رد شدن به محتوای اصلی

بخشش لازم نیست اعدامش کنید را چطوری می خوانی ؟

1 اصلن اگربخواهی درست درمان حساب کتاب کنی من نه تنها انسان روشنفکری نیستم بل که بسیار دگمهستم و مغزی فسیلی دارم و به این حالتم فعلن ، علی الحساب افتخار می کنم . آهنگمورد علاقه ام هم " نه اینور نه اونو فقط خودمو نیگاه کن " است که بهقول فخی برای آدمهای مریض ساخته شده !  مندوست دارم کسی را که عاشقش هستم بی ریخت و بدهیکل و با یک جوش که یک مو از وسطش درامده روی بینی اش باشد تا فقط خودم بهش نگاه کنم ! اما این اصل موضوع نیست و بماندبه وقتش که در مورد علایق دهشتناک رمانیتکم برایتان بگویم . حرف من اعدام استامروز 

2 یک چیزی کهبرایم واضح و مبرهن است ، اخلاق ایرانی ماست که از قدیم ایمان داشته ام ما ایرانیها بسیار به بز شبیه هستیم ( توهین نیست . فکر میکنم فقط در ایران باشد که نامحیوانات با حفظ سِمت ،جنبه فحش هم دارد ) در مدرسه ، وقت امتحان همیشه منتظر بودیماولین نفر برگه را تحویل بدهد، همه پشتش حمله می بردیم برای تحویل دادن برگهامتحان . مثل بز . که اگر یکی را به زور بیاندازی آن طرف جوب بقیه می پرند دنبالش. ما ملت بزی هستیم بله

3 آموزه های اخلاقی ام بهمن آموخته که ببخشم و اینکار را خیلی خوب بلدم . وقت بخشیدن هم حواله اش نمی کنمبه خدا که من می بخشمت ، خدا خودش میداند چکارت کند . خدا به من کاری ندارد اوخودش میداند چه کند و به حرف گربه سیاه باران نمی آید اصولن . این ها را هم نمینویسم در تایید یا عدم تایید اعدام . من با اعدام دوست دارم مخالف باشم اما تکلیفمبا خودم معلوم نیست . 

4 ملت ما دوست دارد چشممش به دهندیگران باشد . ما مردمی با گوشهای گنده و چشمانی تنگ و ماتحتی گشاد  هستیم . دوست داریم ببینیم کسانی که مورد علاقهما هستند چه میگویند تا تکرار کنیم . برای خاطر همین جرات کرده اند و مرجع تقلیدآفریده اند برای ما . من چه می کنم ؟ من بدتر از همه ! در سیاست منتظر می مانمببینم جناح مورد علاقه ام چه واکنشی نشان میدهد به یک جریان آنوقت مثل طوطی تکرارشمی کنم . اکثرن اینگونه ایم . مثالش میشود کامنت دونی آقای نیستانی اگر بگوید شبسیاه نیست 99 درصد آن درون می گویند شب نه تنها سیاه نیست بلکه چیز گهی است عموتوکا !

5  اصل رد کردن اعدام بر پایه بخشیدن است . تو میبخشی ؟ تویی که می نویسی اعدام فلان است ، بیسار است بخشیدن را بلدی ؟ چندبار بهاین جمله که " اگر به صورت راستت سیلی زدند سمت چپ را طرفش بگیر "خندیدی ؟  اگر یکنفر توی خیابان تنه غیرفنی بهت بزند خشتکش را سرش میکشی اما توی اینترنت قربونش برم روشنفکر میشوی وبیانیه امضاء میکنی و متون ادبی می نگاری برای اولیاء دم که جایتان توی جهندم(!)است و امشب چطوری می خواهی بخوابی .

6 خب چکار کند بدبختی که می رود خانهمی بیند کسی که دوستش دارد یا بهش عادت کرده حداقل ، توی خون خودش افتاده و نفسنمی کشد ؟ من اگر یکنفر ...امممممم ...دخترم را مثلن بکشد ( زبانم لال بشود به حقمرتضی قلی ) من خودم می روم خرخره اش را می جوم و نمی گذارم اصلن به مرحله اعدامبرسد تا توی شک بیافتم . جهنمی برایش خواهم ساخت که جهنمی که می رود داخلش برایشبهشت باشد و این جمله را از سین سیتی یاد گرفته ام . بله من همان اول سنگم را باشما وا کندم . من اصلن یک آدم بی شعوری هستم که روشنفکر بازی های اینچنینی را تابو توان تحمل ندارم !

7 می دانم تو هم اینکار را خواهی کرداگر با عشقت اینچنین کنند . پس جان مادرت حال من یکی را بهم نزن با ادا اطوارروشنکری ات . مونیتورم این روزها رنگش سبز شده بس که عُق زده ام روش . حالم بهممیخورد از تویی که روز فیلان مرگ بر دیکتاتور گفتی و امروز میگویی اعدام اخ است .دوست دارم تف کنم توی دهانت وقتی توی خیابان داد میزنی می کشم می کشم آن که برادرمکشت و بعدن دلت خون می شود از اعدام یکنفر . وقتی می بینم دوس داری سرنوشت بعضی هابه سرونشت رهبران رومانی سال فلان گره بخورد احساس میکنم از خود مایی اما بایدباور کرد تو یک ایرانی بز بیشتر نیستی . من ؟ من بهتر از تو ام اینبار .

8 وقتی نمیتوانی ببخشی غلط می خوری از دیگران انتظار بخشش داری .

9 نکته بعدی هم این است که اگر اولیاءدم چس مسقال عطوفت هم اگر بخواهند خرج کنند آنقدر مته به آنجای خشخاش می گذارند تاطرف با خودش میگوید انگار جایمان برعکس شده . خون عزیزشان را پایمال شده می بینند. هیچکس را کنار خودشان نمی بینند . می بینند پرویز پرستویی هم طرفدار قاتل است .نیکی کریمی هم رفته است رای جمع کند برای قاتل . آنطرف عزتولا انتظامی راه افتادهمثلن توی بازار گریه میکند که بیایید بپویندیم به این کمپین که ببخشند قاتل را .ای توی روحتان پس عزیز من چه شد این وسط ؟ نه تنها باید ببخشم انگار باید بیایمبگویم گه خوردم که همسرم رفت زیر چاقوی شما . ببخشید که پسرم / دخترم مورد تجاوزابتدا قرار گرفت بعدن سرش بریده شد بعدن تکه تکه شد بعدن با گوشت الاغ مخلوط شد وبعدن اتش گرفت .. من کلن شرمنده ام ول کنید بروم خودم را بکشم تا هم خودم راحتبشوم از بی کسی و بدختی هم شما به زحمت نیافتید و بروید سر کارتان و فیلم اخراجیهایتان را بازی کنید و ملت را بترکانید از خنده بی ناموسان !

