رد شدن به محتوای اصلی

خبـــــــر دارم خبر

حالا اگر گفته بودند فروشگاه هایپر استار قرار است از نو افتتاح شود یا بنتون فیلان کرده یا فروشگاه رفاه شعبه جدید دارد میزند بلند می شدی شال وکلاه میکردی در این سرمای درویش افکن می رفتی ببینی چه خبر است . و همینطور اگر در خیابانی فیلی را ختنه میردند و هزار تا اما و اگر و الخ دیگر که هیچش ارزش نیست . اما امروز فروشگاه .: کارتونشاپ :. افتتاح می شود و تو همینطوری نشسته ای و داری صداو سیمای ضرغامی را نگاه میکنی ...

+;نوشته شده در ;2010/2/6ساعت;14:18 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 11:0

سلام ميدوني اسپمر چيه ؟با استفاده از نرم افزار اسپمر بلاگفا ميتوانيد به سادگي آمار وب خود را بالا ببريد و وبلاگ خود را به ديگران معرفي کنيد ...*******اول تحويل بگيريد تست کنيد سپس پرداخت نماييد********براي کسب اصلاعات بيشتر ميتونيد به اين لينک سر بزنيدhttp://asemoni.ir/static-2.html و يا با آي دي من تماس بگيريد :sell.spamerخوشحال شدم از آشناييتونفعلا باباي*********ضمنا اين پيام به وسيله همين نرم افزار براي شما ارسال شده است
شهاب گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 14:22

سلام دوست داري تو3 هفته نهايتآ 2 ماه با روزي 5 دقيقه و بدون هيچ کاري و تنها با تماشا کردن يک ايميل در روز و يا پيدا کردن افراد زير مجموعه و بدون هيچ سرمايه اي صاحب يک لپ تاپ 1 مليون توماني شوي؟اگه مي خواي سري به ما بزن!هيچ هزينه اي نمي خواد ميتوني کنار وبلاگ نويسي با روزي 5 دقيقه به يه لب تاب نو و گرون قيمت برسي!منتظرتيم
محمد گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 14:25

سلام دوست گرامي من مطلب خبـــــــر دارم خبر شما را خواندم جالب بود . خسته نباشي.به وبلاگ من هم سر بزن نظر يادت نره.در وبلاگ من بفهميد که دوستان شما در ياهو آنلاين هستند يا نه.من در وبلاگم هم يک برنامه براي تبليغات در بلاگفا گذاشتم که مجاني است.هم اينکه اگر شما دوست داري پول الکترونيکي داشته باشي براي خريد هاي داخل اينترنت مثل اکانت رپير شر يا خريد برنامه هاي ويسي کشي و بوت در ياهو يا از اين قبيل چيز ها مطلب مربوط به اکانت پريمييوم رپيد شر را بخوانيد و شروع به کسب درآمد و پول الکترونيکي کنيد.اگر مشگلي داشتيد در نظرات وبلاگم بنويس تا کمک کنم.البته يادتان باشد پول هاي الکترونيکي خود را به تومان هم مي توانيد تبديل کنيد. .موفق باشي.براي حمايت از من که بتونم برنامه هاي مجاني بيشتري بنويسم و در اختيارتون بگذارم روي تبليغ ها کليک کنيد .يا علي.http://freespammer.blogspot.com
نونو گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 14:37

ی دلم میگه برم برم ...ی دلم میگه نرم نرم...
نوا گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 15:10

نه افتتاح هایپر استار را دیده ام نه افتضاح صدا و سیما را ، ولي رفتم فروشگاه كارتونشاپ تو را ببينم كه با اين سرعت اينترنت و فيلترينگ و سانسوريسم و ... فقط ضربدر قرمز ديدم ولي مبارك باشه مطمئن هستم زيبا هستند
لیلا گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 17:19

بابا مبارکه. کو شیرینیش؟؟؟؟
فسانه گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 17:55

به به.... به سلامتی. زیاد زیاد خوشحال شدم و خوشم اومد.ولی خداییش این سه کامنت اولی هم جالب بودن نه؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
واقعن . مخصوصن آن فروش فوق العاده چی چی که من یک چیز دیگه اولش خواندم و خجالت کشیدم :))
آریانا گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 18:7

ابتکار خلاقانه ای بود. احست
آریانا گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 18:24

راستی چرا هنوز تصور می کنید درک نشده هستید؟ایده های خلاقانه همیشه من را تحت تاثیر قرار می دهند. طوری که برای یک پست دو کامنت متوالی می گذارم...!!!موفق باشید
مهشيد گفت…
شنبه 17 بهمن1388 ساعت: 20:2

خدا بر ما اين غفلت را ببخشايد !
فاخته گفت…
دوشنبه 19 بهمن1388 ساعت: 10:25

تبريك عرض مي كنمتا شما هستيچرا صدا و سيما؟هايپر ماركت ......
ثریا گفت…
دوشنبه 19 بهمن1388 ساعت: 13:9

سلام خوشحال میشم به من سر بزنی
بردی از یادم گفت…
سه شنبه 20 بهمن1388 ساعت: 10:31

مبارک!
شیما گفت…
چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت: 10:8

خب تبلیغات کارت رو به همون تلویزیون ضرغامی بده. بد نیست :دی
شیما گفت…
چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت: 10:13

کارات فوق العاده بود راستی. الان دیدم. وقتی کرج اومدم حتما بهت سر می زنم.
یک فراری گفت…
چهارشنبه 21 بهمن1388 ساعت: 15:49

پروردگارا تا ما را *....*یدی از دنیا مبر...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
دیالوگ با خدایت را چرا اینجا می نویسی ؟
میلاد گفت…
پنجشنبه 22 بهمن1388 ساعت: 2:38

هه! تیک خصوصی فراموش شد آقا.ما که دیگر زورمان به این کامنت نمی رسد، لطفن پاکش کنید :-(
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
با پست
زرین گفت…
جمعه 7 اسفند1388 ساعت: 23:51

چرا اون تابلوی جبهه رو چند بار تبلیغیدی ؟

پست‌های معروف از این وبلاگ

یادداشتهای پراکنده

  روزهای زیادی از کودکی تا همین امروز که نرم نرم دارد ۴۳ سالم میشود تنها، اندوهگین و در انزوا بودم. هربار به گذشته برمیگردم یادم می‌آید یک گوشه ساکت‌تری نشسته بودم. توی حیاط خلوت پشت خانه، توی اتاق، توی آن اتاق مملو از لباس مهمانی‌ها، توی آیینه خیره به چشمهام، توی کارگاهم، گوشه‌ی یک روستا، پشت مبل بزرگ خانه وقتی همه خواب بودند و مادر نبود و من همیشه بی‌دلیل گریه میکردم! گریه کردن به مثابه خود ارضایی و به مثابه مناجاتی چیزی بود. حالا نمیدانم دیر شده یا نشده. اما نه تنها نمیخواهم گریه کنم بلکه میخواهم خیلی آگاهانه برگردم پشت مبل سیاه، توی حیاط خلوت و سایر جاها، موسیوی کوچک گریان را در آغوش بگیرم و بگویم ببین نمیخوام بهت بگم قرار است این‌گوهی که توشیم جای بهتری بشه اما باور کن اصلا ارزشش را نداره. میدونم قراره چی بشه، من از همونجا اومدم پیشت، اما ببین من من من من همیشه خدا کنارت هستم.. ما باهم این رو هم رد میکنیم .. موسیو تاجینو روز رحلت  #یادداشت_های_پراکنده

آخه آقامه دوسش دارم ( یه یه یه یه نُنُر ! )

امشب که نه فردا عاشورا است یا تاسوعا ؟ من نمی دانم کدامیکی اولی است . حوصله ندارم به این چیزها فکر کنم .احترامتان سر جای خودش . عذا دار باشید یا عزا دار باشید . در عالم خودتان سیر کنید . خوشبحالتان اما بروید جان مادرتان توی خانه خودتان این کار را بکنید من می خواهم آلبوم جدید شاهین نجفی را گوش کنم که تازه دانلود کردم . این مرد بسیار موزیک وکلام زیبایی دارد اما خودش به شدت بی شخصیت و لمپن است . من رشتی ام مثل کامبیز وی او ای و احتمالن با انزلی چی ها مشکل باید داشته باشم . این انزلی چی ها هستند که مشکل دارند با همه . دعوا دارند کلن . توی خیابان الکی بهت گیر می دهند و گله ای میریزند سرت و با چاقو می زنندت حتی اگر حامله باشی . قدیمها که اینطوری بودند الان نمی دانم آدم شده اند یا نه ! باری، از این سر وصدا می گفتم .الان یک نواری گذاشته اند زیر پاساژ که من یک لحظه در خودم بودم دیدم صدای جیغ و داد می آید . یک آن فکر کردم مردم سوار بر سفینه شهر بازی شده اند اما داشتند عزاداری میکردند . یک یارویی با یک صدایی که عین فیلمهای پور.ن  بود حین حین حین حین میکند و مردم استقبال میکنند از این جست و خیز یک...
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم ب...