما هم تر زد عاقبت

خب باید چه کنم این آخر عمری ؟ یکی بیاید یاد من بدهد چطور وبلاگ را با نظرات می توانم انتقال بدهم یکجای خوش آب وهواتر .. + ;نوشته شده در ; 2011/1/23 ساعت;13:24 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

تجربه آزادی مطلق پس از سی سال

1 همواره یکی از کابوسهای زندگانی ام این بودِ که" نکنه وقتی سر صبح میزنم بیرون از خانه شلوار گرمکن پایم باشد ". "نکند کفشم را لنگه به لنگه پوشیده باشم " ." نکنه زیپم باز باشد ". برای همین وقتی نگاه مردم از یکنفر بیشتر می شود دلم هری میریزد و خودم را چکاب کامل میکنم از سر به ته و از ته به سر و از پشت به رو و اینور به اونور و یسار به یمین . اعتماد بنفس ندارم و هیچ وقت این احتمال را نمی دهم که شاید امروز خیلی خوشتیپ شده ام و باید یک ون یکاد از خود بیاویزم .   2 خشتک شلوار جینم سائیده و نخ نما شده ، اما بقیه جاهایش کاملن سالم است . من از اقشار بسیار زحمتکش فقیر جامعه هستم بله . من نمیتوانم بخاطر چنتا خط سفید روی خشتکم شلوارم را بیاندازم دور . محجوب تر می نشینم تا خشتکم را کسی نبیند . کاش اکثر آقایان خشتکشان جر بخورد تا توی تاکسی مثل آدم بنشینند ( افه دفاع از حقوق بانوان . بله ). اما آنروز  احساس کردم یک جریان هوای خنک دارد داخل تشکیلات خودگردانم می شود .دست کردم یواشکی آن وسط مسها . هرچه باید بدونم دسم میگفت بهم . سوراخی به قاعده یک پنجاه تومنی طرح قدیم آنجا ...

نقل و نبات

سالهای دهههفتاد بود . باید برایت یک قصه عجیب تعریف کنم که همین الان یادم آمد . بله بله منیکبار کتک خوردم و توهین مال شدم وسط جمعیت توسط برادران ب.سیج.ی .  آن روزها درمشهد زندگانی میکردم و دبیرستانم ، هنرستان بهشتی در تقی آباد بود و دوتا دوست خوبداشتم ( ناصر و حمید ) که از تقی آباد تا احمد آباد را پیاده می رفتیم و خوش میگذشت واقعن با آنها . من قدم بلند بود و آن دو کوتاه . دوس داشتیم برای مسخره بازیقدمهایمان را هماهنگ کنیم . که کردیم اما نشد چون من باید با آن دوتا کوتولههماهنگ می شدم و خندیدیم که نمی شد . می خندیدیم سهتایی که یکهو یکی ز در در آمد و   مرا کشاند و  برد کوبانید به دیوار که چرا به دختر ملت متلک گفتی و خندیدی با اون دو نفر ؟ گفتمجم کن بابا دیوانه ! و خواستم بروم که دوباره کوباند مرا   به همان دیوار . دیدم یارو دیوانه نیست و بی سیمدارد - بیسیم دارها دیوانه نیستن -- گفت به من فحش میدی ؟ ترسیدم جدی . بیسیم زدکه بیائید این فلان فلان شده را   که بهفرزندان انقلاب فحش داده ببرید .  کی من ؟ من چیکار کردم مگه سرکار ؟ آقا ما سه تا بودیم به ولا ... که دیدیم آن دو تا مشنگ یکگوشه خزیدند و...