10 منورالفکران عزیز شما چرا کلنطرفدار زنان هستید وقت اعدام ؟


پ.ن : نمی دانم لازم است توضیح بدهمیا نه . مورد من فقط اعدام هایی است که برای قصاص نفس انجام میگیرد . تکلیفم بابقیه کشتارها و شکن.جه ها و سن.گسارها معلوم است . مخالفم . 


+;نوشته شده در ;2010/12/4ساعت;11:54 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

نازنين گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 13:39

اولا خيلي عصباني نوشتين :دي، دوما با مورد 9 خيلي موافقم بعضي وقتا ديگه شورش در مياد و آدم نمي فهمه كي مرده كي كشته! سوما همه مون بايد ياد بگيريم انقدر راحت قضاوت نكنيم و جاي كسايي كه نيستيم تصميم نگيريم
نیمه پنهان گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 15:3

این شماره 6 آخرش بود. مرسی
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 15:9

چي بگم ولله. اصلا چرا همديگه رو مي‌كشن كه اين مسايل پيش بياد. تف به روي ناصر محمد خاني...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
چرا تف به روی آن ؟ بدخت بیچاره زندگی اش به اندازه کافی تر زده شده ! یک اشتباهی کرد و تاوانی اینچنین داد . ولش کنید بدبخت و
بانی گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 15:41

هیچ چیز سر جای خودش نیست برادرجان .. هیچ چیزتو راه راست را بلدی؟کاش یکی بلد بود و به من نا بلد نشون میداد
نیمه جدی گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 16:21

برای یکی از این منور الفکرهای جوگیرنوشتم : من نه تنها آن قدر بزرگوار نیستم که قاتل یکی از عزیزانم را ببخشم بلکه سعی می کنم آن قدر عذابش بدهم که خودش آرزوی مرگ کند ! بگوید دارم بزن ! اگر بتوانم اصلا نمی گذارم پایش به دادگاه و زندان بکشد!کوتاه هم نمی آیم !اگر این وحشی گریست ، اگر این با حقوق بشر منافات دارد ! و هزار اگر دیگر... اعتراف می کنم وحشی ام و دور از تمدن!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله بریز بیرون .. بریز بیرون ..
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 16:31

توی یکی از پرونده ها هم که الان یادم نیست مثل همین قضیه هنرمندهادخالت کرده بودند که اولیای دم اعتراض می کردند که اگه اونها دخالت نمی کردند شاید ما متهم رو مبخشیدیم ولی با این اوضاع واحوال محاله این کار رو بکنیم چون احساس می کنیم با این کار حق ما ضایع میشه.ولی قضاوت کردن واقعا کار سختیه.
هدی گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 16:53

موافقم موافقم موافقمولی مثل بز نه ها! باور کن اگه یکی بیاد و عزیز منو با چاقو قیمه قیمه کنه خرخرشو میجویم.مسلما همچین قتلی خیلی فرق میکنه با قتل غیر عمدی که صرفا یه تصادف بوده و طرف اصلا نمیخواسته ازاری به مقتول برسه چه برسه به این که بکشدش.تو همچین موردی درسته که قتل نفس بوده اما جای بخشش هست ینی اگه خدای نکرده واسه من پیش بیاد میبخشم
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله بخشیدن کار بسیار خوبی است . بخشیدن یک انتخاب است و نه یک حسی که بگویی ندارم نمی توانم . بله
روشنك گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 20:4

تجدد جان با شما كاملن موافقم ت قريبن در بيشتر موارد البته به جز آن جوش گنده مودار روي دماغ ( من اتفاقن خيلي هم خوشگل پسندم طوري كه اگر بوس و بغل و لب و هيكل طرف را دوست داشته باشم يك طوري كه مرا با خودشاز رخت خواب به بهشت ببرد اصلن برايم مهم نيست كه دخترهاي رقيبم از حسودي خودكشي كرده باشند يا شب و روز به فكر انتقام باشند يا نه .. ) و آنجا كه نوشته ايد عشقش !.. شما مسئله را درست نشنيده يا نخوانده ايد يا پيگيري نكرده ايد . ناصر اگر شهلا را دوست نداشته هيچ وقت عاشق لاله هم نبوده و دلايل زيادي هست كه بر اين موضوع تأكيد مي كند كه البته هيچ كدام دليل نمي شود يك زن آنقدر احمق شود كه از 13 ساله گي عاشق يكي شود كه تنها هنرش اين بوده كه به يك تكه چرم چهل تكه بهتر از بقيه لگد بزند .. شهلا از روي حماقت عاشق شد كه من اسمش را عاشقي نمي گذارم مي گويم بيماري !.. ناصر خان هم كمال استفاده را برد و در اين مدت نتوانست از شر لاله كه همان مادر بخت برگشته از همه جا بيخبر بچه هايش باشد خلاص شود .. شايدم تا آخرين لحظه دلش مي خواست با يك تير دو نشان سرخ و سفيد مثل لاله و شهلا را با هم بزند كه نشد و ديديم كه چه شد !.. به نظر من ناصر عاشق هيچ كدام از آن دو زن نبود . اگر عاشق شهلا بود لاله را طلاق مي داد و راضي به مرگ شهلا نميشد و اگر لاله را دوست داشت هرگز اين همه سال روز و شب خود را با زني ديگر نمي گذراند . اما در باقي موارد مثل گله اي رفتار كردن و اسطوره سازي و بت پرستي ايراني ها با شما موافقم . در هيچ كجاي دنيا بت پرست تر از ما ايراني ها پيدا نمي شود . براي مرگ اين دو زن به خاطر يك ترياكي فوتباليست به نام ناصر محمدخاني متأسفم . دو روز است كه حالم خوب نيست . انگاري كه من هم در اين اعدام مسئوليت داشته باشم .. نمي دانم چرا اما احساس گناه مي كنم همين جوري .. يعني چند زن و دختر ديگر هستند كه الآن عاشق و شيداي اسطوره هاي خودساخته و رسانه ساخته هستند و شايد روزي به سرنوشت شهلا دچار شوند ؟.. چند زن ديگري هستند مثل لاله كه هووهاي قانوني و غير قانوني را تحمل مي كنند .. و چرا ؟.. چرا بايد اين ظلم را تحمل كرد ؟.. چرا زنهاي ما اينقدر عزت نفس پاييني دارند ؟.. براي خود ارزش قائل نيستند .. از اين ناراحتم !.. دخترت را تو را به خدا اينگونه تربيت نكن !..
ساغر گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 20:16

با نظريه شما در مورد اعدام كاملن موافقم ، اما شما چطوري ميتونيد عاشق جوش گنده داره مو داره بي ريخت و بد هيكل شيد ؟! من فكر مي كردم كه هنرمند ها خوش پسند هستند ....
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 20:36

کاری با شهلا ندارم . یک بهانه بود . جای کسی هم قضاوت نمی کنم . حرف شما را هم قبول دارم . دیگه چی ؟ خال ؟ شاید آن خال جنبه های اروتیکی داشته باشد چه می دانم تا به حال ندیده ام :)
فسانه گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 21:3

