رد شدن به محتوای اصلی

گام آخر

یک سال گذشت فکر کنم . بی خیال حالا مگر اینجا کجا است که وقت ارزش داشته باشد . چیز زیادی که داریم وقت است چه قبل از وفات چه بعد از آن .

یکبار دیگر می گویم من نمی خواهم به کسی چیزی یاد بدهم . فقط دارم می گویم من این شکلی کار می کنم . پس فردا توی خیابان اگر مرا دیدی نگو تو مگر کی هستی که آوزش راه انداخته ای .

تا آنجایی گفته بودم که طرح را جوهری کردیم و بعدن اسکن می کنیم . من کارهایم را جدیدن بزرگ می کشم و برای همین داخل اسکنر کوچکم جا نمی شود می برمش اسکن طولی دو تایی هوا می خوریم . اسکن را هم می گوییم با 300 dpi  بکند برایم . کار بزرگ و پر حجم می شود خیلی زیاد که اگر سیستم قبلی ام بود نمی کشد که ااصلن سی دی را بازش کند چه برسد به اینکه بخواهم رویش کار کنم . اسکن که تمام شد لایه جوهر را از زمینه سفید جدا می کنم . دو کار می شود کرد . یکی اینکه اینهارا از هم جدا کنید و طلاقشان بدهید از هم یکی دیگر هم اینکه متصلشان کنیم بهم یعنی اینکه کاری کنیم که هرچه میکشیم برود زیر خطهای مشکی که راه دارد برای خودش که اگر لازم بود توضیح می دهم 


 آن قدیمها کارهایی که می کشیدم فقط دو لایه داشت : یکی بکگراند و دیگری لایه جوهر . اما حالا تمام عناصری که در کار میبینی یک لایه جدا و با نام شخصی دارند . اینطوری می توانی تسلط بیشتری داشته باشی روی هر کدامشان و هر زمان هم که خواستی برگردی و چیزی به پرده اضافه کنی زیرا هیچ پرده ای کامل نیست ( سلام سهراب سپهری )

من همیشه اول رنگهای کلی را می زنم تا تکلیفم با کارم معلوم بشود - که همیشه خدا هم معلوم نمی شود تا آخر سر - 


حالا زمان هیجان انگیز رسیدگی به جزئیات اثر است . من آن زمانی هم که با رنگ و قلم مو کار میکردم . نوبتی اجزای کارم را رنگ میزدم . درست یا غلط اینطوری بیشتر دوست داشتم . از یک طرفشروع می کردم و می رسیدم به آنطرف . یک نکته اساسی که من به آن رسیدم حضور های لایتها در یک کار است . باعث میشود کار سه بعدی بشود . نور و سایه خیلی به انسان حال میدهد . با اینها بازی کن . کنترل ضد را برای همین روزها اختراع کرده اند . من اگر بودم اسمش را آندو نمی گذاتشتم می گذاشتم دکمه" فلان خوردم " . 



کار ما به علت زیق ( ضیغ ، ظیق  ، ذیغ ، ذیق ، ظیغ ، زیق ؟ - افخار کنید به فارسی زبان بودنتان حالا )  وقت قبلن آماده شده است .  خیلی چیزها که از ابتدای کار با ما بودند را تغییر داده ام . اولین چیزی هم که بنظرم مهم است در یک کار هنری این است که باید اول به خودت حال بدهد . این کار 70% به من اینرا می دهد . 

 

" نتیجه کار را در پست بعدی و مستقل  ببین "


پ.ن : آنچه گذشت :  یک دو سه

+;نوشته شده در ;2010/9/25ساعت;14:32 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

ماهور گفت…
شنبه 3 مهر1389 ساعت: 19:41

" تو هم وقتی غروب های زمستان می نشستی مشق می نوشتی لای دفتر نوری ات یک موجود سفید رنگی می آمد رژه می رفت؟ "منهم نمی دانم اسمش چی بود! اما خوب می شناسمش :) چه حس خوبی دارد این کار شما خلق یک شخصیت که در کل به اثر روح می بخشد. باید کار لذت بخشی باشد.همه را خواندم تشکر منهم سعی میکنم از راهنمایی های شما استفاده کنم هرچند استعداد زیادی در این زمینه ندارم اما نقاشی را دوست دارم.
gleam گفت…
شنبه 3 مهر1389 ساعت: 22:30

ضيق درست است.اين محيط برنامه‌ي photoshop است؟ يعني اين شاهكارهاي ظريف را آنجا خلق مي‌كنيد؟ يا من اشتباه تشخيص داده‌ام؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مرسی . فتوشاپ دریایی بی در و پیکر است کلن
پریسا گفت…
یکشنبه 4 مهر1389 ساعت: 0:31

