رد شدن به محتوای اصلی

کفشم کو ؟

یک تصویر سازی دیگر برای یک عدد آرایشگاه زنانه . پول کمتری میداد اما تجربه خوبی بود . یک خواهر دوقلو دارد این اثر که فکر نمی کنم بتوانم اینجا نمایش بدهم چون از فضای داخلی همان آرایشگاه استفاده کردم و صاحبش راضی نیست . به هر حال کاری که همه شخصیتهایش خانم باشند تا به حال نداشتم . برای همین پذیرفتم . یکبار هم گفته بودم نمی فهمم چرا تمام شخصیتهای کارتونیسهای دنیا همگی مرد هستند حتی کارتونیستهای خانم . اصلن هم حرف حق و حقوق له و لورده شده بانوان نیست ، کلن عرض کردم خدمتتان . یک کاری هم است این شبها رویش کار میکنم که خودم دوست دارم زودتر تمام بشود . راجع به اعتراف گیری و بازجویی و این حرفاست .

+;نوشته شده در ;2010/6/9ساعت;11:52 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

شین بانو گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 13:36

خیلی با نمک شده!من الان مرده ی این موش خانومه هستم !
شین بانو گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 13:38

دنبال ِ المان ِ دستبند سبز گشتم ! نیافتم!این خانومه که داره براشینگ می کنه ، دقیقن همونه که باید باشه!یا خوب براتون تعریف کردن!یا خوب دیدین!
کرگدن گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 14:24

حال دخترک چطور است جناب تجدد عزیز ؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
همه چیز گوش شیطان کر آرومه . مرسی از لطفت :)
مسافر گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 15:11

لذت بردم مثل همیشه وبلاگ های دوستان ایرانی را همیشه می بینم خیلی خوب اند من به ادبیات فارسی ونویسنده گان ایرانی خیلی علاقه مند م ولی یک چیزی را حس می کنم به نظرمن این احمدی نزاد درکنارتولید انرزی هسته ی کارخانه ی تولید طنزنویس هم تاسییس کرده اند آن هم تولید انبوه ...... درسته ؟ وجود بعضی موجودات باعث تولید بعضی چیزها میشه شاید موجودی مثل احمدی نزاد خود ش باعث ایجاد طنزبشه ملت ایران همه ی شان طنزبگوی هستند .... خدا رحمت کند عبید زاکانی را
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
تا یک جایی بله تولید طنز کرد اما از یک دوره به بعد تولید نفرت
hana گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 15:12

قشنگه
غمگین گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 16:15

خیلی عالیه
قاصدک گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 16:56

از آرایشگاه متنفرم ولی اینجوری که شما کشیدی رو دوست دارم
الین گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 17:27

جان من چجوری به این خوبی تصویر کردین ؟ یعنی حسش خود حسه یه آرایشگاهه.عالیه
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
گاهی اوقات که برای اپیلاسیون می روم خوب به دور برم نگاه میکنم برای چنین مواقعی :))
فسانه گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 17:44

یعنی من عاشق این دامن کشیدنشم!!
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 17:49

اون تابلو نمايش داده نشده قراره اينو بگه كه ما اينجوري ها نيسسيم و كلي مشتري مدار هسسيم و اين حرفا؟سايتتون رو با اجازه لينك كردم.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله دقیقن :)
روشنك گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 18:28

هه هه .. عنكبوته .. موشها .. يه تيكه موي مشتري بخت برگشته ( وووي ! ) .. كفش خانومه .. طبق معمول از پرداختنت به جزئيات لذت بردم .. ببينم اون خودتي كه زير باسن خانومه داري فرياد مي كشي ؟!.. رفته بودي واسه اپيلاسيون ؟.. به به ..
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
:)
(-: گفت…
چهارشنبه 19 خرداد1389 ساعت: 23:59

قشنگ شده واقعا. به خصوص فضاسازی کار. واقعا نمی شه گفت اگر فلان جا فلان رنگ بود بهتر می شد. دقیقا همه چیز مچه!اپیلاسیون می ری منم خبر کن نامرد. مانیکور هم باشه بد نیست!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه برادر تو زیادی پشمالو هستی خرجت زیاد می شود از همان چیزی استعمال کن که برادر سعید میکرد :)
روشنك گفت…
پنجشنبه 20 خرداد1389 ساعت: 1:18