اگر داماد خاله ام اینجا بود الان می گفت شما خون کثیفت را آلوده نکن. البته بلانسبت، من که نگفتم، داماد خاله ام اگر بود می گفت.یکبار نوجوان بودم و یکی با قلدری زده بود دماغ برادر کوچکترم را شکسته بود، می خواستم بکشمش که نگذاشتند، اما حالا اگر ببینمش ارشادش می کنم! بله، زمان مساله ی مهمی ست، داغ هم سرد می شود گاهی. طرف آدم کشته، غلط کرده. ولی عجیب است که بعد از اینهمه سال هنوز هم اولیای دم رضایت ندادند. به احتمال زیاد به خاطر همان دخالت های بی جای خیلی هاست که جای قاتل و مقتول را عوض می کنند و همین است که خانواده ی مقتول را تحریک می کند. شاید اگر اینها نبودند شهلا الان زنده بود.و اما در مورد ناصر محمدخانی، گه خورده مردک نامرد هوسباز که بخواهد ولی دم باشد و تقاضای قصاص کند. اصلا اشتباه کرده و ما در مقامی نیستیم که قضاوت کنیم و شاید خودمان اشتباهات بدتری هم کرده باشیم، قبول، اما غلط کرده که بخواهد تقاضای قصاص کند و بعد هم نفس راحتی بکشد و بگوید که تکلیفم روشن شد. فراموش نکنیم که جای پای خودش هم در این قضیه بوده و شک و شبهه در این مورد کم نیست.حالا احتمالا داماد خاله ام باید بیاید و به من بگوید که خون کثیفت را آلوده نکن.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
یک آب انار شادلی می خورم تصفیه می شود به هر حال . طرفداری نمی کنم از آن بدبخت که پرسپولیسی هم بود و سوراخ طبعن . اما همیشه پای یک خواهر در میان است !
روشنك گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 21:48

نمي دانم شايد خال مودار روي دماغ خانمها براي آقايان جنبه اروتيكي داشته باشد ( اَه اَه اَه .. ) .. ولي اگر من چنين پديده اي را روي دماغ يك آقاي خيلي خوش تيپ ببينيم همه جنبه هاي اروتيكي جسم و جمال ايشان در يك لحظه جلوي چشمهايم دود مي شوند مي رود هوا به حق 5 تن !.. هه هه .. اگر نديده اي پس چرا بيخودي مثال مي زني ؟.. از دست تو و اين مثالهاي عتيقه ات!..
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
از ماست بادمجون روی ریش که بدتر نیست . یا از ریش ریش های حلیم باز هم روی همان ریش و سبیل جوش کنار لب که نمی دانی جوش است یا یک دانه ی گوجه فرنگی
صادق صادقی گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 22:6

سلامیک نفر زده دختر یازده ساله اش را آتش زده چون فکر میکرده دخترک از راه اینترنت ((رصد)) می شود. می گویند یارو به یازده سال زندان محکوم شده چون خودش ولی دم است.((این را یک جایی خواندم دیشب که نمی دانم کجا بود)).من نمی دانم که با اعدام موافقم یانه! اما اگر این یارو را دست من بدهند کاری میکنم کارستان! و همچنین آن کسی را که به این(( مرتیکه)) می گوید ولی دم!ضمنا چرا اینقدر عصبانی؟؟؟؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله خیلی عصبانی ام . جدیدن بسیار چندشم می شود از یک سری جریانات . آنقدر احساس خفگی میکنم در این مملکت که دوست دارم فقط یکطرفی بروم و گم و گور بشوم . این مملکت را دیگر باید با اسید شست از نظر من . دور از جان شما البته :)
بهار گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 22:30

آقا قبول که نباید جان قاتل و مقتول عوض بشه و اولیا دم نباید مقصر قلمداد بشن یا مورد قضاوت قرار بگیرن چون واکنش یه آدم (نه حق اش) بعد از از دست دادن یک عزیز اینه که تلافی کنه. اما نکته اینجا (سوای قضیه این خانم) اینه که:1. این که نحوه مجازات قاتل بسته به اولیا دم باشه کار غلطی هست. باید مجازات توسط یک سری آدم بیطرف تصمیم گیری بشه تا حق رعایت بشه. مسلما کسانی که عزیزشون رو از دست دادن خیلی داغدار هستند و درعین حال از طرف بخشی از جامعه انتقام جوی ما برای انتقام گرفتن تحت فشارند و احتمال اینکه بتونند تصمیم عقلانی توی اون شرایط بگیرند خیلی ضعیف هست. و چون به طرف خیلی علاقه داشتند حتی حاضرن با دست خودشون قاتل رو از بین ببرند.2. مساله سر نفس اعدام هست. اینکه یک نفر جانش گرفته بشه هیچ چیزی رو به هیچ کسی بر نمیگردونه. فقط یک نفر دیگه هم از دنیا حذف میشه. اعدام دقیقا همون انتقام گرفتن هست. خون در برابر خون. شاید جایگزین های دیگری هم وجود داشته باشه که حتی مجازات سنگین تری برای قاتل باشه. شاید حبس ابد خیلی دردناک تر باشه براش تا اعدام. 3. هدف از اعدام چیه؟مجازات قاتل؟ آیا مجازات دیگری برای این شخص وجود نداره؟ آیا سنگین ترین مجازات برای قاتل همینه؟ آیا شرایطی که درش قتل صورت گرفته در تعیین مجازات قاتل موثر نیست؟ ... خنک کردن دل بازماندگان؟ باید دید چند درصد از این آدم ها بعد از این کار واقعا دلشون خنک شده. باید تحلیل کرد که آیا بعد از این کار راحت تر زندگی کردن یا نه؟ باید دید آیا واقعا این هدف قابل دستیابی هست؟ اگه قراره این کار زندگی رو برای اونهایی که موندن راحت تر نکنه چرا باید انجام بشه؟من هم اگر یکی از عزیزانم رو به این صورت از دست بدم در اولین برخورد دلم میخواد قاتل رو به فجیع ترین شکل ممکن از بین ببرم اما مسئله اینجاست که آیا این حق من هم هست که این کار رو بکنم؟ شاید این حق مقتول خدابیامرز باشه اما حق من نیست که فک و فامیل بیگناه قاتل رو داغدار کنم چون که خودم داغدارم. شاید اگر زمانی بگذره از اینکه این کارو کردم پشیمون بشم.
گوسفند گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 22:40

شمایان را نمی دانم...اما مردمان اطراف من همه گوسفندند..بز نیستند...
گوسفند گفت…
شنبه 13 آذر1389 ساعت: 22:45

