رد شدن به محتوای اصلی

از در و دیوار هویج صدای خرگوش می ریزه

1روند گیاه خواری من یک  تجربه تمام و  کمال شکست بود . چند سال پیششروع به گیاهخواری کردم و اوایل خیلی با تعصب ادامه می دادم و کمی بعد چون کسی پانبود به اصطلاح ، گوشت غذاها را نمی خوردم که یکی گفت تمام قوه گوشت در آب آنخورشت است و اینها لاستیک شده دبگر . که یکروز که دنبال بهانه می گشتم پیدایش کردم. یک مستندی بود در شبکه محترم چاهار که مستند نبود در حقیقت و یک فیلم بود دربارهیک شکارچی گوزن . که یکجایش گوزنی را زد با گوله و رفت بالای سرش و گفت : من برایکشتن و شکار گوزن ازو ( حیوان ) عذرخواهی نمی کنم بل که تشکر می کنم . که ایندیالوگ مقلب قلوب شد در من و تدریجن افسارش هم به دست گرفت و من زان پس تشکر میکردم از گوشتهای تو بشقابم . اما چشم دریده نبودم و نیستم .

2 من یک حدو حدودی دارم در زندگانی ام . مثلن ؟ مرغنمی خورم اصلن چون مرغ جدا از خاطرات بدی که ازش دارم ( که اگر بدانی تو هم کنارمنمی مونی ) به شدت مورد آزار واذیت قرار می گیرد تا بیاید سر سفره . اینی که میگویم به چشم دیده ام و حاضرم دلیل و مدرک هم رو کنم به وقت حاجت .

3 مرغ ها از روزی که از تخم مادرشان بیرون می آیند تا  آخرین روز عمرشان هیچوقت نمی خوابند. بگوچرا ؟ چون " من و تو یک " می بینند؟ فارسی وان تماشا می کنند ؟ دوربین مخفی شبکه پالس ؟ نخیر زیرا  توی سوله ای که زندگی می کنند بیست و چهار ساعته  چراغها و پروژوکتورها روشن است . حیوان خدا نمی فهمد کی شب شده کی روز و نمی دونن عاشق در به در کیه اصلن و همینجور می چرند و می چرند تا چاق و چله بشوند و بعد از حدود دو ماه از بسخورده اند و توی بدنشان از بی خوابی سم ترشح شده  پرهایشان می ریزد و می افتند  روی زمین و می آیند اینها را می برند برای سلاخی .

 4 شکنجه نیست خدایی ؟ به ولا که هست .حالا آنها کمپین ندارند حقوق بشر ندارند ، فیس بوک ندارند ،  من هم باید ساکت بمانم و رانش را به نیش بکشم ؟  بالش را بروم بخرم با کچاب بخورم ؟ نه آقا و خانم جان من دلی بسیار رحیم و رحمان  دارم . هیتلر با یهودیان چنین کرد ؟ اگر هم آنها را کشت ، لااقل دیگر نخوردشان 

 5 من برای تفریح  و تفنن حیوان نمی کشم . کاری که آن حاجی می کند را نمی کنم . من قربانی نمی گیریم  از حیوانات . من برای ماجرا جویی خرگوش و حلزون و گربه پخته و ملخ نمی خورم و اگر توی یکرستوران گوشت سگ زیر تریلی رفته به خوردم می دهند من چه کنم ؟ از کجا بدانم ؟ دبیر  تعلیمات دینی می گفت اگر ندانسته گناه کنی نمی نویسند به پایت 

6 گوشت گاو نمی خورم . گاو را بد برخورد می کنند باهاش. جدا از تمام آمپولهایی که می زنند بهش ، وقت کشتنش جلوی دیگر دوستانش اعدامش میکنند و قبل از سر بریدن با پتک به سرش ضربه می زنند . ضارب این کار را می کنند (سلام آقای کی پکس ) الان پیشرفت کرده اند و شوک الکتریکی می دهند به حیوان خدا .

