رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

عزیز نیم میلیون تومانی

       همانی است که قبلن ذکر کرده بودیم . این کاریکاتور نیست خب . یک کار تصویر سازی بگوییم بهش بیشتر خوشش می آید . روی لنگه دومش دارم کار میکنم تا ساعت ۲ هر شب . این کارتون یا هر چی با کمی تغییرات مورد قبول صاحب کارمان قرار گرفته است ( رنگ تغییراتش سبز بود !) . هم سیاه سفیدش را گذاشتم و هم رنگی اش را . فکر میکنم اینطوری برایت جالب باشد که ببینی چقدر روی یک کارتون جوانی ام را میگذارم :)  + ;نوشته شده در ; 2010/1/28 ساعت;14:30 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

عشق سر کوچه به آهنگ زباله رقصید

پ.ن: به بالاترین نفرستید + ;نوشته شده در ; 2010/1/12 ساعت;13:1 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

روزم شب نشد بی یاد تو

1 مشغولم به کار کردن که خبر میدهند حالش خوب نیست و اکسیژن بهش وصل کرده اند .. همه چیزها را به امان خدا ول میکنم و میروم خانه و بیهوش میبینمش .. خواب است ..تازه از زیر اکسیژن در آمده میروم می بوسمش خواب خواب است ... بغض میکنم صورتش را میبوسم  بلند می شود یک چک می خواباند توی گوشم و حالی ام میکند که اعصاب ندارد .. خوش حال میشوم که حالش خوب است  2 بعد از ظهر دکتر ش میگوید دوز داروهایش را بیشتر کنید و فیلان بیسار .. میگوید اکسیژن به مغزش نرسیده و نمیدانیم چند دقیقه به همان وضعیت در خانه تنها افتاده بود ... مادرش میگوید فارسی وان میدیده و آن کلیپ مزخرفی که خواننده هایش ماسک به صورت دارند و ترسناکند و ... از یاد آوری اش بغضم میگیرد ... 3- همان روز سه بار دیگر تشنج میکند و بار آخر اگر خواهر پرستارم نبود حالا دیگر او را نداشتم .. شبش خواب دیده بودم آکواریومی دارم و یکی از ماهی ها از آب بیرون پرت شده است و من کلن نمی توانم دست به ماهی بزنم برای همین به خواهرم گفتم تو باید برش داری ... عصرش در بیمارستان خواهرم ماهی ام را دوباره توی آب می اندازدش... می خندم اما دارم خفه می شوم .. 4- شبانه با آمبو...

خوب ، بد ، زشت

اگر پا بدهد باید بروم چندتا داستان نیمه کاره را تمامش کنم . از یکنفر تشکر کنم ، از یکنفر سوال کنم و چند نفر  را پیدا کنم . بیست سال پیش هفته اول مهر . زمین بویپاککن آدامسی و مداد و سیب زرد میداد و آسمان رنگ دفتر بیست برگی بود کهپشت جلدش مردی کج و کوله این جمله را روی تخته سیاه می نوشت : تعلیم و تعلم عبادت است .کلن کاپشن آن روزها مزاحم بود . صبح سرد بود و ظهر گرم و کاپشن تپل بود ودوست داشتی بیاندازی اش توی همان مدرسه . از اتوبوس جا مانده بودم و دیرشده بود تاکسی هم نبود و نیت کردم پیاده بروم و رفتم . نیمه های راه جوانیبا بی ام وی سبز رنگش کنارم ایستاد و گفت سوار شوم .ترسیدم . پسر خوش تیپو زیبا بود و اتومبیلش خوشبو . صدای پخش ماشینش بلند بود . مدرن تاکینگبود . ترسیدم . مادر گفته بود بترسم و ترسیدم. پسر گفت کاریت ندارم بیابالا و رفتم . در تمام مدتی که کنار راننده نشته بود چیزی نمی گفتم اما اوحرف میزد . می خواست من نترسم . گفت میای بریم دختر بازی ؟ من نمی دانستمچه چور بازی ای است و انگار که فکرم را خوامنده باشد خندید . وقتی رسیدیمتشکر کردم و یک سکه دوتومانی از جیبم در آوردم و خواستم کرایه ر...

آیا مادیسکو دانسه ...

گاهی اوقات شده است بروی گنجه قدیمی را باز کنی دفتری چیزی از خودت بیابی و نوشته اش را هم گاهی ؟ بعدن فکر کنی چه آدمی بودی پیشترک و اصلن اینرا خودت نبشتی یا فامیلت ؟ چرا آن موقع اینطور فکر میکردی و بیسار و اینا ؟ اثاث کشی که کردیم زیر تخت کیفی پیدا کردم پر از طراحی سالهای نه چندان دور کارتونهایی نیمه کاره . آثاری ناقص الخلقه که داشتند نفرینم میکردند از خلقتشان  تند تند . اینی که میبینی را وقتی دیدم اش همه چیزش برایم بیگانه بود . طراحی اش . سوژه اش ، رنگش حتی آن چسب که زده بودم دور کادر تا وقتی رنگ آمیزی تمام شد بکنمش و کادری تر و تمیز داشته باشم و اصلن یادم رفته بود این ترفند را ! فکر کردم این کار من نیست و از کسی گرفتمش . اگر کامل بود این فکر را میکردم اما ناقص بود . حالا من چه فکر میکردم آن روزگار دور که بیماری کشیدم میرود پیش طبیب و اوشان چسب زخم را میکند و مخ یارو با تمامی محتویات دیگر صورتش میریزد کف درمونگاه ؟ چه خورده بود م ؟ چی دیده بود ؟ چه کسی ، چه چیزی به من گفته بود ؟ پ.ن : عازم پایتخت کشورهای اسلامی هستم  پ.ن2 : تیتر را که دارید ؟ یادتان هست ؟ + ;نوشته شده در ; 2009/9/16 ...

باد وزید و همه اسرار عیان شد

رسانه ملی را دوست دارم اینروزها آدم را سبک میکند بس که فحش حواله اش میکنیم . کاربردش شده است مثل ممد گلزار که فحشش میدادیم از لحاظ حسادت دور هم که بودیم .. هنوز بغض دارم از خرداد تا حالا . دو تا آهنگ هم دارم یکی تصویری و یکی از همین هیپ هاپ که راجع به کشتار مردم است و هر چند روز یکبار استعمالشان میکنم . خوب است ، مثل نمک روی زخم است و خشم و تنفر را زنده نگه میدارد .  آدمی هستم که نمیتوانم حرفم را درست درمان به کسی بگویم . هزار تا فکر میکنم که چطوری بگویم که ناراحت نشود یا چطور کلمات را ردیف کنم تا زهرش گرفته بشود . مثلن اگر طلبی چیزی دارم به یارو باید بگویم آقا التماس دعا داریم و او میخندد وبعدن کارم راحت میشود و ادامه میدهم : به جان خودم وضع خیلی خراب است و هزار تا بامبول دیگر برای اینکه دلش به حالم بسوزد .و وقتی پولم را پس میدهد انگار دارم از کمیته امداد وام میگیرم تمامی رفتگان و ماندگانش را به ائمه میسپارم و عقب عقبکی از محل کارش یا هر جای دیگرش خارج میشوم . پشتم را نمیکنم طرفش بد است ناراحت میشود . چه میدانم شاید هم بیشرف باشد و خوشحال بشود. عصبانی که میشوم از یک چیزی دیگر از این خ...

تمام ایده ها و آرزو ز یاد رفت

بیا بنشینیم با هم یکبار از چیزهایی بگوییم که هرگز زاده نشده اند و اگر شده اند ، باید ببریشان یک پستویی چیزی در خانه ات پیدا کنی کنار خدایت نهان بکنی . یکروز بنشینیم بخوابیم بایستیم و شکایت بکنیم از اینکه چه چیزهایی میتوانستی بیاوری به این دنیا که جایشان جای دیگر دنیا امن تر بود اما اینجا باید " کا...دم " بکشی روی افکارت تا بیرون نریزند نابهنگام روی کاغذ مرا باید ببخشی آقای پیرمرد و خانم پیر زن که شمارا به جایی دعوت کردم که خودم اضافی ام + ;نوشته شده در ; 2009/8/25 ساعت;19:58 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;