آقایون و خانم ها..اونهایی که مثل من نظر گذاشته اید...توجه شما را به بند از پست جلب می کنم:ملت ما دوست دارد چشممش به دهن دیگران باشد . ما مردمی با گوشهای گنده و چشمانی تنگ و ماحتتی گشاد هستیم . دوست داریم ببینیم کسانی که مورد علاقه ما هستند چه میگویند تا تکرار کنیم . برای خاطر همین جرات کرده اند و مرجع تقلید آفریده اند برای ما . من چه می کنم ؟ من بدتر از همه ! در سیاست منتظر می مانم ببینم جناح مورد علاقه ام چه واکنشی نشان میدهد به یک جریان آنوقت مثل طوطی تکرارش می کنم . اکثرن اینگونه ایم . مثالش میشود کامنت دونی آقای نیستانی اگر بگوید شب سیاه نیست 99 درصد آن درون می گویند شب نه تنها سیاه نیست بلکه چیز گهی است عمو توکا !
.m گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 6:55

اولا كاش اسم توكا را نمي‌آورديد. اين جوان ها را كه مي‌شناسيد. الكي الكي مارك حسادت مي‌چسبانند به آدم. فرق آبليمو و كتاب را نمي‌فهمند. ثانيا ماتحت را اشتباه نوشته‌ايد در شماره 4 شرمنده اسم نمي‌نويسم ها. دلايل خودم را دارم.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مرسی .اینکه مردم در موردم چه فکر میکنند به من مربوط نیست :)
گلی گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 9:51

هنوز نمی دانم موافقم یا مخالف!اما ممتنع نیستم
الهام گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 11:16

من اگر پسرم يا هر عزيزي رو از دست بدم خب طبيعيه خيلي عصبانيم و دلم انتقام به بدترين شكل ميخواد اما بايد يه چيزي به اسم قانون وجود داشته باشه كه جلوي مني كه احساساتم اجازه نميده تمام جنبه هاي قضيه رو ببينمو بگيره نه اينكه با كلمه مسخره ولي دم ازم يه قاتل بسازه و زندگي كسي كه ازش متنفرمو به دست من بسپاره و اين بود نظر من !!! (هر چند اون يارو زن اولش با خيانتش و دومي رو با اراده ش كشت)
علی تجدد گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 12:2

برای بهار :بله من هم اصل را بر بخشش می گذارم . من هم در همان لحظات اول همین احساس را دارم . باید این آدم چون خطر ناک است از اجتماع کنار گذاشته شود . اما اگر اعدام برای شهلا و دلارام و دیگران بد است باید برای بیجه و خفاش شب و دیگرانی اینچنین هم بد باشد . اما اصلن این داستان یک بهانه شد برای اینکه بدانید چقدر فضای وبلاگستان بوی گند ریا می دهد . همانی که الان دارد از اشتباه بودن حکم اعدام دم می زند ، اگر به آرشیوش رجوع کنی میبینی مثلن : هیچ بخششی در وجودش نیست درباره دوست پسرش/ دخترش یا راننده تاکسی یا هرکس دیگری . کسی که مرده باد می گوید نمی تواند و نباید دم بزند از زنده باد
آري گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 14:4

سلامحقيقتش من با قصاص موافقم و به نظرم بسيار عادلانه است كسيكه زندگي كس ديگري رو عامدانه و با قساوت قلب ميگيره بايد بدونه كه ديگران هم مي توانند با او چنين رفتاري انجام دهند و اين حق داغ ديدگان است كه چه تصميمي در مورد او بگيرند. اما اشكالش تو تعيين كردن فرد خاطي مستحق قصاص هستش، من نمي دونم تو موردي مثل مورد شهلا كه اما و اگر در مورد قاتل بودن اون زياد هست، خانواده قرباني چطور به اين نتيجه ميرسند كه اون قاتله ، يعني خانواد قرباني مي پذيرند اگر فرضاً زماني ثابت شد شهلا قاتل نبوده خودشون قصاص بشن؟
خاتون گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 15:48

عصبانی هستیدولی کیف کردم.مرسی
تارا گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 16:11

اگر خون بیگناهی بر زمین ریخته شود قصاص یا بخشش قاتل حق خانواده مقتول است . چنانچه حضرت علی (ع) هم این حق را به خانواده اش داد و فرمود در مقابل ضربه ای که به من زدند فقط می توانید یک ضربه به او وارد کنید .
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نوچ . قبول ندارم اگر قانون چشم در برابر چشم بود همه دنیا الان کور بودند . گاندی گفته است به گمانم . در مورد امام اول هم فکر نمی کنم به نصیحتش گوش دادند فرزندانش
بیتا گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 18:24

خییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلی موافقم باهاتون.
میراکل گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 19:0

اینجام که ش مثه اون کامنت دونیه که گفتید!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
ش یعنی چی ؟اصولن کامنت برای خوشایند صاحب وبلاگ گذاشته می شود
روشنك گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 21:19

نخيرم ! اصلن يادم نمياد براي خوشآيند علي تجدد يا كس ديگه اي كامنت گذاشته باشم !.. : ( .. ( نفسسسسسسسسس كشششششششششششش )
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 21:25

شما آبی ها نکنه فکر می کنید پسر پیغمبرید شاهرخ منکراتی و یادتون نرفته که؟شاهینشونو چی؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه همچین ادعایی ندارم . مجتبی محرمی فرزندش است :)
سیاوش گفت…
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 21:38

ببین دوست عزیز ، هیچ کس برای یک قاتلی که اول به مقتول تجاوز کرده و بعد؛ سرشو بریده، و با اعضای بدنش آب گوشت درست کرده و خورده ، دنبال بخشش نرفته... اون عزیزای که دنبال بخشش رفتن، برا اون آدم های رفتن، که گناهشون مشخصه... شما دارین الکی شعار میدین... در دیگر موارد با شما هم عقیده هستم...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
کلن حوصله ندارم به آدمهای بی نام نشان جواب پس بدم . اما فکر میکنم کل این متن در جواب امثال شماست . اگر اعدام اخه برای همه اخه . اوکی ؟ اون عزیزانی که رفتند دنبال بخشش گلاب به روتون ریدن به اوضاع و حساسیت رو بیشتر کردن . اون عزیزان میدونن الان تو زندان رشت یک نو مسیحی در انتظار حکم اعدامه ؟ دوتا بچه کوچیک داره و جرمش فقط اینه که مثل بقیه نمی خواد فکر و عبادت کنه ؟ کجاست اون دست نورانی معجز حالا ؟
یکشنبه 14 آذر1389 ساعت: 22:57

