۱۳۹۳ مرداد ۲۰, دوشنبه



به واسطه دخترم که محصولات سینما و تلویزیون هند را فالو میکند ( هه هه فالو ) دیروز به یک سریال هندی برخوردم در شبکه ای در اونجا. آقاهه هر شب به زنش قرص خواب میداد( تو غذاش) و بعد وقتی این میخوابید میرفت از اونجور خونه های بد و با زنانی ویژه داد و ستد میکرد. به صورت افقی. بعد یک شب زنش فهمید و بهش گفت: چرا اینجوری کردی تو آخه؟ 
گفت بیا بشین من یه حقیقتی رو که تا الان نگفتم بهت بگم بهت این بار از روی دوشم خالی بشه دیگه. 
نشستن. آقاهه گفت: میدونی من قبل از تو با یه زنی آشنا شده بودم. بگو کجا؟ زنش نگفت ولی اون ادامه داد. داشتن به زور میبردنش از اونجور خونه ها. بعد من نجاتش دادم و زنم شد. بعد یروز ماموریت خورد بهم رفتم سفر برگشتم دیدم اون چیه ؟ زنم کو ؟مامان؟ بابا؟ پلیس؟ پیر؟ پیغمبر؟ زنم نیست آقا. من ازاون روز تا همین یه دقیقه پیش ( ماضی استمراری) تموم ناجور خونه های شهرو دارم دنبالش میگردم. کات شد به مرده که تو بغل یه خانوم ویژه داشت با نوازش ازش اعتراف میکشید. خانم ویژه هم لب به اعتراف می گشود
زنش گفت: آها خب باشه..
پ.ن:همیشه اول اینطور متنهایی که میخواییم از یه سریال از فارسی وان یا جم یا پی ام سی نقل کنیم باید اینو بگیم که خودمون نمیدیدم و رد میشدیم دیدیم مامانمون یا دخترمون یا این و اون داشتن میدیدن. ما وودی آلن میبینیم همیشه



ارسال یک نظر