۱۳۹۴ دی ۱۵, سه‌شنبه

در میانه ی جشن عقد کنان رفته بودم توالت که دیدم یک چیزی مثل اپُل روی زمین افتاده. یکی دیگر که آمد و رد شد گفت این اپل نیست و پروتز باسنه و چرا یه دونه است؟ و بعد دستش را خشک کرد و رفت.
من رفتم نشستم سر جایم و تمام مدت به باسنها نگاه میکردم تا ببینم چه کسی یک وری است. یا لق میزند یا موقع رقصیدن تعادل ندارد.
خانم کنار دستی ام به من گفت: پسر تو خیلی چش چرونی میکنی! که برایش داستان پروتز را تعریف کردم که خیلی جا خورد و تا آخر جشن از جایش بلند نشد







ارسال یک نظر