سلام علی گرامی. به موضوع خوبی اشاره کردید. شخصا از اظهار نظر در این باب خودداری کرده بودم اما آنچه شما در پاسخ به بهار عزیز در کامنتی جداگانه مرقوم فرموده بودید گمانم جان مطلب و چکیده ای ارزشمند از نظر شما در این موضوع به خصوص است.به هر تقدیر گمانم مشکلی این وسط باشد که فراموش کرده ایم. قصاص بعدی قانونی، بعدی اجتماعی و صد البته بعدی فردی دارد. مثل تمامی قوانینی که در اسلام تشریح شده یا هر دین الهی دیگر و یا حتی قوانین دستپخت بشر. و چون آموخته ایم حکم قصاص، مثل سایر احکام و نظریات اسلام، را نصفه نیمه مطالعه کنیم و نجویده قورت دهیم همین می شود که روی دلمان می ماند و می شود آنچه که می دانید.تارای عزیز نکته جالبی اشاره کردند در باب شهادت امیرالمومنین علی ابن ابیطالب که به گواه تاریخ البته همان شد که حضرت حکم کرده بودند و حکم به دست حسن بن علی مجتبی جاری شد. یک ضربه در مقابل یک ضربه. اما حق باشماست. خیلی مواقع یا بهتر بگویم بیشتر مواقع چشم در مقابل چشم نیست و عدالت اجرا نمیشود. همین است که همیشه ظالمی هست خنده رو و مظلومی که خون گریه کند. حواله می شود به آن دنیا اگر معتقد باشیم...سخن به درازا کشید. زیاده عرضی نیست.قلمتان توانا.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
جان عزیزتان در مورد من اینطوری نگویید احساس مقام سروری بودن به من دست میدهد :) و برخی عناصر فتنه که نامشان احتمالن و حدس می زنم روشنک باشد ( نمی دانم حالا شاید :)) در کامنت خصوصی مسخره ام می کنند :)تاریخ را برخی اوقات برادر" بی خودی" فرزند دیگر" اتی " می نویسد جانم ( اگر قهوه تلخ را دیده باشید )
کوثر گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 0:27

برای خوشایند صاحب وبلاگ:چند وقته این سوال خیلی برام مطرح می شه:چرا برام مهم نیست؟!!شما هم به فکر سلامتیه خودتون باشید،گوره بابایه همشونو واسه همین وقتها ساختن
حمید گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 1:14

سکوت شهلا،مرگ قلبش را زودتر از لگد زدن به صندلی دارش رقم زد . شهلا بعد از آن سوال تمام شدبا اعدام کردن مخالفم. مقصر اصلی این جامعه ست. این مملکته.توی ایران سیستم "just friend" هنوز که هنوزه و تا عمر داریم جا نخواهد افتاد.تقصیر این دختر و پسر های ساده ی ما چیه؟ که تا حالا برخوردی با جنس مخالف به اون صورت که باید باشه نداشتن و با کمی چرب زبونی تمام ذهن و فکرشون درگیر طرف مقابل می شه.شهلا یکی از این دختر های ساده ی مملکته ما بود که با وعده وعیدای یک آدم بی ناموس خودش رو تو عرش دید. چرا همیشه یک طرف قضیه رو نگاه می کنید؟نگاهی هم به این بندازیدhttp://baharehrahnema.persianblog.ir/post/267/
سیفتال گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 16:20

سلام .کاسنی اسم وبلاگی بود که مطلبی داره تو همین مایه ها و من هم فکر کنم نفر 64 بودم که داشتم نظر می دادم و تا حدودی به نوشته شما نزدیک بود .گفتم آقا باب شده تو مملکت ما تا کسی اعدام میشه همه میشن کارشناسانه حقوق بشر و کمپین حمایت از زنان را می ندازن و از این ادا اصولهای امروزی و حسابی چسی روشن فکری میان .من یه چیزهایی خوندم تو بلاگ دوستان که واقعا مطمئن شدم هیچی از مسئله نمی دونم و باید می دیدی چقدر راحت نسخه پیچیدن، یکی گفته حقشه ،یکی حقو به این داده، یکی به اون داده .وقتی من چیزی نمی دونم و هیچ اشرافی به موضوع ندارم چطور می تونم نظر بدم ؟بابا تو این هشت سال اصلاً کسی نمی دونست این آدم کجا بود، حال همه شدن دایه مهربان تر از مادر.ما ایرانی ها عادتمونه و تخصص داریم تو موج سواری .
میراکل گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 18:19

ش یعنی شد!این کیبورده من یه وقتا جاخالی میده!
کلاه قهوه ای گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 18:25

طرف هر چقدر هم وحشی تجدد جان !ما حق کشتنش رو نداریم !!مگه زمان فرعونیاست که بگیم مرگ و زندگی یکی دست ماست؟آقا بکنیدش حبس ابد ! اگه یکی اومد گفت چرا !؟ولی اینکه مثلا... یکی بیاد بزنه زیر گوش بچت.... بعد ورش داری ببریش که بزنه زیر گوش بچه یارو... این درسته؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نوچ درست نیست !
جهانگرد گفت…
دوشنبه 15 آذر1389 ساعت: 20:5

خب.. آقا شما البته حس و حال جواب دادن به بی نام و نشونا رو نداری! ما هم انتظار جواب نداریم.اما راجع به پستت، که بیشتر موضوعش یه بام و دوهوایی بودن ما آدما بود در برخورد با یه مساله تا خود اون مساله که حالا اینجا قصاصه.. خب قبول. حرفت حسابه. ضمن اینکه ظاهرا طرف کسی رو هم نگرفتی تو این دعوا. اما راجع به قضیه امام علی و تاریخ و اتی.. خودت داری دچار یه بوم و دو هوایی می شی! فلان حرفو گاندی گفته و من از تاریخ نویسا شنیدم و چون به کارم میاد سنده ولی فلان حرف دیگه رو چون فعلا مخالف عرض بنده اس تاریخنویسش پسر اتی خان بوده!در مجموه باحال می نویسی اما اپوزیسیون بودن زیادی نگیردت! همینجوری رو بی نام و نشونی عرض کردم خدمتت.
gleam گفت…
سه شنبه 16 آذر1389 ساعت: 1:16

اين پرونده‌ي قتل بود، نه روابط خانوادگي، نه زنا، نه چند همسري، نه خيانت، نه شهرت، نه دختران فراري... ما چه سالادي درست كرديم از زندگي خصوصي بنده‌ي خدايي كه از قضا مشهور بوده و دو لپي داريم نوش جان مي‌كنيم.قتل بود. قتل عمد. با سي و چند ضربه‌ي چاقو. يعني توسط يك جاني كه آزادي‌ش خطرناك مي‌شد.و عده اي مجاب نشده‌ن و مي‌گن هنوز شواهد و مداركي براي بررسي بوده. ترديد ديوانه كننده‌س، و خدا رو شكر كه من قاضي نيستم. خسته شدم از ترديد و كشاكش و مملكت آبستن حوادث و قضاوت و شعور مفرط مردم هميشه در صحنه. جان عزيزت تجدد جان يك چيزي بنويس حالمان به شود. من يكي براي تمدد اعصاب مي‌آيم به وبلاگ تو.
reerra گفت…
سه شنبه 16 آذر1389 ساعت: 2:28

بز؟ حیف از بز.گوسفند؟ حیف از گوسفند.حیوانات شریفند.ما اما بویی از شرافت نبرده ایم.در عجب خود مانده ایم که چه هستیم !!!اصولا ما بویی از انسانیت نبرده ایم.
بی تا گفت…
سه شنبه 16 آذر1389 ساعت: 18:13

ما آخر نفهمیدیم چه به شما میگذرد!! یه روز لینک ما رو میذاری این کنار یه روز برمیدلری
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
چرا ؟ گودری است . هر وقت به روز شدید خودش می آید . البته انگار در اینترنت اکسپلور نمایش داده نمی شود
بهزاد گفت…
سه شنبه 16 آذر1389 ساعت: 20:0

نوشته های یه بابا برقی دریچه ای به دنیای ترس و اضطراب و جذابیت با ما همراه باشید
عادل گفت…
سه شنبه 16 آذر1389 ساعت: 20:5

من مخالفم ... چیزی که من متوجه شدم اینه که: "چون میشه یه کمی گسترده تر دید؛ وقتی یه نفر عزیزتون رو میکشه و شما دیگه نمیتونید اون رو ببینید و از نعمت اون محروم میشید و ... اون وقت شما هم حق دارید اون رو بکشید!" من با این جمله مخالفم چون خیلی عامه .... شاید عزیز شما رفته با این قاتل فعلی دعوا کنه و جفتی میخواستند همدیگر رو بزنند و حالا تو یه احتمال 50-50 که یکی بشه قاتل و یکی دیگه بشه مقتول، عزیز شما شده مقتول و اون یکی قاتل! حالا این قاتل باید کشته شده؟!!!؟! این فرهنگ غلطه! چه ایراد داره کمک کنیم این فرهنگ رو عوض کنیم؟!؟؟؟!!! این چه تصور غلطیه که جا افتاده تو ذهن مردم که خون خون رو میشوره!؟! که اگه صندلی رو از زیر پای قاتل هل بدی دلت آروم میشه؟!؟! این بیماریه؟!؟! عزیزت که مرده؛ چی کار داری چی شد و چرا شد و ... برو فکر درد خودت باش! (نه اینکه اینقدر هم ساده باشه ولی چه ایرادی داره ساده ش کنیم!) من نمیتونم اون خانواده رو درک کنم که با مرگ یکی آروم میشن همین! این استدلال هم قبول ندارم که جاشون نیستم! چون اگه جاشون هم بودم و با این کار آروم میشدم این یه بیماری روانی بود ....
چهارشنبه 17 آذر1389 ساعت: 14:41

ای کاش قانون اعدام، برداشته بشه...شما با این مجازات هم موافق هستید یا نه... ساده اما دشوار ... در وبلاگم بخوانید...
(مه)dogdayafternooon گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 11:31

اول: حرفات از دیدگاه یک شخص (فقط یک نفر) به جا بود.دوم: منشا اینکه یکی مثل من در مقابل کشته شدن عزیزش میخواد قاتل رو بکشه چیه؟نفرت، خشم، عصبانیتسوم: قانون کلی "چشم در برابر چشم" دیگه نه؟ این قانون دنیا رو کور خواهد کردچهارم: اصلا قرار نیست که من روشنفکربازی دربیارم و از مرگ عزیزم ککم هم نگزه! اصلا این خودش بیماری روانیه !!! روشنفکری نیست... اما جایگاه قانون به دست گرفتن عقله نه احساس... نفرت یه حسه! بررسی عواقب منتشر شدن نفرت در اجتماع عقله!پنجم: کار قانون باید این باشه که نگذاره من با احساساتی عمل کردنم نفرت درون خودمو با اعدام قاتل توی جامعه پخش کنم...اثر مستقیمش بالا رفتن خشونت در سطح اجتماعه ... ششم: حرف فقط درباره قاتلهایی که فقط یه نفرو کشتن نیس! اتفاقا این مساله درمورد قاتل های زنجیره ای بیشتر صدق میکنه چون بیشتر زیر دوربین مردمن! اتفاقا قاتل یک نفر به لحاظ عصبی آدم ضعیفتری بوده که یکهو از کوره در رفته و زده طرفو کشته! یعنی ناهنجاری روانی... با مرگش ناهنجاری روانی اجتماع درمان نمیشههفتم: وجود قاتل زنجیره ای یعنی وجود عقده(عمدتا جنسی) یعنی ناهنجاری اجتماعی ...مرگ قاتل این عقده رو از بین نمیبره...برعکس تعداد بیشتری رو با این عقده پرورش میدههشتم: کار قانون پیشگیری و درمانه! نه زدن مسکن هایی مثل اعدام که اثر مستقیمش تشنه تر شدن بیمار برای مسکن بیشتره!!!
(مه)dogdayafternooon گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 11:38

یه چیو یادم رفت... نباید از خانواده مقتول انتظار بخشش داشت...همچین انتظاری احمقانه اس
غزل گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 14:52

یه هفته بود منتظر بودم یه نفر اینطوری حرف دل منو بنویسه ...ممنون
... گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 20:30

اتفاقا منهم سال گذشته همچین مطلبی داشتم که :وقتی نمیتونم خودم را جای کسیکه عزیزی از دست داده بگذارم پس اظهار نظر نکرده بجاش دعا میکنم هرگز دراین شرایط قرار نگیرم..چون لااقل میدونم سخت ترین موقعیت هستش
hoda گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 21:1

به شدت می پسندم این پست رو قضیه ی طرف در میدان کاج است که همه می گویند ما اگر آنجا بودیم قهرمان قرن بیستم می شدیم. کلا اینکه بیرون گود بشینیم و راجع به کسانی که درون گودند قضاوت کنیم کار بینهات مزخرفیست. وقتی می خوندم انگار یکی چیزایی که تو دلم مونده بود اما حالم از دوباره گویشان به هم می خورد زد..
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 22:24

حضرت آقای تجدد! شما فخر عالم کارتونیست هایید بلاشک. اما در باب آنچه مرقوم فرموده بودید در پاسخ به عرایض حقیر مطلبی اشاره کنم و سرتان را درد نیاورم که عالم تاریخ و دنیای مورخان را تا کشف نکرده باشید شاید البته حرف مرا با همه وجود درک نکنید. فی الحال برگ هایی از تاریخ هستند گرچه شاید در جزئیات مبهم، اما غیر قابل تشکیک. به لحاظ قرائن فراوان در اصل سند و غیره... چون همان مطلبی که ذکر شد و مطالعه فرمودید. به هر تقدیر سر خودمان را شیره نمالیم و گرم نکنیم با حرف های مدیری و امثالهم واگر دنبال قرینه یابی باشیم در نمایش ایشان با دنیای واقع گمانم راه را به خطا رفته باشیم.بر خلاف تصور عوام فاتحان "مفسر" تاریخ اند و نه " راقم" سطور آن. تفسیری که البته به رای است و می توان، هر چند دشوار و با خون جگر، اما اصل را از بدل تمیز داد به هر حالبه هر تقدیر اینها که عارض شدم سربسته، و شما و دوستان مفصل خواهید خواند از این مجمل، گرته برداری وتلمذ در محضر شیمی دانی ست که علم کیمیا را به هوای تاریخ رها کرد و از قضای روزگار هم اسم شماست. علی اجلالدرس پس دادن بود و البته که زیاده عرضی نیستقلمتان توانا
پاپيون گفت…
پنجشنبه 18 آذر1389 ساعت: 23:22

