رد شدن به محتوای اصلی

پست‌ها

وقتی یک ماهی را از آب میگیرید به اندازه حجم آن ماهی،آب دریا کم میشود .  مگر ماهی چه اندازه است در کل این کائنات که اینهمه تاثیر دارد رویش ؟ مگر دوستان آدم چه اندازه اند که هر بار یکنفرشان مهاجرت میکند یک تکه از قلب آدمیزاد را میکند با خودش میبرد ؟ مگر آدمیزاد چه اندازه قلب دارد ..
سالهای دوره راهنمایی یک دبیر هنر داشتیم . که هر وقت طراحی هایم را میبردم پیشش . یکمی نگاه میکرد . دفتر را عقب جلو میکرد و مدادش را بر میداشت یکی دوتا خط می انداخت زیر چشم و چال طرحم . تمام شب را زور میزدم که نقاشی ام شبیه کسی بشود ولیکن نمی شد . اما ایشان با دوتا خط کاری میکرد که طرح درست شبیه همانچیزی بشود که باید باشد . می دانی ؟ من آدم نشانه ها هستم . من آدم این را ربط بده به اون هستم . هنوز هم توی زندگانی ام دچار مشکل که میشوم . وقتی دارم همه ی زورم را میزنم درستش کنم و نمیتوانم . یاد" استاد " می افتم. که میتوانست با دوتا خط همه چی را درست کند . میدانم هم مشکل همان دوتا خط است . پیدایش نمیکنم . نمی بینمش . بلد نیستم .
پری شب کنار آقامون داشتم از مزیت ها و فواید خانه سالمندان میگفتم . از اینکه چقدر خوب است آدم برود آنجا دور هم بنشیند و پرستارها را نگاه کند و چش چرانی کند . همان چیزی که قبلن هم گفته بودم بهت . نگو آقامون این را به خودش گرفت و فکر کرد من دارم زمینه سازی میکنم و افکار عمومی را به نفع خودم و به ضررش ترغیب میکنم برای بردنش به خانه سالمندان . حالا خر بیار و باقالی بار کن . نمیشد جمعش کرد . کارد میزدی اش خون نمی آمد . هرچی توی دهانش بود به من گفت . گفتم آئووو تو دیگه کی هستی آقا . من دارم از یاس فلسفی خودم میگم . از این به قهقهرا افتادنم . از بنبست فکری ام در جامعه ای که مملو از پلشتی و زشتی فرهنگی است ، از بدویت کپک زده تاریخی ام حرف میزنم . شما که قدرت خدا بزنم به تخته مَخته تازه سفرهای برون مرزی ات را شروع کردی و خانه زندگی ات را داری. سر آخر داد زد یه پیرهن مشکی یکنفر برام بیاره میخوام این پسر رو بکشمش . خندیدم . خندید . بخیر گذشت . تمام شد رفت. پوف

یک اتفاق معمولی

  1 یک گوشه با طنابی بسته شده بود و انگار داشت آدامس می‌جوید. تا ساعاتی دیگر بنا بود گردنش رابا تیغ سرد و تیز ببرند. رفتم پیشش و دست به پشمش کشیدم و یواشکی در گوشش گفتم: منو ببخش رفیق، من بی‌تقصیرم. اگه می‌تونستم کاری بکنم و کاری ازم ساخته بود دریغ نمی‌کردم. ولی تنها کاری که ازم برمیاد اینه که محکم بغلت کنم این دم آخری.. بیا توی بغلم...   2  گوسفند گفت : بکش دستتو، دهنتم ببند عجالتن. تو خودت شریک جرمی. چی میگی شما آقا؟ الان داری ناله می‌کنی و می‌گی چی؟  بی‌تقصیرم؟ آره؟ بعدن یه ساعت دیگه جیگرمو به نیش می‌کشی و آبگوشتمو می‌خوری ؟ یک تیکه هم می‌ذاری توی فریزر برای قورمه سبزی ؟ واسه من تریپ روشنفکری بر ندار. جمعش کن آقاجون. من اگه چیزی نمی‌گم. اگه خودمو زدم به اون راه. اگه سکوت اختیار کردم واسه اینه که چاره‌ای ندارم. سرنوشتم اینه. چیکار کنم؟ الان در برم؟ کجا برم؟ پیش کی برم؟ واسه چی برم  ؟ واسه چی برم ؟ آره واسه چی برم ؟زندگی کردم که خورده بشم اصلن.. ولم کنید شما هم. این ترحم تو. این محبتت به قول خودت. این  اراجیفی که در گوشم می‌گی. این امیدی که مث...

مسخرگی

یک روز صبح که گره گوار سامسا از خواب آشفته ای پرید  . ناگهان می بیند به یک حشره تبدیل شده است . هول برش میدارد و شتاب زده از خانه بیرون میزند و میبینید آن بیرون یکنفر تبدیل به گوسفند شده است ، یکنفر بز شده است ، یکنفر خر شده است ، یکنفر گرگ و دیگری و دیگری و دیگری .. گره گوار سامسا بر میگردد توی تخت خودش ، پتو را تا زیر چانه بالا میکشد و با اطمینان از اینکه چیزی تغییر خاصی نکرده است خوابش را از سر میگیرد
سرش را می اندازد پائین اول . بعد به نوک کفشهایش  نگاه میکند. اما نمیبیند .  بعد با ناخنهایش بازی میکند بعد دوباره سرش را می آورد بالا و چپ و راست میکند . لبش را کیپ میکند . انگار یواش یواش میگوید نه ، نه.. اینطوری نیست ( اما هست ) چشمش را میبندد یکمقدار بیشتر از همیشه. آه میکشد . بعد سرش را بالا و پائین میکند.  طوری که انگار چیزی را می خواهد تایید کند . بعدن شروع میشود ... مرد اینطوری گریه میکند