۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه

رویای یک شب باهاری

1 خواب دیدم پسر جوانی با یک پیر مرد بزن بزن  می کردند . جوان چارتا چک خواباند توی گوش پیر مرد اما پیر مرد مشتش را می آورد جلوی صورت پسرک که یعنی میتوانم بزنمت اما نمیزنمت . جوانک سیلی بعدی را قایم تر زد 

2 کمی جلوتر در  خواب دیدم یک گوزن دارد تکنیکها تکواندو میزند به صورت یک گاو ِ فروتن . گاو فروتنانه کتک میخورد . گاو در یک لحظه که گوزن برای تنفس دست از ضربت های سنگینش برداشته بود . شروع به لیسیدن گوزن کرد . گوزن شرمنده شده بود و در ضمن داشت کیف میکرد . برگشت و گفت کمی هم کمرم و پشت گوشم را لیس بزن و گاو فروتنانه لیسش زد . بعدن گاو رفت بالای گوزن و تجاوز کرد بهش . چنان تجاوزی که گوزن جان به جان آفرین تسلیم کرد و فروتنانه به لقاالله پیوست

3 کمی بالاتر گوزنها از دست گاوها فرار میکردند

4 کمی بالاتر موجوداتی بودند بالای تپه که روده هایشان آویزان شیکمهایشان بود . و چنگالهای تیزی داشتند . و هرکسی که از تپه بالا میرفت را با چنگالهایشان نصف میکردند تقریبن . همراهم در این پارک ژوراسیک گفت باید مواظب باشی و اگر دقت کنی در بالار فتن از تپه میتوانی نجات پیدا کنی .
من پرسیدم چرا باید اصلن بروم بالای تپه ؟

5 راهم را کج کرده  و بیدار شدم


ارسال یک نظر