7 میگو هم چنین است . میگو پرورشی نمی خورم چون میگوی  پرورشی برای آنکه رشد و نمو کند باید یک چشمش را ببرند .  چه می دانم چرا . شاید  با دوچشم ماهیت زن خودش را تمیز می دهد . من به زن میگو بد می گویم چون آنها جامعه  فمینیستی ندارند . میگوهای ماده خرابند اصلن 

8 سوسیس و کالباس هم که هیچی ! به نظرم غذایی که رویزمین ریخته است تمیز تر از این دو عین نجاست است .

9 چند وقت پیش یک روزنامه ورزشی تیتر زده بود :"برد استقلال جان شتر مرغها را نجات داد " .دقیقن نه این حالا . ماجرا این استکه تیم راه آهن تهران کمر به قتل عام حیوانات بسته و برای بردن تیمش  نظر کرده هفته ای یک حیوان و جدیدن شتر مرغ  بکشد . نکته کنکوری اش هم این است که اول می بیند می برَد یا نه بعدن سر می بردحیوان را . یعنی با خدا گرو کشی می کند . به خدا اینها از شریعت است . مال زمانموسی و بنی اس. رائیل است که بکش بکش بود و حیوان نرینه یک ساله را قربانی میکردند . آقای انضاری فر خوب است جای حیوان زبان بسته دودول پسرت را ببرند ؟ دوسداری ؟ ایشالا آنقدر بببازی تا بباز دونت جر بخورد به قول آقامون ا.ن .

+;نوشته شده در ;2010/11/14ساعت;21:14 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

ميلاد گفت…
یکشنبه 23 آبان1389 ساعت: 22:31

سلامخسته نباشید . وبلاگ جالبي دارين .دوست عزيز (فارس ديجي) بزرگترين و بروزترين سايت موسيقي و فيلم به همراه جديدترين گالري عكس ها از خوانندگان ايراني و خارجي , منتظر شماستّّّFarsDJ : www.Farsdj.usاگر سايت را پسنديديد لطفا" به دوستانتان نيز معرفي نماييد .متشكرم
شبنم بانو گفت…
یکشنبه 23 آبان1389 ساعت: 23:31

سلام.خسته نباشید.وبلاگ تپلی دارید.هر چه کردیم نتوانستیم آهنگتان را دانلود کنیم، لطفا راهنمایی بفرمایید.
reerra گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 1:30

از وقتی یک گربه را به عنوان فرزند پذیرفتم دیگه قلبم تحمل دیدن یا شنیدن درد کشیدن آنها را نداره.این درد برای قلب من خیلی بزرگه.
نازنين گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 9:8

دست شما درد نكنه ارشاد شديم!
gleam گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 9:12

چه شدید!چی می خورید شما در کل؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
غم و غصه لابد
م گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 10:19

بله .. ایشالا درباره مرغ و میگو هم مستند بسازن شما ببینی که وقتی تو بشقابت بودن احساس بدی نداشته باشی از دست ما فقط دعا بر می اد
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بستگی دارد چه کسی نقش مرغو میگو را بازی کنه:)
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 15:27

بنده هم به شدت با خوردن گوشت حیوانات، مخالفم... ولی در رستوران ها ایرانی ، چیزی غیر آز آن، وجود ندارد....
لیدا گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 21:15

من یه سوال دارم:منم دوست ندارم گوشت بخورم اما با اون کسی که مجبورم میکنه و میگه برات خوبه چیکار کنم؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
من هم گوشت می خورم . بگو بهش به شرطی که تو خودت حیوان را سر ببری :)
مهری گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 22:28

کوفت بخوریم ایشالله ........................... اینجوری که شما میگین پ.ن : من دو ساله وبلاگتون و میخونم ولی اولین باره آهنگش و می شنوم... همیشه بوده این یا من کلا ...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
چند روز دیگر مهمان است و بعدن می رود جای دیگر :)
gleam گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 23:16

ممنونم. طراحي آماده داشتم مانده‌ بودم براي اجرا. امتحان مي‌كنم. :)
فسانه گفت…
دوشنبه 24 آبان1389 ساعت: 23:17

کلاً خندیدم زیاد، آنهم از نوع بی وقفه اش. امروز نهار هم به سلامتی شما رفتم سوپر استار و از خجالت مرغهای کنتاکی اسپایسی آنجا درآمدم. سر نهار هم به یاد این پست شما درباره ی پسر آقای انصاری فر با دوستم صحبت کردیم و خندیدیم و این حظ مفصل را مدیون شماییم.
Hera گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 0:14