رای من کجاست ؟

1 شب یلدا را باید گرفت و خوابید و در دنیای حقیقیآن سوی پلکها سیرو سلوک کرد . شب یلدا دراز است ؟ بلند است ؟ خیلی خوب است پسبیشتر باید گرفت خوابید . چه چیز را باید گرفت و خوابید ؟ من نمی دانم از قدیم میگفتند بگیر بخواب ، بگیر بشین ، بگیر بکپ . اما من بالشتم را میگیرم و می خوابم .یک دستم را می نهم زیر خنکای بالشت و آن دیگری را ..آن دیگری را ؟ نمی دانم فکرنکرده بودم کجا می گذارمش . اما می دانم گاهی جایشان را عوض می کنم . دست زیر بالشصبح فلج می شود همیشه . دستتان را زیر بالشت نگذارید .  2 من گاهی اوقات که هوا گرم است و کاپشن تنم نیستکه دستم را توی جیبم بکنم نمی دانم باید با آنها چه کنم ! احساس می کنم همینجورنباید آویزانم باشند . یکجا ایستاده ام و حرف کسی را گوش می دهم و دستم را میزنمبه کمرم . بعدن می برم پشت و حلقه می کنم . بعدن می آورم جلو و حلقه می کنم و بعدنیکی را می زنم به کمرم و آن دیگری را آویزان می گذارم باشد و بعد جایشان را عوش میکنم سر آخر با یارو دست می دهم و می روم رد کارم . 3 اصلن نمی خواستم درباره دست بنویسم . دست خودمنبود . می خواستم بیایم اینجا و از این تریبون و این پایگاه مر...

واسه تلطیف فضا

اگر یکنفر همانجای زمین که ایستاده زمین را سوراخ کند و برود پائین ، وقتی از آن طرف دنیا بیاید بیرون با پایش می آید بیرون یا با سرش ؟ + ;نوشته شده در ; 2010/12/19 ساعت;19:43 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

آخه آقامه دوسش دارم ( یه یه یه یه نُنُر ! )

امشب که نه فردا عاشورا است یا تاسوعا ؟ من نمی دانم کدامیکی اولی است . حوصله ندارم به این چیزها فکر کنم .احترامتان سر جای خودش . عذا دار باشید یا عزا دار باشید . در عالم خودتان سیر کنید . خوشبحالتان اما بروید جان مادرتان توی خانه خودتان این کار را بکنید من می خواهم آلبوم جدید شاهین نجفی را گوش کنم که تازه دانلود کردم . این مرد بسیار موزیک وکلام زیبایی دارد اما خودش به شدت بی شخصیت و لمپن است . من رشتی ام مثل کامبیز وی او ای و احتمالن با انزلی چی ها مشکل باید داشته باشم . این انزلی چی ها هستند که مشکل دارند با همه . دعوا دارند کلن . توی خیابان الکی بهت گیر می دهند و گله ای میریزند سرت و با چاقو می زنندت حتی اگر حامله باشی . قدیمها که اینطوری بودند الان نمی دانم آدم شده اند یا نه ! باری، از این سر وصدا می گفتم .الان یک نواری گذاشته اند زیر پاساژ که من یک لحظه در خودم بودم دیدم صدای جیغ و داد می آید . یک آن فکر کردم مردم سوار بر سفینه شهر بازی شده اند اما داشتند عزاداری میکردند . یک یارویی با یک صدایی که عین فیلمهای پور.ن  بود حین حین حین حین میکند و مردم استقبال میکنند از این جست و خیز یک...

آخه آقامه دوسش دارم ( یه یه یه یه نُنُر ! )

امشب که نه فردا عاشورا است یا تاسوعا ؟ من نمی دانم کدامیکی اولی است . حوصله ندارم به این چیزها فکر کنم .احترامتان سر جای خودش . عذا دار باشید یا عزا دار باشید . در عالم خودتان سیر کنید . خوشبحالتان اما بروید جان مادرتان توی خانه خودتان این کار را بکنید من می خواهم آلبوم جدید شاهین نجفی را گوش کنم که تازه دانلود کردم . این مرد بسیار موزیک وکلام زیبایی دارد اما خودش به شدت بی شخصیت و لمپن است . من رشتی ام مثل کامبیز وی او ای و احتمالن با انزلی چی ها مشکل باید داشته باشم . این انزلی چی ها هستند که مشکل دارند با همه . دعوا دارند کلن . توی خیابان الکی بهت گیر می دهند و گله ای میریزند سرت و با چاقو می زنندت حتی اگر حامله باشی . قدیمها که اینطوری بودند الان نمی دانم آدم شده اند یا نه ! باری، از این سر وصدا می گفتم .الان یک نواری گذاشته اند زیر پاساژ که من یک لحظه در خودم بودم دیدم صدای جیغ و داد می آید . یک آن فکر کردم مردم سوار بر سفینه شهر بازی شده اند اما داشتند عزاداری میکردند . یک یارویی با یک صدایی که عین فیلمهای پور.ن  بود حین حین حین حین میکند و مردم استقبال میکنند از این جست و خیز یک...

