۱۳۹۳ آذر ۲۷, پنجشنبه

همراه مهمانانم توی جاده تاریک لاهیجان به رشت به خانه برمیگشتیم. ساعت یک شب بود و فقط اتومبیل ما در جاده. چند دقیقه بعد یک اتومبیل پراید، درست شبیه مال ما با همان شکل و شمایل و خط و خش و همان تعداد سرنشین نزدیکمان شد.
خوب که نگاهش کردم دیدم تمام سرنشینان آن اتومبیلِ دیگر دقیقاً خود ماییم. من، همسرم، دخترم و مهمانانم. چند ثانیه مات و ساکت و مبهوت به آن دیگری نگاه کردم. نمیدانستم کدامیکی ما هستیم. آن ماشین یا این ماشین. علی تجدد آن ماشین به من چشمک زد. چشم چپش در آمد و افتاد زیر پایش و لای پدالها گیر کرد. خم شد بردارد. کنترل ماشین را از دست داد و خورد به درخت کنار جاده و آتش گرفت.
به راه و زندگی ام ادامه دادم. و نگذاشتم آب توی دل همراهانم که خواب بودند تکان بخورد


ارسال یک نظر