اوه خداي من !.. اون تيكه موي مشتريه يا قسمتي از پوست اپيلاسيون شده خانم موشه ؟.. هه هه .. الآن تازه دو تيكه صورتي خوشرنگش رو رؤيت نمودم !.. كارتونهات واسه خودشون حكايتين هااااا !.. آدم با هر نگاه كلي خورده ريزه تازه كشف مي كنه ..
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مال خانم موشست که احتمالن از ویت استفاده میکنند :)
ماریا گفت…
پنجشنبه 20 خرداد1389 ساعت: 19:6

کارتون یه ایرادایی داره. البته اگه من در حد ایراد گرفتن باشم.من فکر میکنم باید پای آرایشگر به جای کتونی دمپایی میبود با ناخن بلند و لاک تیره و موهاش هم بولوند میکردین.اینجوری بیشتر شکل مواد فروشه تا آرایشگر!باید موهاش هم بالا سرش یه متر بلند میشد و یکم قر و فر دار تر و اطواری تر میکشیدین!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
ابتدا دمپایی کشیده بودم اما دوست نداشتم معمولی باشد .اینطوری فکر کنم بیشتر می خورد که طرف اینکاره نیست مثلن . بقیه هم که ایراد نیست گفتید . نظر شماست و خوب هم هست
ماندا گفت…
جمعه 21 خرداد1389 ساعت: 3:21

با این اینترنت درب و داغون من عکس دیر بالا میاد!مطلب رو خوندم و منتظر شدم و کلی تصور کردم که چطور میتونه باشه،الان که کار رو می بینم کلی با چیزی که من تصور کردم فرق داره ولی قشنگهقیافه ی خانم آرایشگره خیلی شبیه اکثرشونه! یه کم هم شبیه فالگیراست !انگشترش شرف شمسه؟!
A.A گفت…
جمعه 21 خرداد1389 ساعت: 13:1

brilliant Mr.tajadod..luv it!
فسانه گفت…
شنبه 22 خرداد1389 ساعت: 14:49

ممنون از لطف و همراهی شما.
ديدار گفت…
شنبه 22 خرداد1389 ساعت: 14:50

از كجا آرايشگاه زنونه ديدي كه به اين خوبي فضاشو تصوير كردي؟!
شین بانو گفت…
شنبه 22 خرداد1389 ساعت: 16:40

از پاسخ به کامنت ِ الین غش کردم از خنده!
سیما گفت…
شنبه 22 خرداد1389 ساعت: 23:54

سلامفقط خواستم بگم وبلاگتون از اسمش گرفته تا آهنگش و مطالبش و تمام کاریکارتورهایی که دیدم کلی برام تلخ ولی زیبا بود...احساس گنگی بهم دست داد، یه چیزی مثل بیهودگی. (البته سوءتفاهم نشه، منظورم شما نیستی. کلا آدمها رو میگم. اکثر آدمها که خودم هم شاملشون میشم)امیدوارم همیشه موفق باشید
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
اما من گمان نمی کنم چیزی اینجا تلخ کامل باشد . گاهی اوقات شاید اینطوری باشد اما از اسم و آهنگ و کاریکاتور و چیزهای دیگر بگیرید همه چیزش شوخی است
یکشنبه 23 خرداد1389 ساعت: 14:20

یعنی کسی می خواد اینو بزنه دیوار سلمونیش ؟ واقعن ؟
سیما گفت…
یکشنبه 23 خرداد1389 ساعت: 15:30

سلام علی آقااومدم بگم با اجازتون یکی از کارهاتونو با "ذکر منبع" توی وبلاگم گذاشتم. اگر مشکلی داره بگید حتما حذفش میکنم.درباره کامنتی که نوشتم و شما جوابم رو دادید میخواستم بگم متأسفانه هرکسی هرچیزی رو به دید خودش میبینه. خیلی وقتها شده به یک فیلم پلیسی کاملا جدی خندیدم یا برعکس.امیدوارم از حرفم دلخور نشده باشید.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
:)
رها گفت…
یکشنبه 23 خرداد1389 ساعت: 21:19

