باري . من مانده بودم چكارش كنم . چالش عجيبي بود . اگر به من بود آلپاچينو وار بغلش ميكردم . اما دستم براي خودش آويزان و فاميل نزديك هم مشغول گريه كردنش بود . من مصالح نظام ( خانم خانه طبعن ) برايم ارجحيت داشت . تا اينكه معجزه اتفاق افتاد و شوهر خانم آمد نزديك ِ ما دو نفر و من هم پريدم بغلش كردم . طوري كه حالا سه تايي توي هم بوديم . و بعدن به بهانه اي لغزيدم در آغوش يك نفر ديگر كه - كه موردي نداشت - و از استرس كلي فشارش دادم !
احمدي نژاد كاري از دستش ساخته نبود . مي فهممش
نظرات
مخصوصا چون میرتاج الدینی هم کنارش بوده درک می کنم که چقدر توی مضیقه بوده و هم اغوشی عذاب اوری براش بوده
زنش اگه کنارش بود این حس رو نداشت که با میر تاج الدینی- اگر چه استاد توجیه هستن این اقای میر ! -
خیلی قلم گرمی دارید! نمیدونم چرا گرم ولی تنها صفتی بود که در وصف قلمتون اومد به دستم واسه نوشتن D:
لینکتون کردم...