ما که شعورمون به اینا که گفتی نمیرسه!ولی هرجور کار میکنی دست درست!
سزیمیک گفت…
یکشنبه 4 مهر1389 ساعت: 6:29

من هم از این کارها میکنم ولی چون خودم یاد گرفته ام و هیچ کلاسی تو عمرم نرفته ام همیشه فکر میکردم مردم یه جور دیگه انجامش میدن :). الان دیدم نه. :) جالب بود واسم
سزیمیک گفت…
یکشنبه 4 مهر1389 ساعت: 6:32

در ضمن با من با سی اس فایو کار میکنم به نظرم تو سلکشن خط ها و طرح ها از سی اس تری قویتر ه.
مرتضی گفت…
یکشنبه 4 مهر1389 ساعت: 12:11

آقا این که ربطی به زبان فارسی ندارد! زبانهای دیگر هم (خصوصا" آنها که سابقه نگارش طولانی ای دارند) این مشکل را دارند. حالا شما اگه چینی یا ژاپنی بودید چه کار میکردید؟ به هرحال شما باید روی املایتان کار کنید. از فرهنگهای لغت استفاده کنید. یک راهش هم این است که کلمه های هم خانواده را بشناسید. مثلا" همین "ضیق" هم خانواده است با "مضایقه".
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
من به خانواده خودم برسم هنر کرده ام ! همین است که هست اصلن :)
مینا گفت…
یکشنبه 4 مهر1389 ساعت: 13:20

نکند با نایک و آدیداس و ... قراردادی چیزی بستین که به همه ی کراکترهای اصلی کتونی می پوشانید :دیاینکه تجربیات خود در اختیار علاقمندان قرار می دهید نه از روی خودخواهی که از فروتنی ست! و ما بسی خوشحال تر می شویم بیشتر راهنمایی مان کنید.و سوالی که داشتم این بود که آیا از قلم نوری هم استفاده میکنید؟ روشی که طی اشراقی توی تاکسی آن دم که مشغول کد شکافی نقاشی های دیجیتالی بودیم بهمان الهام شد استفاده از همان ابزار نقاشی انگشتی بود که سخت است بسی !پ.ن: در حقیقت اصلن نیازی نیست زحمت باز کردن فرهنگ لغت و ... غیره را به خود بدهیم یه معادل فارسی برایش پیدا یا اختراع کنیم هم ناسیونالیستی تر است هم ( مثل من که عربی را هیچ زدم توی کنکور ) مشت تک نفره محکی بر چهره مبارک هرچه عرب و زبان عربی ست ... نه اینکه با این مشت ها پوست کلفتشان را کک می گزد!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله از قلم نوری استفاده می کنم اما نور ندارد هرچه می نگرم !
بلوط گفت…
چهارشنبه 7 مهر1389 ساعت: 10:15

درود بر شمالینکتون کردم
فرناز گفت…
جمعه 16 مهر1389 ساعت: 14:17

خیلی عالی بود این پست . ممنون که وقت گذاشتین و مراحل کارتون رو گفتین .من زیاد به فتوشاپ وارد نیستم . مشکل اصلیم هم select کردن یه قسم از کاره . مثلا پیشبند آشپزه رو چه جوری باید انتخاب کرد و یه لایه ی جدید براش درست کرد و رنگش کرد جوری که رنگ از اطرافش بیرون نزنه ؟ یا مثلا موهاش ؟برای ایجاد سایه یا نور از brush استفاده می کنین ؟ منظورم نورهاییه که از هواکش اومده تو ؟کل فتوشاپ رو سوال کردم . ببخشید شرمنده
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
سلامبرای سلکت کردن که راه بسیار است . اما فک کنم منظور شما لایه جدید است که باید قبلش درست کنید . توی همان قسمت لایر یک آیکونی هست کنار سطل زباله که در عکس هم هست . اونو بزنید و روی لایه جدید کار کنید . برای اینکه رنگ از یک لایه بیرون نزنه باید سلکتش کنید . هم با ابزاری که برای اون کار هست و هم اگر کل لایه رو می خوای انتخاب کنی باید کنترل رو بگیری و روی اون لایه توی قسمت لایه ها کلیک کنی حالا دیگه رنگ بیرون نمیزنه . نوری که از هواکش اومده بیرون یک لایه جدا گانه است که قسمتهای نورش رو پاک کردم . با پاککن کمرنگ و چند بار و چند بار این کار را بکن تا دستت بیاد .
فرناز گفت…
دوشنبه 19 مهر1389 ساعت: 21:6

واقعا ممنونم از راهنمایی . چند بار تمرین کردم و یه چیزایی دستم اومد . ولی کلا برای شروع سخته .حالا درک کردم شما رو که چی میکشییین بازم خیلی خیلی ممنونم .

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال