۱۳۹۰ اسفند ۲۵, پنجشنبه

شب از نیمه های زمستون گذشته ..

شبیه آدمهای فامیل مرده شده ایم . یکنفرمان مرده است .
یکنفر الان نه ، خیلی وقت پیش مرده است
و هنوز عزادارش هستیم
 و هميشه يکجايي هست که بري و او آنجا نباشد
 و تو دلت تنگ بشود برايش
 و بعدن به خود بيايي که اصلن اينجا يکبار هم نيامده بودي .
حال و روز این روزهای ما اینگونه است .
عزادار خودمان هستیم .
همین تو که مرده ای
همین من که جان دادم
همین مایی که تدریجی  به درک واصل شده ایم




ارسال یک نظر