رد شدن به محتوای اصلی

چی کنم چیکار کنم ، تو منو نشناختی

جایتان خالی کنار دریا بودم . شب کنار دریا واقعن زیباست . بروید و ببینید .  وقتی به دریا خیره میشوید مخصوصا اگر آرام باشد احساس میکنید لبه ی دنیا ایستاده اید و آنطرف چیزی نیست و پوچ است انگار ... میترسم مرگ هم این مدلی باشد و یاد  اِد هریس در فیلمی که نامش یادم نیست و نقش کشیشی سست ایمان را بازی میکرد می افتم که میگفت : اگرمردیم و دیدیم آنطرف خبری نیست مثل خر وا میستیم همدیگرو نگاه میکنیم  !

باری  ;موضوع چیز دیگری است . یکی از همراهان همانجا لب هیچ از من پرسید که چه احساسی دارم و من هم بی تعارف گفتم دسشوئی دارم . و جناب را شگفت آمد از این رک گوئی .ولی بینی بین الله همین احساس را داشتم . و آن هم به علت لغزیدن موجها روی هم و صدای شُر و شُر آب بود که این ماجرا را رقم میزد . اهل فن میدانند این صدای قطرات آب چه بلایی سر شرف وناموس مثانه می آورد. بی خود نیست در جاهایی که آزمایش میگیرند آب را باز میگذارند برود به امان خدا !

به آن جوان گفتم من هم روزی همانند تو اینجا لب دریا می آمدم و به دور دستها خیره میشدم و روی شنهای ساحل می نشستم و ترانه : " چرا وقتی که آدم تنها میشه " خدا بیامرز اصلانی (!) را میخواندم و عاشق میشدم .عاشق هر کور وکچلی که از همه زرنگتر بود و زودتر به ذهنم می آمد . روی ماسه ها شکلهای عاشقانه می کشیدم تا آب بیاید و ببردش اما حالا فقط همین احساسی را دارم که گفتم ..باور کن .

چقدر عوض شدم . دلم میخواهد به خودم دروغ بگویم و بازهم فریدون فروغی گوش بدهم و در حسرت گیتار بسوزم دلم میخواهد خودم را هنوز همانند جوانی 17 ساله ای بدانم که به دور دستها خیره میشود و آرزوی فتح دنیا دارد اما اینروزها با نگاه کردن به دور دستها یاد بدهکاری و قسط و سردردی که دارد جدی میشود و این کابوسهای سریالی می افتم و در همان توالت ، ولو عمومی به آرامش میرسم.

چقدر عوضی شدم ...

 

پ.ن : قالب را عوض میکنم . به خودم هم حال نمیدهد کسی به غیر از سایکو قالب ساز دیگری سراغ ندارد ؟

+;نوشته شده در ;2008/8/9ساعت;20:11 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

افرا گفت…
شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 20:53

خداييش تا آخر عمرتم بگردی قالب به توپی قالب من پيدا نمی کنی.چيه هی شلوغش می کنين!
مانی گفت…
شنبه 19 مرداد1387 ساعت: 22:40

این نقل قولت از اد هریس فوق العاده بود. کلی خندیدم. اما اون احساسی که داشتی رو توی فیلم فارست گامپ هم هست. جایی که جان کندی از قهرمان (فارست گامپ) میپرسه چه احساسی داری؟ میگه دستشویی دارم. چون قبلش 17 بطری نوشابه خورده بودچرا قالب رو میخوای عوض کنی؟ قشنگه که. راستش وقتی میبینمش یه جوری میشم. یه حس Suicide. البته از نوع دلپذیرش. از اوناهایی که آدم رو آزاد میکنه. از اونایی که آدم میتونه باهاش پرواز کنه.ببخشید. زیادی مزخرف گفتم. کاریکاتورات کو؟ چرا دیگه نمیکشی؟ یه کمی شادتر. نه مثل بختک...سعی کن شاد باشی علی تجدد. بخدا حیفی.
خوش خط گفت…
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 0:28

ادمها عوض میشن.. گاهی شاید عوضی هم میشن.. انیکه به خاطر دسشوی فکر کری عوضی شدی سسسسسسسسخت در اشتبهای علی جان....ولی خداییش شب دریا رو هستم .. چه حسی داره.. و این قرض و ضوله و قسط و کوفت و زهرمار رو! :(
آندیا گفت…
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 7:58

این قالب که قشنگتر است
بهاره گفت…
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 11:9

یعنی الان ما رو ضابع کردی که درباره ی قالبت نظر دادیم تعریف کردیم دیگه؟!جوان های 17 ساله ی الان هم به دور دست ها خیره نمی شن با آرزوی فتح دنیا.این مال 17 ساله های قدیم بود.کی 17 ساله ی امروز دل خوش داره که بشینه زل بزنه به دریا با رویاهای خوش؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه اطمینان داشته باش قالب بعدی بهتر خواهد بود
bITA گفت…
یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت: 15:58