خیلی بامزه مینویسی...میتونی موقعی که میخوای گوشت ِ مرغ یا گاو یا هر چیه دیگه بخوری به فرآیند ِ کشته شدنش فک نکنی اینجوری راحت از گلوت پایین میره
نگار گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 1:5

من موندم شما که انقدر خداییش خوب می نویسی،این کامنتا چیه؟، یعنی منظورم اینه چرا بیشترشون چرت و پرت می نوسین؟چرا چند تا آدم حرفه ای اینجا رو نمی خونن؟یا می خونن؟من الکی قضاوت می کنم؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
شما را به جدتان اینطوری نگویید ناراحت می شوند و شر به پا می شود در کل . حرفه ای که می گویید ، منظورتان کی هست ؟
Andia گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 5:15

سلام! این شماره 6 و 7 رو تحقیق کردین و گفتین؟ :) یعنی جدی جدی اینطوریه؟ :((دختر گلتون رو ببوسید. دوس داشتم میدیدمش..
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله تحقیق کردم و قرار بود که با کی از دوستان یک فیلم مستند بسازیم که چون خودمان دل دیدنش را نداشتیم بی خیال شدیم و مورد بعدی هم اینکه دوربین نداشتیم ! حالا دومی را داریم اما کماکان اولی را نداریم !بوس را هم چشم یکی به نیت شما می چسبانیم
خاتون گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 10:11

خیلی دوست داشتم این مطلبودقیقامرس
قند قزل‌آلا گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 19:32

راستش من زیاد برای کسی کامنت نمیزارم، چون از همونام که چن تا پست پایین تر راجع بهشون نوشتی : )))اما من ازت خیلی خوشم میاداز این نوشته ت هم خیلی خوشم اومدآوَرین آوَرین
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه بابا تو اونجوری نیستی که :)
نگار گفت…
سه شنبه 25 آبان1389 ساعت: 22:24

نمی دونم یه آدمی که با یه دید دیگه نگاه کنه
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مرا از هر طرف نیگاه کنی همین فلانی هستم که هستم :)
فروزان گفت…
چهارشنبه 26 آبان1389 ساعت: 23:26

برو عمو ! شما که هم الان که به مانیتور خیره ای دهانت با هات داگ درگیر است ... ما را سیاه نکن کاریکاتوریست ...نه به این شدتی که شوما می گویی ولی ما را هم با گوشت زیاد صنمی نیست, اما از جگر هیچ یک از خلایق گریزی نتوانیم کرد !ولی خارج از شوخی نباشد ما یک ماجرایی را می دانیم که مربوط به تره و ریحان است و شنبلیله ,خیلی مشمئزتان می شود اگر بشنوید امیدوارم به این قسم سبزی ها خو نگرفته باشید !
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه به جان همدیگه ! من فقط گوسفندانی که مشکوک به سرطان هستند را می خورم . چون خودشان دارند می میرند جرمم کمتر می شود . بله آن داستان را شنیدم خدارا شکر من تهران زندگی نمی کنم اگر منظورتان آبیاری اش است .پ.ن : حالا که" darid " بگذارید ببینیم :)
دخترک گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 0:30

من روزه گیاه خواری می گیرم معمولا تو دوره های یک هفته ای!اینکه یک هفته اصلا لب به گوشت نمی زنم شاید به مرور عادت کردم ودیگه اصلا گوشت نخوردمفکر می کنم اگه موجودات انسان خواری هم بودن که زورشون از ما بیشتر بود و اینطوری که تو نوشتی پرورشمون می دادن و می خوردنمون؟! خب حیوونهای زبون بسته هم همینطور دیگه...
مهدی یار گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 5:33

سلام این کامنت در مورد پست قبلیتونه. ....
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
ممنونم . بیشتر میل دارم این سوالات را خصوصی بپرسید .ممنونم از کمکت
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 14:59

نمی دونم چرا ولی همیشه یه چیزی منو میکشونه اینجا تا بخونم....واسه همین بی اجازه لینکتون کردم...اگه ناراحت میشین بگین تا پاکش کنم...نذاریدش حمل بر بی ادبی...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
:)
dancer گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 19:37