ندای ازمنه من

1 فارسی وان اینروزها یک آگهی دارد که بیائیم با هم امارات را تمیز کنیم . چرا ؟ چجوری ؟ میبرن ما را دبی تا آشغالهای آنها را جمع کنیم از توی خیابانها ؟ مجانی می برند ؟ آشغلهایشان را میدهند به خودما بیاوریم اینجا ؟ 2 این آقای پرده ای که قرار است پرده مارا نصب کند - صد البته پرده خانه را - و هنوز نکرده این کار را . یکروز آمد دفتر کارم تا یک مقداری پول بگیرد و صحبت شد از پرده های که زده است . مثلن می گفت خانه علی پروین و عابد زاده را من کار کرده ام و اینها . بعدن صحبت کشید به کجا نمی دانم که کارتی از جیبش در آورد که من مامور مخفی حاکم بزرگ هم هستم و کارم خبر چینی هم هست . حالا چجور مخفی است که به همه می گوید بماند . خندیدم و گفتم عجب پارادوکسیه کار شما ( عمرن نفهمید چه گفتم ) شما پرده نصب میکنی واسه اینکه خونه مردم دیده نشه اما از تو خونشون گزارش میبری واسه رئیست ! که زد زیرش کلن . 3 فکرم مشغول است . چند نفر مثل این آقا سایلنتد در جامعه ؟ به شغل شریفشان کاری ندارم . چقدر پول در ماه و در سال خرج اینها میشود در مملکت ؟  حقوقشان چقدر است ؟همینطوری را می روند توی خیابان ، لای جمعیت توی خانه م...

ندای ازمنه من

1 فارسی وان اینروزها یک آگهی دارد که بیائیم با هم امارات را تمیز کنیم . چرا ؟ چجوری ؟ میبرن ما را دبی تا آشغالهای آنها را جمع کنیم از توی خیابانها ؟ مجانی می برند ؟ آشغلهایشان را میدهند به خودما بیاوریم اینجا ؟ 2 این آقای پرده ای که قرار است پرده مارا نصب کند - صد البته پرده خانه را - و هنوز نکرده این کار را . یکروز آمد دفتر کارم تا یک مقداری پول بگیرد و صحبت شد از پرده های که زده است . مثلن می گفت خانه علی پروین و عابد زاده را من کار کرده ام و اینها . بعدن صحبت کشید به کجا نمی دانم که کارتی از جیبش در آورد که من مامور مخفی حاکم بزرگ هم هستم و کارم خبر چینی هم هست . حالا چجور مخفی است که به همه می گوید بماند . خندیدم و گفتم عجب پارادوکسیه کار شما ( عمرن نفهمید چه گفتم ) شما پرده نصب میکنی واسه اینکه خونه مردم دیده نشه اما از تو خونشون گزارش میبری واسه رئیست ! که زد زیرش کلن . 3 فکرم مشغول است . چند نفر مثل این آقا سایلنتد در جامعه ؟ به شغل شریفشان کاری ندارم . چقدر پول در ماه و در سال خرج اینها میشود در مملکت ؟  حقوقشان چقدر است ؟همینطوری را می روند توی خیابان ، لای جمعیت توی خانه م...

بخشش لازم نیست اعدامش کنید را چطوری می خوانی ؟

1 اصلن اگربخواهی درست درمان حساب کتاب کنی من نه تنها انسان روشنفکری نیستم بل که بسیار دگمهستم و مغزی فسیلی دارم و به این حالتم فعلن ، علی الحساب افتخار می کنم . آهنگمورد علاقه ام هم " نه اینور نه اونو فقط خودمو نیگاه کن " است که بهقول فخی برای آدمهای مریض ساخته شده !   مندوست دارم کسی را که عاشقش هستم بی ریخت و بدهیکل و با یک جوش که یک مو از وسطش درامده روی بینی اش باشد تا فقط خودم بهش نگاه کنم ! اما این اصل موضوع نیست و بماندبه وقتش که در مورد علایق دهشتناک رمانیتکم برایتان بگویم . حرف من اعدام استامروز  2 یک چیزی کهبرایم واضح و مبرهن است ، اخلاق ایرانی ماست که از قدیم ایمان داشته ام ما ایرانیها بسیار به بز شبیه هستیم ( توهین نیست . فکر میکنم فقط در ایران باشد که نامحیوانات با حفظ سِمت ،جنبه فحش هم دارد ) در مدرسه ، وقت امتحان همیشه منتظر بودیماولین نفر برگه را تحویل بدهد، همه پشتش حمله می بردیم برای تحویل دادن برگهامتحان . مثل بز . که اگر یکی را به زور بیاندازی آن طرف جوب بقیه می پرند دنبالش. ما ملت بزی هستیم بله 3 آموزه های اخلاقی ام بهمن آموخته که ببخشم و اینکار را خیل...

