رد شدن به محتوای اصلی

من به یادت خوابیدم خواب دیدم

خواب دیدم شغالی ، برادران خود را سگ زرد خطاب میکرد و گوسفندان از این افشاگری خوشحال بودند و غش و ضعف میرفتند ! +;نوشته شده در ;2009/6/6ساعت;10:12 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

آشنا گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 10:34

واقعا همین طوره%%%%% وآفرین به این تحلیل"آنکس که جهان چنین جوابش بکند/یک ابله دیوانه حسابش بکند/این امت درمانده و آلوده به جهل/ترسم که دوباره انتخابش بکند
خودنویس گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 11:11
اسپایدرمرد گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 11:56

و گوسفندانی که فکر می‌کنند سگ پدرشان است..!
صادق صادقی گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 16:4

سلاممفهومش اینه که من رای ندم که چیزی رو ثابت کنم؟ یعنی باید چهار سال دیگه این وضعو تحمل کنم که شاید دستی از آسمان بیاد ؟ نه بابا من که فکر می کنم جلو رفتن حق منه و تلاش می کنم همین یک ذره‌ای که امکان انتخاب دارم استفاده کنم. ضمنا یادمون نره که رای احمدی نژاد ثابته. اگر هم کسی می‌خواد رای نداده باشه بهتره بره رای مخدوش بده که لااقل از در صد رای اون وری کم بشه!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
من گفتم ؟
آوا گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 17:55

موافقم%100
دنیا گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 18:29

صادق جان ایشون کی گفتن تحریم!!دقت کنید!ببخشید من به جای شما صحبت کردممن اصلا موافق گوسفند خطاب کردن مردم نیستم
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله من تحریم نمیکنم . من هم مردم را گوسفند خطاب نمی کنم . اما یک جمله بگویم و تمام ( سلام آقا محمود ) فکر میکنم فقط در ایران باشد که از اسامی حیوانات برای فحش دادن استفاده می شود . شما نگاه کنید حزب دموکرات امریکا سنبل و آرمش یک خر است ! اینطور سوء استفاده از نام حیوانت ، توهین به آن حیوان است
دنیا گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 18:38

یادم رفت اینو بگممن همیشه وقتی یاد این جمله می افتم" همه جز ما احمقند"عذاب وجدان می گیرم و سعی می کنم کمتر قضاوت کنمواسه شما هم یاداوری کردم شاید به درد من دچار بشید!خدا کنه زود تر انتخابات تموم بشه اول پر از هیجانه مردمه اما آخراش همش تخریب و جنگ روانی!خسته شدم
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 19:15

برا همینه که من میگم ما قراره چوپون انتخاب کنیم نه رئیس‌جمهور. حالا میگی نه؟ صبر کن تا ببینی.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نخیر ما این کار را نمی کنیم :)
ملیحه گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 21:7

این تشبیه واقعا پر مغز بود!!
fakhte گفت…
شنبه 16 خرداد1388 ساعت: 22:9

احمدی نژاد بوسیدن نمیداند.
نيما گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 3:2

بخواب و فقط خواب ببين عزيزم...بخواب قربونت برم...گنجيشك لالا....لا لا لا لا لا لــــــــــا لا لا لا لا .....
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
بله حالا میروم می خوابم تا صبح روز انتخابات خوابم نبرد
لیلا گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 8:57

بهترین توصیف از فضای انتخابات امسال بود.
شیرین گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 10:7

این چهارمین بار بود که میومدم اینجا و وارد نشده این آهنگ وبلاگت فراریم می داد. دفعه ی قبل مقاومت کردم و خوندم و زجر کشیدم و میوت کردم.به عنوان کسی که دوست دارم بیام و ببینم و بخونم خواهش می کنم در این مورد یه تجدید نظر بکن.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
آن پائین مائینها جایی است که رویش اگر کلیک کنی از شر موزیک خلاص میشوی
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 12:39

به نام خدااولین جشنواره کاریکاتور کشوری شورای اسلامی شهر بجنوردشورای اسلامی شهر بجنورد اولین جشنواره کشوری کاریکاتور را با موضوعات معضلات شهری و عوامل بازدارنده برای رسیدن به چشم انداز 1408 بجنورد برگزار میکند و از شما هنرمند عزیز کاریکاتوریست دعوت میکند تا با نگاه تیز بین خود معضلات پیش روی یک شهر در حال توسعه را به تصویرکشیده تا با بررسی و تحقیق آثار رسیده و تلاش برای رفع معضلات ،گامی رو به جلو برای رسیدن به چشم انداز ایده آل برداریم .موضوع مسابقه:( معضلات شهری ) معضلات پیش روی یک شهر در حال توسعهشرایط :تعداد آثار ارسالي: حداکثر 5 اثرآثار از طریق اینترنتی و پست پذیرفته می شوداندازه آثار اینترنتی A4 و DPI 200 با فرمت JPG .و آثار پستی A4مهلت ارسال آثار: 12 تیر ماه 1388جوایز :نفر اول: 600 هزار تومان + تندیس جشنواره و دیپلم افتخارنفر دوم: 400 هزار تومان + تندیس جشنواره و دیپلم افتخارنفر سوم: 300 هزار تومان + تندیس جشنواره و دیپلم افتخارتندیس جشنواره و دیپلم افتخار به5 نفر برگزیده جشنوارهاهدای دیپلم افتخار به 5 نفرجایزه ویژه: 100 هزار تومان + تندیس جشنواره و دیپلم افتخارآدرس ارسال آثار:اینترنتی:bojnourdshora@gmail.comپستی:استان خراسان شمالی- بجنورد - خیابان شهید امامی(امیریه شمالی) - جنب دارائی قدیم - ساختمان شورای اسلامی شهر بجنورد - دبیرخانه اولین جشنواره کشوری کاریکاتور بجنوردجهت آگاهی کامل از شرایط و مقررات جشنواره ، لطفا به وب سایت جشنواره مراجعه نمایید :www.bojnourdshora.blogfa.comضمن تشکر از حضورگرم شما دوست هنرمند در این جشنواره، از شما تقاضا می شود تا در جهت پیشبرد اهداف جشنواره و در صورت تمایل، اطلاع رسانی نمایید.با تشکر :شورای اسلامی شهر بجنورد
روزنامه گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 12:47