پس چي مي خوري؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
گوسفندان سرطانی و هپاتیتی و سالخورده و ماهی های رو به زوال را :)
dancer گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 19:59

همون بهتر كه گياه بخوري D:
انفرادی0098 گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 20:50

ذکر مصیبت اهل مدحاعتراض مداحان به بخشنامه ی محرم!!روی دیگر دامبول السلطنه!سلاموبلاگ انفرادی0098 افتتاح شد با قهوه ای تلخ در خدمتیم
حامد گفت…
پنجشنبه 27 آبان1389 ساعت: 21:4

نظراتتان جالب است به ما هم سر بزنید...
هادی واعظی گفت…
جمعه 28 آبان1389 ساعت: 8:57

سلامجذاب می نویسید. از توضیحاتی که در مورد خود شناسی ... داده بودید خوشمان آمد. سعی می کنک سرما خوردگیم را خوب چک کنم . شاید منهم به خودشناسی رسیدم
جمعه 28 آبان1389 ساعت: 11:14

حس می کنم ازون دسته ادمایی که خودتون نوشتین..پس بنابرین برای احترام به عقایدت لینکتو پاک می کنم...چون نوشته بودی نباید به هر کسی لینک داد...__________________کاریکاتور هارو جایی هم چاپ می کنید؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نوچ
دخترک گفت…
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 2:5

نمی دونم این رو نوشته بودم یا نه؟آهنگی که گذاشتی اصلا (البته این نظر شخصیه منه و می دونم هم که می تونم قطعش کنم) به وبلاگت نمی خوره... یه جورایی همخونی با نوشته هات نداره
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله بله . این موزیک را منتقل می کنم به وبلاگی دیگر که فقط کارتون داخلش است . پلیز صبر !
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 2:29

سلام. من در مورد سرطاني بودن گوشتها نظري ندارم يعني ترجيح ميدهم خودم را به نفهمي بزنم. ولي در مورد اينكه آنها از دست ما زجر ميكشند يك كتاب هست به نام قدرت اسطوره اثر جوزف كمبل كه بي نهايت زيبا توضيح داده اين قضيه را . به هرحال اگر گوشتخوار نبوديم كه تا به حال نسل بشر كنده شده بود. مگر ما چند سال است كه آدم اين كره هستيم ؟ قبل از ما چه ميخوردند؟
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 2:59

اي كاش بتوانيم براي بچه هايمان كودكي رنگيني بسازيم
نسيم گفت…
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 10:52

سلام از وبلاگ قزل آلا رسيدم به اينجا. دارم پراكنده مي خونمتون. چه خوب مي نويسيد. ببخشيد كه حرفم كليشه اي شد.شمال هستين نه؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله بودم ، هستم و متاسفانه خواهم بود و خواهم مرد :)
گلی گفت…
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 11:3

چونان همیشهدرست و مفرح
تارا گفت…
شنبه 29 آبان1389 ساعت: 17:41

قربانی کردن در راه خدا که گناه نیست
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله . سر زندانی را توی چاه توالت فرو کردن در راه خدا هم مباح است
تارا گفت…
یکشنبه 30 آبان1389 ساعت: 14:11

متاسفانه خیلی کارایی هست که انجام میشه و در راه خدا مباحش میدونن
دوشنبه 1 آذر1389 ساعت: 13:32

سلام علی گرامی.یک موضوعیست حضرات فلاسفه مطرح می کنند، که هیچ موجود زنده ای به عالم معنا و درجات عالیه قدم نخواهد گذاشت مگر از دروازه انسان. بیان خودمانی اش اینکه حیوان و نبات تنها از همین طریق که غذای انسان شوند می توانند وارد عوالم متعالی شوند. چون انسان دروازه میان عالم ماده و معناست...شاید عذاب وجدان خیلی ها در موضوع تناول گوشت و ذبح موجود زنده (بگذریم که نبات و گیاهان هم موجودات زنده محسوب می شوند) تخفیف یابد.با این حال یادمان نمیرود که گاهی خود انسان هم راه انسانیت را فراموش می کند و از حیوان پست تر میشود...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
سلام آرایانا .من اصلن با این اصطلاح اشرف مخلوقات مشکل اساسی دارم ..
(R@ik@i!~) گفت…
دوشنبه 1 آذر1389 ساعت: 18:26