آقای تجدد خیلی از نوشته‌هاتون لذت می‌برم ...مخصوصاً از مطلب "چگونه یک وبلاگ‌نویس حرفه‌ای شویم" ...پایدار باشی
شبنم گفت…
شنبه 20 آذر1389 ساعت: 13:24

از اینکه به چالش میکشی و در این راه حتی خود زنی میکنی خوشم میاد.علی جان نمیدونم لینکت به کدوم بلاگ هاست به جز توکا.ولی بحث اصلی بی گناهی شهلا بود و اینکه قربانی شد چون حکومت خواست.چون کسی چون ناصر پشت قضیه بود و میخواست قاتل اصلی مخفی بمونه با وجود اینکه ثابت شده بود 32 ضربه با اون شدت کار یک زن نبوده و پیش از قتل به مقتول تجاوز شده بود و اینکه آلت قتل هیچ گاه پیدا نشد.حالا میریم سر موضوع اعدام.اگر به شخصی نگفته باشید که کجا، کی، چگونه و چرا می‌خواهید جانش را بگیرید، اسمش می‌شود "قتل" و اگر گفته باشید که کجا، کی، چگونه و چرا می‌خواهید جانش را بگیرید، اسمش می‌شود "اعدام".جالبه برام که شما در مثال زدن هم خانومت رو مثال نزدی که بگی عکسالعملت بعدش چیه.علی دوست عزیز لطفن جواب این سوالم و بده که اگر عزیزت کسی رو میکشت یا نکشته متهم میشد یا تو درگیری به قول اون دوستمون 50-50 قاتل میشد اون وقت میخواستی که حکم عزیزت چی باشه؟
شنبه 20 آذر1389 ساعت: 19:10

1 این داستان رو به خود آقای نیستانی هم گفته ام و اتفاقن لینک او هم این کنار هست . هنوز معتقدم خیلی ها برای خوشایند او کامنت می گذارند یکدور بخوانید متوجه می شوید چون همه می ترسند از ایشان انتقاد کنند بس که حاضر جواب است و بخششی در کارش نیست . 2 خوب نخوانده اید این پست و جواب کامنتها را خواهر جان . اصلن صحبت من راجع به اعدام نیست . در مورد آدمهایی است که ابتدایی ترین مراحل بخشش را نمی فهمند و باری به هر جهت هستند و همینطوری بزطور راه می افتد عقب همدیگر . صادق هدایت خوب حرفی میزد در مورد کسانی که می گویند ما دل دیدن کشتار حیوانات را نداریم اما گوشت نمی توانیم نخوریم . می گفت شما هم شریک جرم هستید و این بازی هارا بگذارید کنار . من با اعدام سعی میکنم مخالف باشم اما ادعا ندارم که صد در صد مخالفم . هنوز دو به شکم و اصلن دلیلی هم ندارد الان حکم قطعی بدم بابت چیزی . من چکاره بیدم ؟ وقتی صحنه حمله کفتارگونه به مردم را توی خیابان می بینم دلم میخواهد با شمشیر سامورایی یکایک آن ساندیس خورها را از وسط نصف کنم یا حداقل یک جایشان را نصف کنم یا آخرش دیگر ناخنشان را کبود کنم !من با این حال عصبم نباید بیایم بنویسم ببخشید و رئوف باشید هرکه زد زنتان را کشت شما ببخشیدش و اینها . من دلم برای این خانم که اعدام شد واقعن سوخت همانطوری که برای اعدام و محاکمه صدام دلم سوخت . صدامی که به خونش تشنه بودیم و در بی تفاوترین حالت اعصابش را نداشتیم . خب آدمه دیگه . من یکی دلش را ندارم انتقام بگیرم . یک مقداری واقع بین باشیم اینها که گفتید بازی با کلمات است و چقدر هم قشنگ است یکبار خودمان را جای آن بندگان خدا بگذاریم . 3 - من چکار می کردم ؟ چه اهمیتی دارد من چه دوست داشته باشم ؟ هیچ چیز دست من نیست . خیلی وقته یاد گرفتم از کسی توقع نداشته باشم
لاله گفت…
دوشنبه 22 آذر1389 ساعت: 2:15

حرف حساب.با بهار خیلی موافقم.این چند وقته توی فیس بوک همه اش دوستان لینک های حمایت از شهلا و وامصیبتا و مرگ بر ناصر و اینا هوا می کردند و من با خودم فکر می کردم که نمی دونم تکلیفم با این موضوع چیه اما باهاشون موافق نیستم. و صراحتا با خودم فکر کردم که نمی دونم درستش چیه پس بیخیالش می خوام در مورد این موضوع حتی پیش خودم هم سکوت کنم. حالا که نوشته ی شما رو خوندم بیش از هر نظری باهاش موافقم.(این کامنت صرفا برای رضایت خاطر نگارنده گذاشته شده است و نه صاحب وبلاگ!)
نباتی گفت…
سه شنبه 23 آذر1389 ساعت: 10:34

نوشته تان را درک کردم و دربست موافقم.از این حکومت هم که چنین قوانینی دارد حالم بهم می خورد یعنی چه ولی دم! مگر ما صاحبی غیر از خدا داریم چرا باید حکم اعدام کسی که قتل نفس کرده و انسانی دیگر را از خودخواهی و به عمد کشته بر عهده خانواده مقتول باشد. خود قانون انسانی این وسط چکاره است؟ خانواده مقتول کم عذاب کشیده که با این روش باید عمری احساس گناه هم بکند که چرا نبخشیده!؟ کلا این اسلامی که این ها بر ما حاکم کرده اند با احساس گناهی که به مردم می دهد همچنان ادامه حیات می دهد.متنفرم از جهلولی هر چی فکر می کنم میبینم ویرگول را بعد از کلمه بخشش خواهم گذاشت.پایدار باشی
چهارشنبه 1 دی1389 ساعت: 3:14

لایک مضاعف!
بیتا گفت…
شنبه 4 دی1389 ساعت: 12:18

به منم همه میگن ببخش! میگن بگذر! البته کسی کسی رو نکشته! اما زخمهایی هس که هزار بار از مردن بدتره! که من امروز هزار بار آرزوی مرگ میکنم تا اینطوری روحم سلاخی نمیشد.زخمی که از زندگی کنار عشقم فقط لذت خیلیییی ناچیزی رو نصیبم میکنه!و اما طرف مقابل: نمیدونم که چیکار کردم! آره دیوار حاشا بلنده و من گفتم که حساب من و اونا برای اون دنیا بمونه که من تو این دنیا عاجزم از گرفتن انتقام!چطور میشه بخشید وقتی هنوز نمیخوان قبول کنن که چه ظلمی در حقم کردن!پس به خودم چه جوابی باید بدم اگه ببخشم!
پرند گفت…
یکشنبه 5 دی1389 ساعت: 5:26

