۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۰, پنجشنبه

همیشه در مراجعه است

این دهاتی در طول زندگی کوتاه هنری اش فقط یک کلام درست و درمان از دهانش خارج شد و آن این است :

" عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی می پره"

نگارنده در فکر میرود فرو . آن هم چه فکرهایی که آدم را خمار میکند انگار و آدمیزاد دوست دارد همینطور بیشتر فرو برود و دیگر بیرون نیاید انگار . در همان فکر مکرها یاد آن فیلمی بیوافتد از کیشلوفسکی به نام بی پایان که آن خانومه عاشق مردش بود و مرد فوت کرد و شهید شد انگار چون در تمامی زمان فیلم جاری بود و زن چقدر دوستش میداشت آنقدر که وقتی جوانی را در رستوران دید که فقط دستانش شبیه به دست شوی اش بود رفت و با آن مرد خوابید . خب دلش برای دست مردانه مردش تنگیده بود. تو مگر خودت دلتنگ این چیزها نمی شوی که ایش و اوش میکنی ؟

نگارنده یادش می افتد چقدر دنبال دست تو میگشت تا یک گوشه گیرش بیاورد و تف مالی اش کند و پوست آدامس خرسی بچسباند رویش و جایش بماند تا همیشه . که یادم باشی و بخندی و بگویی خیلی خُلی پسر

آدمیزاد است دیگر دلش به همین چرت و پرتها خوش است. آن دنیا که فقط باید بزنیم و برقصیم ، وقت عاشقیت نداریم که !

+;نوشته شده در ;2009/4/29ساعت;19:37 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;
ارسال یک نظر