۱۳۹۳ اردیبهشت ۷, یکشنبه



فرق من با یه آدم هفتاد ساله الان چیه ؟ جدن چیه ؟ تفریح و معاشرتم و شادیم چقدر از اونا بیشتره ؟
تو آسایشگاه اگه بودم حداقل اون پرستار خوشگله میومد لوله سوندم رو عوض میکرد با لبخند اونجوری
منم به پیرمرد کنار دستیم که مثل بید میلرزه مشتمو نشون میدادم. با کله لرزونش میگفت چیه ؟ میگفتم اینقدره ! بعدن اون میفهمید من دارم درباره سینه پرستاره حرف میزنم که اندازه نارنگی یافاست. آخه اون همیشه معتقد اندازه پرتقال تامسونه
دلم میخواد الان برم با پای خودم ، خودمو به خونه سالمندان معرفی کنم بلکه در تنهاییم تخفیف قائل بشن


ارسال یک نظر