بخشش لازم نیست اعدامش کنید را چطوری می خوانی ؟

1 اصلن اگربخواهی درست درمان حساب کتاب کنی من نه تنها انسان روشنفکری نیستم بل که بسیار دگمهستم و مغزی فسیلی دارم و به این حالتم فعلن ، علی الحساب افتخار می کنم . آهنگمورد علاقه ام هم " نه اینور نه اونو فقط خودمو نیگاه کن " است که بهقول فخی برای آدمهای مریض ساخته شده !   مندوست دارم کسی را که عاشقش هستم بی ریخت و بدهیکل و با یک جوش که یک مو از وسطش درامده روی بینی اش باشد تا فقط خودم بهش نگاه کنم ! اما این اصل موضوع نیست و بماندبه وقتش که در مورد علایق دهشتناک رمانیتکم برایتان بگویم . حرف من اعدام استامروز  2 یک چیزی کهبرایم واضح و مبرهن است ، اخلاق ایرانی ماست که از قدیم ایمان داشته ام ما ایرانیها بسیار به بز شبیه هستیم ( توهین نیست . فکر میکنم فقط در ایران باشد که نامحیوانات با حفظ سِمت ،جنبه فحش هم دارد ) در مدرسه ، وقت امتحان همیشه منتظر بودیماولین نفر برگه را تحویل بدهد، همه پشتش حمله می بردیم برای تحویل دادن برگهامتحان . مثل بز . که اگر یکی را به زور بیاندازی آن طرف جوب بقیه می پرند دنبالش. ما ملت بزی هستیم بله 3 آموزه های اخلاقی ام بهمن آموخته که ببخشم و اینکار را خیل...

نشد که بشه واقعن

بخت من سر کش است و باید تنگش را به در کشم که نمی دانم کجای بخت است و کلن یعنی چه اما این بخت ما داشت باز می شد که دوباره تخته شد راهای نفوذی اش .  یک کتاب پیشنهاد شد از یکی از خوانندگان اینجا در باره پزشکی و قرار بر این بود که در مورد هر بیماری یک کارتونی از ما مزین کند صفحاتش را که نمی دانم چه شد که نشد و آمدیم وسط را اما یک چیزمان اندازه نبود انگار و وصلت نشد در کل و نیمه کاره رهایش کردم  . به هر حال این را نشانتان / نشانشان دادم که حیف نشود . تازه دلشان بسوزد از اینکه یک دانشجوی پزشکی را که احتمالن تا به حال فقط روزنامه دیواری کار کرده بود به من ترجیح دادند . خلایق هرچه لایق اصلن ! اما در انتها تشکر هم میکنم از ایشان . چرا ؟ چون باعث شد من شهامت پیدا کنم و یک تکنیکی را که مدتها می خواستم کار کنم امتحان کنم . این اولین بارم است که بدون دور گیری ( دسن ) مستقیم روی طرح مدادی رنگ اجرا میکنم . البته در فتوشاپ و نه روی کاغذ . + ;نوشته شده در ; 2010/11/29 ساعت;20:58 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نشد که بشه واقعن

بخت من سر کش است و باید تنگش را به در کشم که نمی دانم کجای بخت است و کلن یعنی چه اما این بخت ما داشت باز می شد که دوباره تخته شد راهای نفوذی اش .  یک کتاب پیشنهاد شد از یکی از خوانندگان اینجا در باره پزشکی و قرار بر این بود که در مورد هر بیماری یک کارتونی از ما مزین کند صفحاتش را که نمی دانم چه شد که نشد و آمدیم وسط را اما یک چیزمان اندازه نبود انگار و وصلت نشد در کل و نیمه کاره رهایش کردم  . به هر حال این را نشانتان / نشانشان دادم که حیف نشود . تازه دلشان بسوزد از اینکه یک دانشجوی پزشکی را که احتمالن تا به حال فقط روزنامه دیواری کار کرده بود به من ترجیح دادند . خلایق هرچه لایق اصلن ! اما در انتها تشکر هم میکنم از ایشان . چرا ؟ چون باعث شد من شهامت پیدا کنم و یک تکنیکی را که مدتها می خواستم کار کنم امتحان کنم . این اولین بارم است که بدون دور گیری ( دسن ) مستقیم روی طرح مدادی رنگ اجرا میکنم . البته در فتوشاپ و نه روی کاغذ . + ;نوشته شده در ; 2010/11/29 ساعت;20:58 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