وای موشه رو .... خدا
ali گفت…
یکشنبه 23 خرداد1389 ساعت: 21:35

همه با هم از صبح روز 30 خرداد به یاد شهدای جنبش سبز با حضور در مراکز اهدای خون و اهدای یک واحد از خون خود یکبار دیگر، یکپارچگی خود، و مسالمت آمیز بودن جنبش عظیم سبز را به رخ می کشیماین خبر را اگر در گودر می خوانید به شیر کردن بسنده نکنید برای همه ی دوستانتان ایمیل بزنیداگر برای شما ایمیل رسیده به سند تو آل کردن بسنده نکنید به دوستان و آشنایانی که کاربر اینترنت نیستند اطلاع دهید و همه را ترغیب نماییداگر با سایت های سبز در ارتباط هستید به اطلاع گروه های خبری سایت ها برسانید اگر در جامعه های مجازی مثل کلوب و فیس بوک فعال هستید به اطلاع همه برسانیدبا اهدای خون خود به یاد خون های به ناحق ریخته شده ی شهدای جنبش سبز به بدخواهان جنبش سبز می فهمانیم با اعمال خشونت و ایجاد جو امنیتی، ما از میدان به در نمی رویم؛ تا روز تحقق مطالبات برحق ملت بزرگ ایران
کاکولوگیا گفت…
دوشنبه 24 خرداد1389 ساعت: 0:8

چه خانومای HOTـی
شبنم گفت…
دوشنبه 24 خرداد1389 ساعت: 2:39

موهای رنگ و وارنگه خانومه توپه.با لاک تیره اش. یعنی تو آرایشگاه زنونه رو هم از نظر گذروندی که اینقدر به واقعیت نزدیکه؟موشه هم قشنگه و به جا.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
جالب اینجاست هیچکس اشاره ای به آن برس توالت نکرد در دست خانومه :)
دوشنبه 24 خرداد1389 ساعت: 3:35

"این چه قومیست محمد؟؟؟"به روزم...
روشنك گفت…
دوشنبه 24 خرداد1389 ساعت: 14:5

اوه خداي من !.. يعني اون واقعن يه برس توالته ؟!.. آخه هيچ كس به ذهنش خطور نمي كرد كه يه آرايشگر حتي اگر ابليس هم باشه از برس توالت به جاي برس آرايشگري استفاده كنه .. قيافه اش به نظرم عجيب اومد اما بلافاصله ازش گذشتم چون فكر مي كردم اين هم مثل ظاهر آرايشگر و محيط اطرافش اغراق شده هستش .. از اين به بعد بايد بيشتر به جزئيات كارتونهات دقت كنم !.. : ) ..
شبنم گفت…
چهارشنبه 26 خرداد1389 ساعت: 1:50

آخرش جواب کسی و ندادی که این ساخته ی تخیلت هست یا دیدی اونجا رو یا کسی برات فضا سازی کرد؟خط بی کی نیت رو هم اپیلاسیون میکنی؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
چون به نظر خودم چیز خواصی نکشیدم که باید حتمن خودم دیده باشم . حالا حمام زنانه را می گفتند یک چیزی :)
شبنم گفت…
چهارشنبه 26 خرداد1389 ساعت: 1:53

اون برس توالت رو هم با کمال شرمندگی فکر کردم که اشتباهن شما فکر کردی چنین برسی هم وجود داره یا استفاده میشه. یا واسه بزرگنمایی که مخصوص کاریکاتور هست خواستی دسته اش و بلند کنی.
شبنم گفت…
چهارشنبه 26 خرداد1389 ساعت: 2:9

اگه برس رو بخوای بگی باید بگیم هم اون یکی داره با انبر مو کوتاه میکنه.راستی برس توالت به این پری و نرمی و این شکلی ندیده بودم.
شبنم گفت…
پنجشنبه 27 خرداد1389 ساعت: 13:1

ای بابا شکسته نفسی نکن.ببین محیط آرایشگاه زنونه و حموم زنونه یه چیزیایی داره که تا نبینی که نمیتونی بکشیش.یعنی تو هر جایی رو که ندیده باشی و هیچ ذهنیتی از محیطش نداشته باشی میتونی رسم کنی؟حموم زنونه رو هم دیدی شک ندارم.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مهم این است که خودم دوس دارم آنجا چه شکلی باشد . بله دیدم اما 3 یا 4 سالم بود !
شبنم گفت…
جمعه 28 خرداد1389 ساعت: 1:21

احساس میکنم دوست نداری بحث رو ادامه بدی.شک نداریم که" مهم این است که خودت دوس داری آنجا چه شکلی باشد" ولی منظور من اینه که این دوست داشتنت خیلی به واقعیت نزدیکه.مستدام باشی.

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال