۱۳۹۴ آبان ۲۱, پنجشنبه



عروسی مونا ملت از بس مست شدن و بیست دقیقه به مدد DJ شور گرفته بودن.. دیگه کسی کسیو نمیشناخت.
رفتم توی بغل عموم افتادم و گریه کردم و گفتم: عمو.. دوست و دشمن دارن میرقصن... نگاه کن عمووو ...ببین عمو... دوست و دشمن دارن میرقصن. و روی زانوهاش گریه کردم
حالا چرا دشمن؟ آخه بابام با نصف به علاوه یک دایی هام قهر بود. ولی تو عروسی دخترش، دست تو دستشون میرقصید و بقیه رو میاورد وسط که برقصن
دایی های زودباورم فکر کردن همه چی خوب شده و میتونن از الان معاشرت کنن. اما آقامون فرداش دوباره به خودش اومد فوحششون داد..
وقتی از آقام حرف میزنم از چه حرف میزنم ؟
ال تاجینو



ارسال یک نظر