رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

نمایش پست‌هایی با برچسب كافه نشيني هاي دو نفر درك نشده
1 گاهی اوقات می‌رویم کافه. هفته‌ای یک‌بار. با دوستان صحبت‌های به درد بخور می‌کنیم و قرار را بر این می‌گذاریم از آنجا که بیرون جستیم استانداردهای هنر را تغییر دهیم و متر و معیار هنرهای هفتگانه از این به بعد ما باشیم. صحبت‌های خوبی هم می‌کنیم در مورد فیلم و کتاب و زن‌ها 2 مدت‌هاست فیلم جدید ندیده‌ام. کتاب هم ده ورق خوانده و نخوانده گذاشتمش کنار و رفتم سراغ کار مردم تا زودتر انجامشان بدهم و بعد اصلاً یادم رفته همچون کتابی را قبلاً خریده بودم. 3 کار من شده نشستن پای تلویزیون و دیدنِ به جبر سریال‌های ترکیه. لپ تاب روشن است و نقاشی می‌کشم و سریال را به‌زور می‌بینم. اوایل شاکی بودم. اما حالا عادت کردم. اوایل فحش می‌دادم و غر می‌زدم زیر لبی و بعد از مدتی درباره سریال‌ها شروع کردم به اظهارنظر کردن. حالا گاهی اوقات برای اقواممان که از برخی قسمت‌ها جا ماندند تعریف می‌کنم آنچه گذشت را 4 گاهی اوقات کافه می‌رویم. دوستان من از فیلم‌های ژان لوک گدار و سینمای میشائیل هانکه حرف می‌زنند. من هیچ سر در نمی‌آورم. خدا خدا می‌کنم سؤالی از من نپرسند. همان بین خودشان به توافق برسن...

كافه نشيني هاي دو نفر درك نشده - قسمت دوم

موزيك خوبي در كافه پخش و پلا است  - یه سوسکی بود توی دشویی خونمون ، از روزی که قد یه مورچه بود +  :-& - باهاش دوست شدم ، میومد به نوک انگشت شستم ، بوس مییزد + تشکر میکرد ؟  -  بزرگ شد کم کم +  تازه عنتم میخورن - نه ، دشویی فرنگیه .تميزه . + به هر حال اونا قابلیشتو دارن تو محرومش کردی - کتاب میخوندم براش . مهدی موسوی .بعدن یکمی بزرگ شد ، میگفتم بهش فرار کن ، زنم ببینتت میکشدت .دیشب دیدم دمر افتاده وليکن نفس کشیدن را فراموش کرده بود + قاتلا - به زنم گفتم تو کشتیش ؟ ميگه نه به خدا . راست ميگه . زن خوبيه . بي رحم هست اما دروغگو نيست + عمرش به دنیا نبوده .(سرش را پايين مي اندازد زير لب زمزمه ميكند ) یه کام از اون عن نگرفتیم و برفتيم - کمیته حقیقت یاب میخوام تشکیل بدم ( قهوه ميخورد و خيره ميشود ) من یبار، سه سال یه سوسک داشتم . باورت ميشه ؟ آخرشم نفهمیدم چی شد . فکر کنم با جسم به معراج رفت + (همچنان زير لب زمزمه ميكند ) از کلیه عزیزانی که با پرده نویسی و غیره ... - ميدوني ؟ اینا برای ما ادا اطفا...