۱۳۹۰ اسفند ۲۳, سه‌شنبه

آتیش آتیش فلانه حالام وقت بیساره

1 امشب چهار شنبه سوری است و من برای دخترم میگویم چهار شنبه سوری اینچنین وآنچنین است . میان این همه  مراسمی که داریم چهار شنبه سوری را دوست دارم 

2 چهارشنبه سوری کوچه 96 گلسار رشت . از این سر کوچه تا آن سرش را با کاه کپه کپه آتش میزدیم و از رویش می پریدیم و دود میرفت توی چشمهایم و اشکم در می آمد . من با دود روی صورتم نقاشی میکردم و همه را میترساندم 

3 پای دوستم در آتش یکبار سوخت و درد زیادی کشید . مراقب باشید نسوزید . زهر مار نکنید به خودتان . 

4 یکبار توی کوچه ما یک نفر کلن آتش گرفت و خیلی این صحنه بد بود . شوخی های خرکی نکنید با هم . 

5 چارشنبه سوری خوب است . ما هر سال میرویم خانه پدری و آش شله قلمکار میخوریم و من هم با شز از روی آتش میپرم و از بس میخنیدیم جیشمان میگیرد !

6 سالهایی که اجبارن مشهد بودیم هیچ دوستی نداشتیم . مادرم گاز پیک نیکی روشن میکرد توی خانه و رویش ظرف اسفند میگذاشت و دود میکرد و ما غریبانه از رویش میپریدیم . من با سیاهی اسفند صورتم را سیاه میکردم و چارلی میشدم برای خواهرهایم .

7 امسال آخرین سال آتش بازی من است . خانه مادری فروخته شد و یک آپارتمان بجایش خریده شد .

8 بروید از روی آتیش بپرید .اما  مواظب خشتکهایتان باشید . من چارتا خشتک از شما بیشتر جر داده ام !



ارسال یک نظر