۱۳۹۰ اسفند ۱۷, چهارشنبه

یروز دیگه بمیر


بمیري من گريه ميکنم ، ميروم توی حمام زير دوش
 چون هيشکس نبايد بفهمد ،بعدن من هي افسرده ميشم
همه برایشان این سوال مطرح خواهد شد که چه مرگم است ؟
 ميگویم بهشان سرماخورده ام ، به قول توفيق :
  " حال من خوب است
 اين همه غم و غصه که ميخورم
 براي سرماخوردگي است "
 بعدن طرحهاي غمگين ميکشم
 زنبورهاي سبز
بعدن من هميشه هرجا اسمی شبیه توبیاید بغضم ميگيرد
هرجا که باتو رفته ام ، هرجا که بوی تو را دارد خفه ام می کند از گریه
 بعدن شعراي غمگين ميخوانم
شايد سيگار بکشم
 آه آه آه
دوست دارم  براي تو مست کنم
 و بلند بلند بخندم
 و وقتي اتومبيلم را توي پارکينگ خاموش ميکنم
 ساعتها آنجا بنيشنم
 و موزيک را خاموش نکنم
 و همانجا خوابم ببرد اصلن
 بعدن من ريشم را نخواهم تراشيد
 چون مردم آدمي را که ريشش را ميتراشد به عنوان يک افسرده ي غمگين عشق مرده نمي پذيرند
 بعدن من تي بگ مي اندازم توي ماگم
 و درش نمياورم
 و همانطوري مي نوشم
 چون افسرده ها مارک تي بگشان آويزان است
 همه اينها وقتي است که تو مرده باشي
 تو پيشم نباشي
 و منم هم ندانم قبر تو کجا باشد
 که بيايم بخوابم رويش
 و خاکش را بردارم مشت مشت
 و باران ببارد هم عين فيلمهاي کليشه اي
 و من هي گريه کنم و پالتوي سياه بپوشم
و چتر سياه داشته باشم
 و هي تند تند شاهين نجفي گوش کنم
 گريه کنم
  گريه کنم
 گريه کنم
 گريهههه کنم
 تيکه تيکه هاي دل و جیگر من ِ
 بارون
 ميشه
 مي باره


...

ارسال یک نظر