قالب وبلاگ من ، Movable Type است و دریا هنوز برای من عزیزترینه، حتی اگه کنارش پوشک مستعمل بچه افتاده باشه، و حتی اگه مجبور باشم منظره هموطنان با لباس زیر خیس رو تحمل کنم ...
bITA گفت…
دوشنبه 21 مرداد1387 ساعت: 18:19

راه مبارزه با سوسک ... امیدوارم پوزخند به "سوسک ترسان" نباشه ... منتظرم !
شکوفه گفت…
سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 2:56

مثانه
فریدا گفت…
سه شنبه 22 مرداد1387 ساعت: 19:16

اولا چه قالب خوشگلی ...دوما مساله سن و سال نیست ... مساله همونه که عوضی شدیم !!! ولی به گمونم بشه درستش کرد رفیق ...

پست‌های معروف از این وبلاگ

یادداشتهای پراکنده

  روزهای زیادی از کودکی تا همین امروز که نرم نرم دارد ۴۳ سالم میشود تنها، اندوهگین و در انزوا بودم. هربار به گذشته برمیگردم یادم می‌آید یک گوشه ساکت‌تری نشسته بودم. توی حیاط خلوت پشت خانه، توی اتاق، توی آن اتاق مملو از لباس مهمانی‌ها، توی آیینه خیره به چشمهام، توی کارگاهم، گوشه‌ی یک روستا، پشت مبل بزرگ خانه وقتی همه خواب بودند و مادر نبود و من همیشه بی‌دلیل گریه میکردم! گریه کردن به مثابه خود ارضایی و به مثابه مناجاتی چیزی بود. حالا نمیدانم دیر شده یا نشده. اما نه تنها نمیخواهم گریه کنم بلکه میخواهم خیلی آگاهانه برگردم پشت مبل سیاه، توی حیاط خلوت و سایر جاها، موسیوی کوچک گریان را در آغوش بگیرم و بگویم ببین نمیخوام بهت بگم قرار است این‌گوهی که توشیم جای بهتری بشه اما باور کن اصلا ارزشش را نداره. میدونم قراره چی بشه، من از همونجا اومدم پیشت، اما ببین من من من من همیشه خدا کنارت هستم.. ما باهم این رو هم رد میکنیم .. موسیو تاجینو روز رحلت  #یادداشت_های_پراکنده

اینجا چراغی روشنه

حالا در خانه جدیدم . خانه بزرگ است . بزرگ یعنی از خانه هایی که داشتیم تا بحال بزرگتر . اولین خانه ای که داشتیم یک خانه بود در حد یک راهرو که باید یکوری خودمان را از اتاق خواب به آشپزخانه می رساندیم .گاهی اوقات رسیدن به توالت سخت بود و جانکاه و ایراداتی بر ما وارد می شد . جمعه ها یادم است وقتی می رفتیم خانه پدری ام من کله معلق می زدم سر سفره  و می دویدم مثل دیوانه ها . خودم هم نمی دانستم چرا واقعن . خانه بعدی بزرگتر بود اما موش داشت و نقشه کشی اش خیلی بد بود و پرتی زیاد داشت و من دستم به خون چند موش آلوده شد . عمله ها با همدیگر شور کردند و آن خانه را ساخته بودند . عین این فیلمهایی که فیلمنامه ندارد یا این نود شبی ها که می گویند بروید جلوی دوربین بزنید توی سرو کله خودتان ملت بخندند . اینطور خانه ای بود . دوتا خانه دیگر عوض کردیم تا آمدیم اینجا و اینجا بزرگ است برایمان . خوب است . توالت فرنگی دارد و من توالت اینطوری دوست دارم . از یکجا باید فرهنگ را شروع کرد . ما که نمی توانیم برویم اروپا پس اروپا را بیاوریم اینجا و چه جایی به تر از توالت که ارادت دارم به ایشان .  پرده ها را کرکره ای چوبی...

چگونه وبلاگ نویس حرفه ای شویم

 یاوقتی از حرفه ای بودن حرف Ù…ÛŒ زنیم از Ú†Ù‡ چیز حرف Ù…ÛŒ زنیم یا هرچی اصلن 1 .روشنفکر باشید . تلویزیون نبینید Ùˆ یا اگر دیدید به کسی نگویید . از تلویزیون بدبگویید . فوتبال ورزش عوام است . شما نباشید . پوپولیست نباشید .    طرفدار هیچ تیمی نباشید حتی اگر روی شرتتان نوشته اید ( شما کهنه ØŒ تولیدی) قلب بوئین زهرا به عشق پرسپولیس Ù…ÛŒ تپد . 2 کامنت نگذارید توی وبلاگ دیگران Ùˆ این را تویجای جای وبلاگتان بگنجانید Ú©Ù‡ اینگونه اید . بگویید اگر هم کامنتی دیدی مال دیگریاست . شل سیلور استاین قبل از اختراع وبلاگ در کتاب مقدسش گفته بود یکنفر آمده استپوست مرا دزدیده Ùˆ اگر دیدی توی Ø®Û...