من در بیداری همچین چیزی دیدم!
Jozeph گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 14:8
تبسم گفت…
یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت: 15:12

من این چند روزه، دچار تهوع بدی شده ام، و دیگر حاضر نیستم به بازی کثیف این آدم ها، اعتبار بدهم. بازی کثیفِ دعوا سرِ قدرت! نه، محال است این بار رای بدهم.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
در مورد تهوع موافقم.
ماندا گفت…
دوشنبه 18 خرداد1388 ساعت: 17:7

خیره ایشالله !
تبسم گفت…
سه شنبه 19 خرداد1388 ساعت: 14:8

کاش یکی بهم می گفت کی راست می گه. نمی تونم رای ندم.کمک!!
خلوت ليلا گفت…
چهارشنبه 20 خرداد1388 ساعت: 18:4
بهار گفت…
سه شنبه 26 خرداد1388 ساعت: 20:13

بسیارتشبیه زیبایی بود.موفق باشیدوپرتوان.برای اولین بارخدمت رسیدم ازموزیک بی اندازه زیبایی که انتخاب کردیدلذت بردم.من رای ندادم دفعه قبل به این ادم مزخرف رای دادم که هاشمی رای نیاره ونمیتونم خودموبرای این خطاببخشم ولی از6ماه پیش مطمئن بودم انتخابات ورای گیری یه شوخی کثیف با احساسات این مردمه وانتصاب انجام شده وحالاخوشحالم که حداقل به این ادمای بی مایه اجازه ندادم باهام بازی کنن ولی دلم قدیه فیل غم داره
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
ضمن احترام به غمتان اما شمایی که رای ندادید نباید خودتان را وارد این جریان بکنید ما بازی کردیم و ناجوانمردانه با ما برخورد شد شما فقط تماشاچی بودید
بهار گفت…
پنجشنبه 28 خرداد1388 ساعت: 12:16

من اگررای ندادم به این خاطربودکه بااصل این نظام مشکل داشتم وبرام فرقی نمی کنه که پالون این خرسبزباشه یاابی یاهررنگ دیگه ای.من ازاساس باموجودیت این خرمشکل دارم.والان میبینم که پیش بینیم درست ازاب دراومده وهم ازحضورشمابرای استفاده تبلیغاتی برای نمایش مشروعیت نظامشون استفاده کردن هم انگارنه انگارکه خواسته شماچی بوده زیرپاگذاشتنتون الان هم جناب میرحسین برای به قدرت رسیدن ازاحساسات جوونای ماسواستفاده میکنه ومیندازتشون جلوی گلوله ی این ادمای بیشرف ونامرد من اگه دارم جلزوولزمیکنم برای میرحسین یا هیشکی نیس برای اینه که این رزیم سفاک داره خواهراوبرادرای معصوم منوهرروزباباتوم گاردی های لبنانی که باپول خوداین مردم شکمشون فربه شده به خاک وخون میکشونه ومیکشه اولین دوره اقای خاتمی من جزوفعالین ستادایشون تودانشگاه بودم ولی بعداز7سال وقتی مابخاطرایشون کتکامون روخوردیم وایشون خرش ازپل گذشت درجواب خواسته های دانشجویان برای تحقق وعده اصلاحات فرمودند من فرزنداین نظامم!به همین سادگی!حالاهم اگه شمافک میکنیدبااومدن این اقاچیزی عوض میشه بایدبگم سخت دراشتباهیددوست عزیزم.ضمنامتاسف شدم ازاینکه دیدم شماهم به سبک وسیاق طرفداران عوام احمدی نزاد داریدادماروبه 2دسته خودی ونخودی تقسیم میکنید.هرادمی حتااگربه دلیل ایدیولوزیش رای نداده باشه میتونه به کشتاربیرحمانه جووناوبازی بااحساسشون معترض باشه.(ببخشیدخیلی طولانی شد)
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
و من دیدم که شما مثل همان جنابی که نام بردید دارید برچسب میزنید :)
مهسا گفت…
دوشنبه 1 تیر1388 ساعت: 18:19

چقدر به نامردی مردمو گول زدند و به پای صندوق ها کشوندندکه بعد اسمش رو بذارن تجلی حضورمنم یکی از اون گول خورده ها بودم اما هنوزم پشت میرحسین هستم

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال