بالاخره تمام شد و آماده تحویل و بازهم لکنت زبان من برای صحبت کردن مسائل عزیز مالی ! دقت کردی من بازیگرانم را تغییر میدهم اگر از آنها خوشم نیاید آن آقای قاضی اصلن حال نمیداد حتی رنگش کردم با کت وشلوار ( البته شلوارش پنهان بود ) خاکستری اما جایشان را به قاضی جوانتری که اهل ماگ است دادم . این مثلن دادگاه خوب است و آن قبلی که خاطرت است دادگاه بد حالا تو فکر کن اینطوری است دادگاه های کشورت چه ایرادی دارد ؟
+;نوشته شده در ;2010/4/13ساعت;18:46 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;
حالا در خانه جدیدم . خانه بزرگ است . بزرگ یعنی از خانه هایی که داشتیم تا بحال بزرگتر . اولین خانه ای که داشتیم یک خانه بود در حد یک راهرو که باید یکوری خودمان را از اتاق خواب به آشپزخانه می رساندیم .گاهی اوقات رسیدن به توالت سخت بود و جانکاه و ایراداتی بر ما وارد می شد . جمعه ها یادم است وقتی می رفتیم خانه پدری ام من کله معلق می زدم سر سفره و می دویدم مثل دیوانه ها . خودم هم نمی دانستم چرا واقعن . خانه بعدی بزرگتر بود اما موش داشت و نقشه کشی اش خیلی بد بود و پرتی زیاد داشت و من دستم به خون چند موش آلوده شد . عمله ها با همدیگر شور کردند و آن خانه را ساخته بودند . عین این فیلمهایی که فیلمنامه ندارد یا این نود شبی ها که می گویند بروید جلوی دوربین بزنید توی سرو کله خودتان ملت بخندند . اینطور خانه ای بود . دوتا خانه دیگر عوض کردیم تا آمدیم اینجا و اینجا بزرگ است برایمان . خوب است . توالت فرنگی دارد و من توالت اینطوری دوست دارم . از یکجا باید فرهنگ را شروع کرد . ما که نمی توانیم برویم اروپا پس اروپا را بیاوریم اینجا و چه جایی به تر از توالت که ارادت دارم به ایشان . پرده ها را کرکره ای چوبی...
نظرات
خسته نباشی علی جان
عالی شده
خیلی قشنگه
خسته نباشید. مگر "عزیز نیم میلیونی" نبود؟ پس چرا لکنت؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
من اگر کارمندی چیزی هم بودم سر هر ماه خجالت می کشیدم بروم حقوقم را بگیرم از این لحاظ :)
خیلی خوب شده خسته نباشی علی عزیز به شخصه میگم نمیشه روی کارات قیمت گذاشت .یه خسته نباشید مخصوص هم بابت پست قبل و سختیهای اون
سلام استادبعد از یک سال آمدم و سری زدم . دیدم به حمدالله چیزی تغییر نکرده جز بالهای شما که کمی کوتاه تر شده و دمتان که سرد تر و انگار روزگار با شما همان کرده که با ما ( و لابد دیگران) به هر حال کار روزگار همین کردنهاست دیگر باید تحمل فرمود و در نقطه گریز لبخندی ابلهانه به خداوندگار زد و رفت ...شاد و پاینده باشید و سپاس
خیلی عالی شده ! دستت درد نکنه .. فقط اون آقاهه چرا اینقده خوشحاله که زده چش و چال و دست دختر مردم رو داغون کرده ؟ چه وضعشه آخه ؟ یک کمی آقاهه رو در حال پشیمون شدن کاش می کشیدی .. ( : (
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
اگر پشیمان بود که کارش به اینجاها نمی کشید . بگذار فعلن بخندد فکر کنم دوربینندیده است :)
درک ات می کنم ولی منزل با نان خشک زندگی نمی تواند کرد
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
منزل اینجور مواقع برایمان چلوکباب می خرد !
واقعا» که کارت حرف نداره. این آقایی که این جلو نشسته و کت شلوار آبی داره چه نگاهی داره!
گمانم دو قلو باشند. این دو تا کار. اسمی برایشان نگذاشتید؟حالا من بی رودربایسی اگر بخواهم بگویم آن قل اولی را بیشتر دوست دارم. شاید چون به چشم من واقعی تر می آید. این دومی انگار همه اجزایش حتی ماگ دست آقای قاضی یک نقابی چیزی به صورت زده باشند. خیلی دلم می خواست از توی همین مانیتور هم که شده بتوانم بقاب را از چهره هاشان کنار بزنم.به هر حال به قول ما"نه خسته"...
خیلی خوبه..همه خوشحال و راضیاون دخترخانوم فقط... اشکالی نداره حالا.راستی مرسی برای ِ معرفی ِ آهنگ.. دانلودش کردم و ازش لذت بردم
گوشت شه به تنت
عدالت واژه عجیب غریبیه. هیچوقت نتونستم باهاش کنار بیام. به اخلاقیات پایبندم. اما عدالت هیچوقت به نظرم قابل اجرا نبوده و نیست. وقتی هم درست اجرا نشه، یه بی عدالتی بزرگ اتفاق میفته. نمیدونم. ترجیح میدم بهش فکر نکنم.
سلام.خسته نباشید جناب استاد. خیلی زیبا شده
عالی بود...دست مریزاد
سلام .حال شما خوبه ؟ امیدوارم خوب باشی .این نظر نیست بلکه دعوت نامست .تورو خدا ببخشید اگه خشک و خالیه ، دیگه همین تو دستو بالمون بود .یه مسابقه می خوایم راه بندازیم مربوط به وبلاگ نویسان گرامی در هر زمینه ای که می نویسید .مطلب رو بخون اگه دوست داشتید شرکت کنید .منتظرتون هستم .آها ، راستی تا یادم نرفته بگم که این مسابقه فقط 24 شرکت کننده رو در مسابقه شرکت می ده .جایزه هم داره از نوع نا نفیس ! اما برای وبلاگ نویسان بسی نفیس !تا تعدادشون به 24 نرسیده ، شرکت کن !
چرا فقط شیطان و اون خانومه که چشمشون کبوده نمی خندن ؟ یعنی رابطه ای هست بین این دو تا ؟
سلامدعوتید به صرف یک بحث فمینیستی و سیب زمینی:بعد از 9 ماهبا یک شعر جدید و کلی خبر و مطلب«فاطمه اختصاری» به روز کردخبر چاپ کتابم:«یک بحث فمینیستی قبل از پختن سیب زمینی ها»و قرار دیدارماندر نمایشگاه کتاب امسال:. . . . انتشارات «سخن گستر»خبر کامل چاپ کتاب چند تن از مطرح ترین شاعران جوان:دکتر سید مهدی موسوی/ وحید نجفی/ الهام میزبانمحمد حسینی مقدم/ محمد ارثی زادشهرام میرزایی/ مینا ارشدیراستیطرح جلد کتاب را هم حتما در وبلاگ ببینید!و کلی مطلب از همه جا و هیچ جا...از الان منتطر دیدارتان در نمایشگاه هستمنه برای فروختن کتاببرای حرف زدن و ادبیاتبرای شعر...منتظرم...
من فقط میفهمم این کاریکاتورا قشنگن. چیز دیگه ای دستگیرم نمیشه! میشه یه راهنمائی کنین؟ تو جیب جا میشه؟
من اولی رو بیشتر میپسندیدم. ملموس تر بود.اون قاضیه. اون دست بند سبز و شورت D&G.این یه جوریه فضا رو زیادی دوستانه نشون داده.البته شما استادید ما جسارت نمیکنیم.