از در و دیوار هویج صدای خرگوش می ریزه

1 روند گیاه خواری من یک  تجربه تمام و   کمال شکست بود . چند سال پیششروع به گیاهخواری کردم و اوایل خیلی با تعصب ادامه می دادم و کمی بعد چون کسی پانبود به اصطلاح ، گوشت غذاها را نمی خوردم که یکی گفت تمام قوه گوشت در آب آنخورشت است و اینها لاستیک شده دبگر . که یکروز که دنبال بهانه می گشتم پیدایش کردم. یک مستندی بود در شبکه محترم چاهار که مستند نبود در حقیقت و یک فیلم بود دربارهیک شکارچی گوزن . که یکجایش گوزنی را زد با گوله و رفت بالای سرش و گفت : من برایکشتن و شکار گوزن ازو ( حیوان ) عذرخواهی نمی کنم بل که تشکر می کنم . که ایندیالوگ مقلب قلوب شد در من و تدریجن افسارش هم به دست گرفت و من زان پس تشکر میکردم از گوشتهای تو بشقابم . اما چشم دریده نبودم و نیستم . 2 من یک حدو حدودی دارم در زندگانی ام . مثلن ؟ مرغنمی خورم اصلن چون مرغ جدا از خاطرات بدی که ازش دارم ( که اگر بدانی تو هم کنارمنمی مونی ) به شدت مورد آزار واذیت قرار می گیرد تا بیاید سر سفره . اینی که میگویم به چشم دیده ام و حاضرم دلیل و مدرک هم رو کنم به وقت حاجت . 3 مرغ ها از روزی که از تخم مادرشان بیرون می آیند تا  آخرین روز عمرشا...

از در و دیوار هویج صدای خرگوش می ریزه

1 روند گیاه خواری من یک  تجربه تمام و   کمال شکست بود . چند سال پیششروع به گیاهخواری کردم و اوایل خیلی با تعصب ادامه می دادم و کمی بعد چون کسی پانبود به اصطلاح ، گوشت غذاها را نمی خوردم که یکی گفت تمام قوه گوشت در آب آنخورشت است و اینها لاستیک شده دبگر . که یکروز که دنبال بهانه می گشتم پیدایش کردم. یک مستندی بود در شبکه محترم چاهار که مستند نبود در حقیقت و یک فیلم بود دربارهیک شکارچی گوزن . که یکجایش گوزنی را زد با گوله و رفت بالای سرش و گفت : من برایکشتن و شکار گوزن ازو ( حیوان ) عذرخواهی نمی کنم بل که تشکر می کنم . که ایندیالوگ مقلب قلوب شد در من و تدریجن افسارش هم به دست گرفت و من زان پس تشکر میکردم از گوشتهای تو بشقابم . اما چشم دریده نبودم و نیستم . 2 من یک حدو حدودی دارم در زندگانی ام . مثلن ؟ مرغنمی خورم اصلن چون مرغ جدا از خاطرات بدی که ازش دارم ( که اگر بدانی تو هم کنارمنمی مونی ) به شدت مورد آزار واذیت قرار می گیرد تا بیاید سر سفره . اینی که میگویم به چشم دیده ام و حاضرم دلیل و مدرک هم رو کنم به وقت حاجت . 3 مرغ ها از روزی که از تخم مادرشان بیرون می آیند تا  آخرین روز عمرشا...

