رد شدن به محتوای اصلی

از تو کوچه زیر پل مردن که بهتره...

       

در انیمیشن رئیس دهکده که گویا نگاهی آزاد دارد به کتاب مزرعه حیوانات فصلی است که خروسی روی سن میرود و استند آپ کمدی اجرا میکند و از آن بالا گیر میدهد به بوقلمونی که پایش را روی سن گذاشته و برای شوخی( که معمولن اینجور مواقع یکنفر را می اندازند وسط تا دیگران به او بخندند ) به او  با رذالت می گوید :

شما بوقلمونها همگی آخرش حلیم میشوید ( خنده حضار )

و کمی بعد برای دلجویی گویا می گوید :

خب ، همه ما میمیرم اما شما میدونید برای چی میمیرید

+;نوشته شده در ;2009/6/21ساعت;20:37 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

خودنویس گفت…
یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت: 21:1

ممم........................چی بگم والا.
ب گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 0:23

خصوصی .
آزاده صالحی گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 10:18

نه به بوقلمون نمی گه.به یابو می گه هی یابو سمتو از روی سن بردار.نکنه می خوای بگی تو هم خاک صحنه خوردی( خنده حضار) شاد زی آقای تجدد
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله درست است و بعد از آن به بوقلمون گیر میدهد ! ممنون
من گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 10:23

آفرین صدها و هزارها آفرین !!!!!به خدا شما جوانها بی نظیرید!به احدیت آن یگانه قسم که فکرها و اندیشه هایتان بی حد و حصر ستودنی و پرستیدنی است!بعد از این وقایع اخیر که در بهت بودم و بغض!!!! با این پست تو اشک از چشمام جاری شد! نه نه اشتباه نشه اشک عجز و گریه ی ناتئانی نیست ! اشک شوق و امید به شماهاست. به همه ی اندیشه ها و تفکرهای ناب و خلاق ایرانی که به قول استاد شریعتی اگه کاری حسینی نمی کنید ،اما زینب گونگی اتان ستودنی است.راستی برای پسرم ،نه نه برای پسران و دختران من و ما دعا کنید.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
در دعا و روزه هستیم
روزنامه گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 12:19

حیف نیست دختری به اون جوونی، به اون تمیزی، به اون قشنگی ... با یه گلوله کور اونطور کف آسفالت جون بده ... ؟ دیدید فیلمشو ... ؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه ... نمی توانم :-(
نرگس گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 12:54

از تو کوچه زیر پل مردن که بهتره... حالا واقعن بهتره یا بهترتره؟؟؟تا بعد.....
ماندا گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 14:2

خوش به حال ندا و اونایی که به خاطر هدفشون و با حدس به اینکه بیرون رفتن از خونه براشون پر از خطره بیرون رفتن توی خونه نموندن و برای آزادی کشته شدن.مردنی که همه از شکوهش از مظلومیتش حرف بزنن خیلی خوبه برای آدمی که به عشق آزادی به خیابون اومده بهترین حادثه کشته شدن در راه آزادیه . با چشمهای باز .مرگی که مطمئنم تا سالها همه ازش حرف میزنن . خرداد 88 به سادگی فراموش نمیشه .یاد و خاطره ی اینروزها تا همیشه گرامی
ایرانی نامه گفت…
سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 3:54

گلوله ی کور؟!!! آره. شاید تیرکمونی، چیزی بوده. شاید هم مونتاژ بوده. اصلا نبوده. من فکر می کنم اگر دست ا.ن باشه احتمالا می گه : "ندایی در کار نبوده. سندش هم موجوده". بعدش هم یه تعداد آمار نشون می ده که تعداد کشته ها در زمان اون 100 برابر نسبت به گذشته کمتر شدن.گستاخی هم حدی داره......................................................خوبی آقای ع.ت؟ نیستی
پرواز گفت…
سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 10:40

خنده ی تلخ
سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 21:46

با سلام و ضمن تشکر از حضورگرم شما دوست هنرمند در اولین جشنواره کاریکاتور کشوری شورای اسلامی شهر بجنورد ، به اطلاع می رساند طبق برنامه ریزی های انجام شده امکان تمدید مهلت ارسال آثار مقدور نبوده و پذیرش آثار تا پایان وقت اداری 12 تیر ماه 88 امکانپذیر می باشد .تقاضا می شود در صورت نداشتن فرصت کافی جهت ارسال آثار هنری خود از طریق پست ، لطفا از طریق پست الکترونیکی جشنواره اقدام نمایید.آدرس ارسال آثار:اینترنتی:bojnourdshora@gmail.comپستی:استان خراسان شمالی- بجنورد - خیابان شهید امامی(امیریه شمالی) - جنب دارائی قدیم - ساختمان شورای اسلامی شهر بجنورد - دبیرخانه اولین جشنواره کشوری کاریکاتور بجنوردجهت آگاهی کامل از شرایط و مقررات جشنواره ، لطفا به وب سایت جشنواره مراجعه نمایید :www.bojnourdshora.blogfa.comبا تشکر :شورای اسلامی شهر بجنورد
علي گفت…
سه شنبه 2 تیر1388 ساعت: 22:7

ماها که ادعا داريم ميدونيم واسه چي ميميريم باز آخرش تو حکمت اين کار ميمونيم.داستانم کمي طولانيه ولي به خوندنش ميارزه. بخونش.يا حق...
چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 0:3

شاید اگر تاریخ دیگری بالای این پست خورده بود ،لبخند می زدم از خواندنش اما...فقط فریاد به یادم آمد و دود و درد...
محمد گفت…
چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 20:49

نظر به اینکه شورای نگهبان می خواهد به احتمال زیاد صحت نتایج انتخابات و بدون تقلب بودن انتخابات را تایید کند و همه ما میدانیم که رای ما چه کسی بوده از تمام کسانی که رای انها سبز و میرحسین موسوی بوده می خواهم که تا اعلام نظر شورای نگهبان این جمله(به میر حسین موسوی رای دادم) را با تیتر درشت در وبلاگ خود بگذارند و اگر عکسی از راهپیمایی میلیونی هم دارند زیر ان بگذارند تا وبلاگهای حامی میر حسین موسوی در اقدامی هماهنگ اعتراض خود به نتیجه ی انتخابات را نشان دهند (لطفا این پیام را برای همه ی وبلاگهای حامی میر حسین موسوی که میشناسید بفرستید) اين پیام را copy كرده و براي وبلاگهاي ديگر حامي موسوي بفرستيد
حوا گفت…
چهارشنبه 3 تیر1388 ساعت: 23:15

اخه شما که بلد نیستی عکس بذاری چرا می ذاری ؟؟؟واقعا دوست دارم بدونم چرا ؟؟؟ من چند وقته که وبه شما رو می خونم و مقداری از مطالب ارشیو را هم کلا عکس باز نمی کنه !!! البته اگر شما موسوی ها هستید که می گین : مشکل کلا از رایانه بنده است !!!! در ضمن اون مچ بندهای سبز تیم ملی هم داستان داره : به نیت حضرت عباس بستن و گفتن اگر رفتیم جام جهانی از همین جا یک راست می ریم کربلا ... هیچ ربطی هم به موسوی نداشت ... اصولا فوتبال به سیاست ربطی نداره - باور کن - راستی سلام
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
مورد اول به خاطر کندی سرعت اینترنت است لابد و مورد بعدی به خاطر کوچه علی چپی که شما اشتباهی در آن رفتید
ابوالفضل.م گفت…
پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 2:43

ببخشید آقای تدین نمی خوام حرف بد بد بزنم در وبلاگ شما. ولی این حوا خانوم که بالا سر من کامنت گذاشته احتمالا قرص اکس یا چیزی انداخته بالا
م.ن گفت…
پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 9:3

حوا خانم عزیز .ما خودمون داریم اینجا زندگی میکنیم و مسلمانیم و اعتقادات مذهبی داریم . اینقدرا احمق نیستیم که فرق بین نذر و چیز دیگر رو بدونیم .عزیزم در شهر شما برا ابولفضل مچ بند 10 سانتی میبندن و دو دست!!!!شایدم بنده از پشت کوه اومدم نمیدونم که معمولا یه نوار باریک میبندن .در ضمن تا اونجا که میدونم بازیکنان ما اکثرا مسلمان هستن چطور بقیه نظر ابولفضل رو بیخیال شدن ؟اگر مقامات چیزی میگن شما باور نکن عزیزم دروغ میگن مثل صدا و سیمای عزیز ماتو کشور ما همه چیز به همه چیز ربط داره حتی شما دوست عزیز
سمیرا گفت…
پنجشنبه 4 تیر1388 ساعت: 23:6

بابا تو محشریتازه وبتو کشف کردمچه با نمک مینویسییه افرین حقته
حوا گفت…
یکشنبه 7 تیر1388 ساعت: 13:17

به به پس شمایید که دارید هی پشت سر هم احضار ارواح می کنید ؟؟لطف کنید این روح ندا رو هم حاضر کنید ببینیم کی بود کشتش ؟؟؟ جدی ها !!!! دیگه از روح حسین پناهی که سخت تر نیست ؟؟هست ؟؟؟
حوا گفت…
یکشنبه 7 تیر1388 ساعت: 13:18

البته اون کامنت مال شخص شخیص شما نبود ... متعلق به کسانی بود که فکر می کنم از وب شما هی دارند بدون ادرس کامنت گذاری می کنند ... .

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال