۱۳۹۲ آذر ۲۶, سه‌شنبه

1 ككها شبها ميخوابند ؟

2 به گفته‌ي كارشناسان محترم برنامه باقي ككها را با موچين تحت تعقيب گسترده و هماهنگ قرار داده‌ام و خودشان يا جنازه شان را تحويل جوخه مرگ ميدهم. اولويت من "يا جنازه شان" است

3  ككهاي درشت را اسامه و ككهاي بعدي را ملاعمر نام گذاري كرده ام. ككهاي كوچكتر را قصي و عدي 
ككهاي مرده را مرد شماره‌ دوي طالبان صدا ميزنم. بي هشدار قبلي منهدمشان ميكنم

4 ككها عاشق صاحبانشانند ؟

5 يك كك را كنار باقي خانواده اش كشتم و بعد بچه و زنش را. من هشدار قبلي داده بودم. سمپاشي كرده بودم. شستشو كرده بودم. گفته بودم برويد. نافرماني مدني كردند. ماندند. كجا ميتوانستند بروند ؟ كي كك ميخواست

6 كك ديگري را كشته و جنازه اش را براي عبرت باقي ككها همانجا گذاشتم بماند. هيچ ترحمي در كار نيست

7 ككي را پس دوشواري هاي بيسيار گوشه اي گير انداختم. او ميدانست كه كشته خواهد شد. ديگر فرار نكرد در عوض شروع به خوردن خون كرد. ترجيحش اين بود كه با لذت و در كاري كه دوست دارد از دنيا برود. اندكي به فكر فرو رفتم. فقط اندكي

8 يك شب موچين گم شد. كار ككها بود. جاي ترديدي نبود. با موچين ديگري سراغشان آمدم. خشمگين تر از گذشته. بي ترحم تر از قبل. 

9 يكبار مردي به من پيشنهاد داد ككها را دست آموز كنيم و لباس كوچولو تنشان كنيم و سيرك ككي راه بياندازيم و براي دستمزدشان هر بار كمي خون بهشان بدهيم. ايده‌ي خامي بنظر ميرسيد و برايم صرفه نداشت. محلش ندادم . گفتم ببخشيد شما ؟ گفت براتيگان ، ريچارد براتيگان. محلش ندادم

پ.ن: لازم به ذكر نيست كه من از ككهاي گربه‌ام حرف ميزنم و نه از ككهاي خودم. من انساني تميز و تاژم 
 لازم به ذكر است ؟

ارسال یک نظر