۱۳۹۲ تیر ۵, چهارشنبه


علی تجدد بازم تله پاتی شدی با من. امروز صبح به زور قلم نوری مو ورداشتم آوردم سرکار. بعد لابه لای کارام مسی [گربه است] رو کشیدمو همونطوری که توذهنمه. می خواستم واست بذارم نظر بدی کاملش کنم. الان اومدم دیدم تو اینو فرستادی[يك كار از تصويرگري خارجي] این کارش قشنگه ولی تو نباید دپ بقول خودت بشی. اینا خارجی اند. اینا از نظر بصری تقویت می شن در حد تیم ملی . مث ما تو گند و گوز راه نمی رن. شهرشون بو نمی ده. اینا این چیزا رو یاد می گیرن. بیشتر هنرشون اکتسابیه. تو اگه اونجا بودی الان رو دست همه اینا می زدی.الان کارشناس طراحی کاراکتر انیمیشن های روز دنیا با تو بود. این چیزا خوبه. منم اولا می دیدم دپ می شدم. بعد فهمیدم اینا این چیزا رو خیلیا شو یاد می گیرن. ما خاک بر سریم بابا با این مملکت آشغالمون. ببین بازم باهات حرف دارم. بعدا می بینمت.


هر شب به خودم ميگويم تمامش كن . برو يك گوشه براي خودت . بگذار دنيا و مردمانش هرطور كه ميخواهند باشند . فيس بوكت را ببند و به توالت پناه ببر و كتابت را بخوان.
من دنياي خودم را ساخته ام . من ميروم توي كارهاي خودم زندگي ميكنم . من به كارتونهاي خودم پناه ميبرم هر شب و همانجا تا صبح مي مانم و صبح كه مي شود شب را انتظار ميكشم كه از اين دنيا فرار كنم و به سرزمين اقبال برگردم


* نامه اي از يك دوست نازنين ِ‌خوب ِ همكار
ارسال یک نظر