۱۳۹۱ آبان ۲۳, سه‌شنبه


تمام غروب و دیشب را دنبال یک ورق قرص ، داروخانه ها را یکی یکی گشتیم . نبود . اصلن انگار هیچوقت نبود . خسته و نا امید بر گشتیم خانه . دخدرک باید هر روز و هر شب این قرص را بخورد . ضد تشنج است . چیزی هم نیست . ساخت ایران است . اما نبود . تمام دیشب با دلهره ی  : اگه دیگه قرص گیر نیاد چیکار کنیم .. گذشت
چرا باید یکهو هیچ داروخانه ای قرص را نداشته باشد ؟ اصلن نمیتوانم قبول کنم در سراسر این کلانشهر به صورت خودجوش قرصها غیب بشوند .
صبح امروز خانومم رفت داروخانه همیشگی ( که دیشب هم رفته بود و نداشت ) کمی اعتراض کرد و حرفهای مادرانه هم زد . متصدی ها کمی به هم نگاه کردند و یک چیزهایی یواش بهم گفتند. تا یکیشان گفت : فولانی حالا برو انبارو یه نگاه بکن . فولانی رفت نگاه کرد و با یک جعبه قرص برگشت و گفت : بخدا (!) دیشب همین یکی رو برامون آوردن ..
خب . ببین . اینها ربطی به حکومت ندارد . اینها ربطی به نظام ندارد . ربطی به مذهب و هیچ چیزی شعاری دیگر ندارد . اینها فرهنگ قشنگ مردم ماست . که هزاران بار خودشان را در شرایط مختلف به طور کثیفی نشان داده اند . اما بازی با جان  ملت دیگر شوخی بردار نیست . این داستان مرغ نیست که برای بدست آوردنش و یا فروختنش همدیگر را جر بدهیم . این دارو است و سلامتی عزیزان یکنفر.
آقایان و خانومهای پزشک محترم .
 اگر ملت بمیرند شما چطوری میخواهید پولدار بشوید ؟



پ.ن : پزشک خوب هم ،زیاد داریم . شاکی نشید . ما باید شاکی باشیم از پزشکان خوب که سکوت میکنند در برابر جنایت

پ.ن.ن : آرسن میناسیان فقط یکنفر بود . که دیگر نیست . دوره قهرمانها گذشته کلن


ارسال یک نظر