۱۳۹۱ بهمن ۳۰, دوشنبه

من ديگه اون آدم قبلي نيستم


بايد براي يكبار هم كه شده جلوي اين برده داري جديد را بگيريم .رفقاي كارتونيست و تصويرگرم 
ميدونم تو هم تجربه اين رو داشتي كه براي مديراني كار كني كه از سليقه و هنر و ذوقت براي مجلات و كارهاي تبليغاتي و بقيه چيزها -سوء- استفاده ميكنند . ولي وقتي نوبت به پرداخت حق الزحمه كه ميرسه دست و دلشون ميلرزه و انگار ميخوان به عزرائيل جون بدن .تا كي بايد اینا از اين شرايط و از اين آب گل آلود ماهي خاوياري بگيرن ؟‌
اونا خوب ميدونن كه ماعاشق كارمونيم و هميشه خيلي بيشتر از دستمزدي كه ميگيريم مايه ميذاريم . اما نهايتن به ما چيزي نميرسه و اونا هستن كه سودش رو ميبرن . 
من نه ميخوام موج را بندازم نه جنبش ،‌نه هيچ چيز ديگري. ميخوام بگم من ديروز به سه نفر ، سه تا مجله " نه " گفتم .يكشون هم يه مجله كارتون معروفيه كه ميدونم خيليا باهاش دارن كار ميكنن و خيلي وقته دستمزدي نگرفتن ازش . اونها در اين آخر سالي به ما نياز دارن . اگه الان حقت رو ازشون نگيري . اگه الان بهشون نگي كه اول بدهكاريتو بده بعدن كار جديد سفارش بده . اگه همين الان وقتي بهت زنگ ميزنن و سوژه جديد ميدن بهشون نگي :‌منم شماره حسابمو ميدم بهتون . ديگه بعدن خيلي دير ميشه و خرشون از پل ميگذره . 
نميخوام بگم تو هم بيا بمن بپيوند و از اين حرفاي دهه پنجاهي . فقط امدم بهت بگم من ديگه نميخوام "‌برده " اينا باشم .




ارسال یک نظر