سیاه سیاهمبا زرد هماهنگم کن استاد!گاه حجم یک کلاغکنتراست یک تابلو را حفظ میکند
الهه گفت…
سه شنبه 2 آذر1389 ساعت: 14:27

سلام مطالبتون جالبه و قشنگولی خیلی خیلی فونتش بده اصلا توهم توهم . خیلی سخته که بخونم اگه یه دستی بجونبونید درستش کنید یه عالمه ممنون
بانی گفت…
سه شنبه 2 آذر1389 ساعت: 15:50
سه شنبه 2 آذر1389 ساعت: 16:47

سلام علی. خوبید؟ بله حق باشماست گمانم. قدیم تر ها منم مشکل داشتم با این اشرف مخلوقات. تا کسی نهیبی زد از درونم که: درست که ما بنی بشریم. آدم دوپا با خلاقیت ها و بدایع و خوبی و بدی و قدرت تکلم و غیره و ذالک که توانسته بر سایر جانداران چیره شود و فرمانروای کره خاکی شود و حالا هم دنبال کره دیگری می گردد و نشانه حیات در آن تا آنجا را هم مسخر خود کند و چه و چه... با این همه اما اندکی انگشت شمار به مقام والای اشرف مخلوقات نائل آمده اند. که قطعا آریانا اجلال جزو آن عده معدود نیست.:)
جمعه 5 آذر1389 ساعت: 1:55

عیدتان مبارک علی گرامی.
علي براد پيت گفت…
جمعه 5 آذر1389 ساعت: 15:18

عرض شود كه بسيار مشعوف مند بود مقاله اي بسيار بلند بالا و روشن گر كه راهنمايي نمود ما را در رعايت يك رژيم غذايي مناسب براي عمر بيشتر و سالم تر . واما يك سوال بسيار كوچيك و مختصر از نويسنده اين ايات شيطاني..عذر مي خوام اين مقاله رهنمون گر . و ان اينكه مي گويند ماش و لوبيا نفخ آور است و برنج زيادي نخور كه بري بري در راه است . همچنين سبزي نشسته موجبات صدمات فراوان ويروسي و ميكروبي بوده و ميوه هاي هورمون زده و فلان فلان شده نيز بيشتر از اينكه مفيد به فايده باشند موجبات رونق مساجد براي مجالس ترحيم فراهم مي اورند . همچنين محصولات سرخ كرده اعم از سيب زميني و كدو و بادمجان عين سرطان است و بيماريهاي قلب و عروق كه مو بر انداممان سيخ مي نمايد.....حال با اين تفاسير و مقداري تفاسير ديگر كه مجالي و حوصله اي بر ادامه نيست ايا بهتر نيست كلا نخوريم و نياشاميم تا هم اسراف ننموده باشيم و هم نميريم از فلان؟؟؟شاعري رو گفتن شعري بخوان از جدايد!!! بگفت غزل بخوانم يا قصيده؟ رباعي بخوانم يا دوبيتي؟از قدما بخوانم يا از نو شاعران پر ناز و نياز؟از فلان بخوانم يا از بهمان؟گفتند همين قدر كه خواندي ما را بس است . ممنون. فقط يه مقدار وقتشو بيشتر كن ممنون مي شويم...
.... گفت…
شنبه 6 آذر1389 ساعت: 2:11

لینک وبلاگ نویس را تو وبلاگ دوستی دیدم و.............البته قبلا میخواندمتان..کلی امشب خندیدم..خدا خیرت بدهد..روز نحسی داشتمو توانستی لبخند به لبم بیاوری
یکشنبه 7 آذر1389 ساعت: 10:10

من عقيده دارم ما اشرف مخلوقات نيستيم. ما هم يكي از آفريده هاي خداييم و نبايد عصيان كنيم
غزل.م گفت…
شنبه 4 دی1389 ساعت: 21:52

وای من می خواستم به وبلاگ شما رای بدم برای بهترین وبلاگ فصل، این پست و که خوندم دیگه 100 % رای می دم

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال