۱۳۹۱ تیر ۵, دوشنبه


زمان ما یه برگه بود مینداختن تو حیاط خونمون و میگفتم باید صدتا از روش بنویسی و یه کارمند ننوشت فولان شد یه بخ بخ بیچاره نوشت ، شد مدیر روابط عمومی اپل . یکی هم رئیس جمهور شد و معلوم نشد نوشت یا ننوشت یا واسش نوشتن . بعدنش هم ما با چشم گریون مینویشتیم اما صدتا نمی شد هیچوقت و همش میترسیدیم از عاقبت شوممون . گاهی فکر میکنم که شاید الان که به پیسی خوردیمو وضعمون ( وضع مالیمون طبعن ) اینه بخاطر .سهل انگاری در نوشتن و تکثیر و توزیع اون نامه ها باشه . یا همین ایمیلا حتا چه بدونم اسرار مسرار ازل رو نمیدونیم و ندونسته میمیرم . ببین کی گفتم



ارسال یک نظر