هم جسمی ، هم اندیشه ای

1   معلولیت جسمی را جدی بگیرید . معلولیت جسمی باعث ایجاد معلولیت ذهنی خواهد شد اگر آن را بهبود ندهید . وقتی یک کودک نمی تواند صحبت کند و چارصد بار می خواهد بفهماند که مثلن بابا من می خواهم برایم امشب داستانی که پری شب خواندی را تکرار کنی و بابا متوجه نمی شود کودک دیگر بی خیال می شود و این بی خیالی آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد که آن طفلک هیچ درخواست این چنینی نخواهد کرد برای همیشه .  2   من دانشمند این کار نیستم و خیلی اتفاقن دوست دارم کاردرمانگرهایی که اینجا را می خوانند و می دانم هم یکی دوتایشان حداقل این کار را می کنند نظرشان را بنویسند برایمان . من تجریه خودم را می نویسم چیزی که تا به حال جواب داده است  3  خیلی پیش آمده که دختر من چیزی را می خواهد بفهماند اما نمی تواند . او برای خودش یک سری علائم ساخته با دستش . مثلن ؟ وقتی انگشت شست و اشاره اش را می چسباند به هم ( همانجوری که تو می خواهی بگویی یک چیز کوچولو ) یعنی زیتون می خواهد . و می دانم زیتون پرورده هم می خواهد . یا وقتی دستانش را دور هم می چرخاند ( عین کلاف کردن کاموا ) یعنی برویم ماشین بازی .  4  اینها میتواندخوب باشد اما می دا...

هم جسمی ، هم اندیشه ای

1   معلولیت جسمی را جدی بگیرید . معلولیت جسمی باعث ایجاد معلولیت ذهنی خواهد شد اگر آن را بهبود ندهید . وقتی یک کودک نمی تواند صحبت کند و چارصد بار می خواهد بفهماند که مثلن بابا من می خواهم برایم امشب داستانی که پری شب خواندی را تکرار کنی و بابا متوجه نمی شود کودک دیگر بی خیال می شود و این بی خیالی آنقدر ادامه پیدا خواهد کرد که آن طفلک هیچ درخواست این چنینی نخواهد کرد برای همیشه .  2   من دانشمند این کار نیستم و خیلی اتفاقن دوست دارم کاردرمانگرهایی که اینجا را می خوانند و می دانم هم یکی دوتایشان حداقل این کار را می کنند نظرشان را بنویسند برایمان . من تجریه خودم را می نویسم چیزی که تا به حال جواب داده است  3  خیلی پیش آمده که دختر من چیزی را می خواهد بفهماند اما نمی تواند . او برای خودش یک سری علائم ساخته با دستش . مثلن ؟ وقتی انگشت شست و اشاره اش را می چسباند به هم ( همانجوری که تو می خواهی بگویی یک چیز کوچولو ) یعنی زیتون می خواهد . و می دانم زیتون پرورده هم می خواهد . یا وقتی دستانش را دور هم می چرخاند ( عین کلاف کردن کاموا ) یعنی برویم ماشین بازی .  4  اینها میتواندخوب باشد اما می دا...

ای هرزه گَرد بی نقص

پولدار بودن را دوست دارم . خیلی زیاد هم دوست دارم . برعکس آن بابایی که می گفت من سایه یک درخت را به قصری نمی بخشم . من باید اذعان داشته باشم که حاضرم هزاران درخت را به یک ویلا ببخشم تا جایی که آقای" مهار بیابان زایی " از ما دلخون نشود . پس به کسی می بخشم که نبرد اینهارا بار کامیون کند تا خلال دندان بسازد از آنها . خلال دندان چیز بدی است حال بهمزن است . نگاه کردن بهش هم حالم را بهم میزند . اصلن جای خلال دندان هم حالم را بد می کند . کسانی که خلال دندان می کنند توی دهانشان توی مهمانی به چه می اندیشند ؟ که حال مرا خراب کنند ؟ آدمهای پولدار خلال دندان استعمال میکنند توی مهمانی ها و رستورانها . مخصوصن اگر خودشان پول شام همه را حساب کرده باشند . من اگر پولدار بشوم خلال دندان استفاده نمی کنم . می گذارم دندانهایم سولاخ بشود بعدن می روم خرج می کنم و درست اش می کنم اما حال مردم را بهم نمی ریزم . یکبار تحملم به اتمام رسید و یکی که داشت توی خانه ما خلال دندان توی دهانش می کرد را ضایع کردم . چون به خانمم گفتم خانم یک تکه نان بیار ،  آقای فیلان داره باقی غذاشو خالی خالی می خوره . از بحث پول...