بیشتر حرفات رو قبول دارم بخصوص شماره ی 9 رو که یک نمونه ی بارزش رو سر بهنود شجاعی شاهد بودیم... که شاید اگر با فکر و مدیریت بهتری رفتار می‌شد الآن بهنود زنده بود...قبول دارم که ما بیرون گود نمی‌تونیم خانواده‌ی مقتول رو براحتی متهم کنیم و در واقع به قول محمد اولیایی‌فرد ایراد از خانواده‌ی مقتولین نیست که به نوعی حق قانونی خودشون رو طلب می کنن بلکه ایراد از دستگاه قضایی ایرانه...ولی...با وجود این‌ها این برای من قابل هضم نیست که بر فرض اگر من اولیای دم باشم خودم صندلی رو از زیر پای قاتل بکشم بیرون و ختم‌کننده‌ی نفس‌های آخرش باشم...از این گذشته هر چند که ما بیرون گود نشستیم و نتونیم شرایط رو درک کنیم و چه بسا خودمون هم در شرایط مشابه عکس‌العملی جز این نشون ندیم، ولی قطعاً بخشیدن محال نیست... همون‌طور که هستن کسانی که می‌بخشن... و کم هم نیستن...شاید با همین مکرر گفتن‌ها حتی اگر رنگ و بوی شعار به خودش بگیره فردا روزی اگر این اتفاق برای من افتاد با به یادآوری این روزها از تقاضای قصاص منصرف بشم...
پرند گفت…
یکشنبه 5 دی1389 ساعت: 5:34

آهان یه چیز دیگه...یه جا گفتی "اصل رد کردن اعدام بر پایه بخشیدن است . تو می بخشی ؟ تویی که می نویسی اعدام فلان است ، بیسار است بخشیدن را بلدی ؟"به نظر من نمی‌شه بخشش‌های عادی و روزمره‌ی زندگی رو با این مقایسه کرد...این‌جا پای جون یک انسان درمیونه که تو مستقیم یا غیرمستقیم تو حق حیاتش نقش داری... تو می‌تونی حق زندگی رو ازش بگیری... حق پدر و مادر بودن رو... حق فرزند بودن رو... حق نفس کشیدن رو...این خیلی فرق داره و نمی‌شه این‌جوری قیاس کرد...از این گذشته تو دعواها و جدل‌های عادی زندگی اگر کسی نمی‌بخشه معمولاً چون تقاضای بخششی نمی‌بینه ولی تو این جریان همیشه خود مجرم و خانواده‌ش بارها به پای اولیای دم میفتن و التماس می‌کنن طوری که صدای ضجه‌ها و التماس‌هاشون دل اولیای دم رو هم به درد میاره و پا به پاشون اشک میریزن و دقیقاً بخاطر این‌که این اتفاق نیفته و دلشون به رحم نیاد از دیدنشون سر باز می‌زنن...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله بخشیدن یک حس نیست که می گوییم نداریم و بلد نیستیم . یک انتخاب است . من هم عقیده دارم اگر یک کاری کنند که او لیای دم دلشان خنک بشود شاید آنها هم بی خیال زدن زیر صندلی اعدام بشوند .
من گفت…
دوشنبه 6 دی1389 ساعت: 20:47

چی میگی بابا؟؟؟؟اومدم ازت انتقاد کنم کلا که دور هم باشیم بخندیمکلا هرکاری میکنی اشتباههقاتل هم بنده خداستاون هم وطن زورگیر من هم که نصفه شب بزور وارد خونه مردم میشه و به کوچیک و بزرگ مردم رحم نمیکنه هم جوونه و بنده خداستقاتل دوست ماستاون خوبه ما بدیماصلا مارو اعدام کنن که اون بنده خدا هم برای نفله کردن ما تو زحمت نیفتهجوونهحیفه به خدا.........
ایفاد گفت…
یکشنبه 12 دی1389 ساعت: 22:34

سلام مشکل جور دیگه حل می شه کرد این مملکت رو بر می داریم ایالت بندی می کنیم بعد طرفداران اعدام می تونن در یک ایالت انتقام گیری کنن دلشون خنک شه طرفداران حقوق بشر در ایالت دیگری قاتلان سریالی رو که از پوست قربانیاشون لباس می دوختن زنده نگه دارن تا عزراییل بیاد سراغشون ادمهای پا در هوا هم می تونن یه ایالت داشته باشن که گاهی ببخشن گاهی اعدام کنن به شیوه پسرخالگی این ایالتو اداره کنن. خلاصه در این صورت امید می ره 5٪ حق به حق دار برسه و درست تصمیم بگیریم.
چمبه گفت…
شنبه 2 بهمن1389 ساعت: 0:38

خیلی دیر رسیدم به بحث..اما خب...نمی دونم سر قضیه ی شهلا نوشتی این حرفا رو یا نه...با خیلی حرفات موافقم...با بعضیاشم نه...مثل اعدام بهنود شجاعی... تو قضیه ی بهنود اون همه سال گذشته بود...وقتی همچی غلطی کرد خیلی بچه بود...رسمن به گه خوردن افتاده بود...هر کاری کرد که رضایت ولی دم رو بدست بیاره اما نشد..خدا هم بود..بعد اون همه التماس یکم دلش می سوخت ...بعد اون همه ندامت...هر چند که ولی دم حق دارن کاملن...اما اون بدبخت هم بچه بود...به خدا بچه بود...یا دلارا دارابی...همون که تا لحظه ی آخر گفت که گول خورده که اعتراف کرده و کار دوس پسرش بوده اما اعدامش کردن...میدونی چن روز پیشا چی خوندم...پسره تو زندون خودکشی کرد...چرا؟؟؟ احتمالن مشخصه...از عذاب وجدان...البته من کاراگاه جنایی نیستم که بخوام کشف رمز کنم...اما نزدیکترین جوابی که به ذهن می رسه اینه....بعضی موقع ها شاید بشه گذشت...حداقل وقتی که شک و شبهه ای توی صحت و سقم قاتل بودن یک نفر هست...اما خیلی وقتا ام آره...نمی شه گذشت... اگه من هم باشم نمی گذرم...یاد یهنود و دلارا افتادم غم ام گرفت..هر چند که فکر می کنم اگه تو ماجرای بهنود امثال انتظامی نیت خیرشونو واسه خودشون نگه می داشتن الان بهنود زنده بود...دقیقن همون اتفاقی که میگی افتاد...مادر مقتول دید که تنهاس..دید که هم پسرش مرده هم ملت دو قرت؟ غرت؟ غرط؟ قرط و نیمشون باقیه...ملت فضول...

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال