رد شدن به محتوای اصلی

تتلو ، تهی ، ساسی مانکن ، محسن پانته ، حسین مخته ، تی ام بکس ، فلاکت،افتخاری

هوا دارد گرم می شود و دوباره من به خاطر خواهرانم که نمی توانند لباس آستین کوتاه در محافل عمومی به تن کنند باز با خودم عهد می بندم پیراهن آستین کوتاه نپوشم و با این نسل پخته ی در حال سوختن ، همزاد پنداری کنم و اگر نمی توانم یک امضا به آن یک میلیون امضا بیافزایم یا خودم را برای برابری حقوقشان به آتش بکشانم لااقل کمی خودم را بگداختانم (؟) البته اگر بتوانم

هوا دارد گرم می شود و کم کم باید دوباره رخت سوپرمنی تن کنم سوسکها، مورچه ها و این حشرات پرنده را که برای طواف لوسترمان می آیند از دست اعضای خانه نجات بدهم . بگیرمشان و از پنجره موادبانه بیرونشان کنم و در گوششان زمزمه کنم : تو اگر به خدا نزدیکتری برایم دعا کن  و بگو ....( این که چه چیز قرار است بگوید، فقط به من، او و خدا ربط دارد ، ببخشید )

هوا دارد گرم می شود و من گرما را دوست ندارم . کاش زمستان طولانی تر و جاویدان بود . شاعر نیستم فقط احساس میکنم در زمستان لباس بیشتری دارم و خوشتیپ ترم . پالتو تنم میکنم و پالتوی قهوه ایم با موهای بلند مرا خیلی رمزآلود و مهیب میکند . در زمستان از خودم خوشم می آید . تابستان ها لخت ام انگار .

هوا چه بخواهم چه نخواهم دارد گرم میشود و من این سوال را در این سی تا بهاری که گذشت و من بهار ندیدم از خودم می پرسم که چرا تا هوای سرد تمام می شود گرما شروع می شود چرا حد وسط نداریم در این مملکت ،چرا دو روز معتدل نمی شود و مهمتر از همه چرا تا بخاری برقی را خاموش میکنیم باید کولر گازی را روشن کنیم . هیچ وقت قبض برقمان از یک مبلغی پائینتر نمی آید ، چرا واقعن ؟

پ.ن: تیتر این پست جهت جذب مخاطبین عام و جوانان گمراه به این وبلاگ و آشنا کردنشان با دنیای نخبگان و فرهیختگان و اصلاح الگوی مصرفشان است

 

+;نوشته شده در ;2009/5/21ساعت;20:13 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

مسحور شده گفت…
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت: 20:28

سلامسپاس که به یاد خواهرانتان هستیدما هم دغدغه های شما را داریم، اما آنقدر گرفتاری هست که این‌ها در برابرشان چیزی نیست!راستی یادم می آید 2سال پیش وقتی سوم راهنمایی بودم، همین موقع‌های سال با شما چت کردم! مرا خاطرتان هست؟
پریسا گفت…
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت: 21:19

هوممممم راستش را بگویید چون با لباس آستین بلند خوشتیپ ترید( خودتان گفتید) آستین کوتاه نمیپوشید؟ یا به خاطر خواهرانتان!؟؟؟؟واقعن؟؟؟؟ نه!!!من اگر یک روزی حسرت مرد نبودن را داشته باشم فقط و فقط به خاطر این تابستان لعنتی هست!
یک دوست گفت…
پنجشنبه 31 اردیبهشت1388 ساعت: 22:38

سلامچه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند, چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود,چه زیباست دیوانگی برای او وقتی میدانی او میبیندحتما بهم سربزن...محبت می کنی اگه منو با نام :: جایی برای با هم بودن:: لینک کنیمنتظرتون هستم
افرا گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 0:9

تیتر فوق العاده ای بود، من الان قشنگ اصلاح الگوی مصرف شدم...جداً سوسکها را میگیرید و از پنجره آزاد می کنید؟!...آقا نکنید این کار رو...با آستین بلند تنها نمی توانید درک کنید...تا مانتو و مقنعه نپوشید نمی فهمید تابستانها چقدر زندگی سخت است...
بهاره گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 10:45

دم شما گرم. ما کما فی سابق ارادت خودمون رو ابراز می داریم ! :)بعدش اون قسمت یک میلیون امضا کمی ابهام داشت.آیا منظورتون این بود که نمی تونید امضا جمع کنید و فعالیت کنید براش، یا امضا نکردید و نمی تونید بکنید؟ و اونوقت این دومی مرا برانگیختاند که بپرسم چرا امضا نمی کنید؟ می دونید امضاها تا مرز یک میلیون محفوظ هستن و توی این دوسال و نیم هم هیچکس نمی دونه کی، چی و چطور امضا کرده است !خلاصه ببخشید...ما کمپینی ها، سندرم اینو داریم که یه سیخونکمون بزنن و شروع کنیم ور ور حرف زدن ! :d
شراگیم گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 10:55

حالا تکلیف ما جماعت فرهیخته چیه که با دیدن یک عنوان پوپولیستیک از یک وبلاگر نیمه فرهیخته آمدیم کمی ارشادش کنیم و دستش را بگیریم و از منجلاب بکشیمش بیرون؟ رسما بور شدیم!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
اتفاقن فکر میکنم در جذب شما یکی که پیشترک اعلام برائت از فرهیختگی و سرسپردگی به پوپولیسم کرده بودی موفق شدم !
میراکل گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 12:40

شاهکاریییییییی
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 13:24

پی نوشت جذابی بود !!
م. ز. گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 17:42

اما من دوست داشتم لخت لخت توی شهر بگردم البته اگر میتوانستم قبلش نامرئی بشوم.... ضمنا" طواف درست است نه تواف.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
پشه اند دیگر چه میدانند "ط" درست است یا "ت" !
صادق صادقی گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 19:3

البته شما در گوگل ریدر من و فهرست لینکهایم هستید و در هر صورت میدیدم ژست شمارا. اما تیتر محشری بود!
Drago گفت…
جمعه 1 خرداد1388 ساعت: 19:39

از اینا که یه کلمه رو 75 بار مینویسن تا رتبه ی گوگلشون بالا بره که بهتره!
روزنامه گفت…
شنبه 2 خرداد1388 ساعت: 8:40

ما رو باش که به امید دانلود "نیناش ناش" ساسی اومدیم و با هرم (حرم؟) گرمای تابستونی مواجه شدیم!کاش پاییز جاویدان بود ... نه کولر، نه هیتر ... نه لرزیدن، نه پختن.
لعبت گفت…
شنبه 2 خرداد1388 ساعت: 9:17

سلاموای که اینجا(در وبگاه شما)چقدر هوا خوب است و چقدر بودن ،ماندن و حتی سرزدن به اینجا لذت بخش است(حتی اگر در آن پستی باشد که با عنوان گمراه کننده صحبت از بدی آب و هوا و بدی هواهای نفسانی!!!!!!!!!!! بشود)جدا که این چند وقت که در گیر نمایشگاه کتاب و کار و پایان نامه و هزار کوفت دیگر بودم به من سخت گذشت!و اما مثل همیشه بابا تبارک الله علی آقا (ادای این کلمه به خاطر همنشینی زیاد با از ما بهترونه و منم که بی جنبه ی تاثیر پذیر!!!!!)و جدا آفرین به این حس هم نوع دوستی و افکار روشن بینانه ات(آخه می دونی که هر کی می خواد بگه من روشن فکرم و آزاد اندیش میاد و از حق و حقوق تضییع شده خانوما دفاع می کنه و... می گی نه یه کمی به صحبتهای کاندیدهای ..... خوب بگذریم) اما جدا که تیترت جالب و بامزه بود چون منی هم که در زمره ی جوانان گمراه نبودم(البته می دونید که جوان هستم!!!!!! فقط گمراه نیستم)و این آقایان هنرمند و خیلی نمیشناسم(البته به غیر از استاد!!!!!!که باید خیلی نفهم بود که این هنرمند پرکاررا نشناخت)باز هم عنوان این پست برام جالب بود و فکر کردم می خواهی خدایی نکرده حرفای بد بد و سیاسی بزنی و روی سخنت: طرفداری و ملاقات و حتی ترانه هایی که قرار است این بزرگان در وصف یکی از کاندیدهای عزیز اجرا کنند،است و جذب این نوشته شدم و با علاقه خوندمش. دیدم نه بابا عجب فکر اشتباهی کردم و شمای عزیز و دوست داشتنی با پاکی تمام صحبت از همدردی کرده و نه تنها با نپوشیدن آستین کوتاه به اناث بشریت خدمت می کنی بلکه شئونات اسلامی را پاس داشته و تازه با استفاده نکردن از حشره کش ها،هم محیط زیست را حفظ می کنی هم در زمره افراد روشن فکرتر(حامیان حقوق حیوانات -این شعار جدیدتراز حمایت از خانوماست) هستید و از همه مهمتر به صرفه جویی اهمیت داده و الگوی مصرفتان را اصلاح کرده اید!!شاد باشید دوست خوب
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
:))
لیلا گفت…
شنبه 2 خرداد1388 ساعت: 9:49

سواستفاده ار علایق جوانان کار پسندیده ای نیستا!!!! بازم خوبه با اون تیتر یه متن سوپر دپرسی ننوشتی. سوسکه رو داری میفرستی بالا از خدا واسه این مسئله تشکر کن!!!
هانی گفت…
شنبه 2 خرداد1388 ساعت: 23:25

مخاطبتیم !
ایرانی نامه گفت…
یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت: 0:9

آقای عزیزما به عقش ساسی مانکن و تتلو و علی دنبه آمدیم این مطلب رو بخوانیم. پس چه شد؟ چرا با احساس ما بازی می گردد؟ چگونه می توان این گونه کشیدن؟ آآآآآآآآآآآآآه ای ابرهای آسمانی. هم اینک بگریید که وقت بسیار تنگ است(این خواهرا رو ولشون کن. دلم از دستشون خوووووووووووووونه)
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
این قدر ننه من غریبم بازی در نیار ! شما خودت چرا آن گوشه ی بالا سمت چپ وبلاگت با احساس و اعصاب منتقدانت بازی میکنی ؟ هوم ؟!
بنل گفت…
یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت: 0:29

جدن قلم هنرمندانه ای داری! باورش داری آقای تجدد؟
مهدی فیروزی گفت…
یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت: 9:35

در مورد زمستون موافقم باهات. بارونی و پالتو پوشیدن و بالا دادن یقه ش و مرموز شدن خیلی حال میده.
محمد گفت…
یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت: 14:43

هیچ وقت آدمها رو از روی سلایقشون قضاوت نکن چون این کار ما نیست، هدف وسیله رو توجیه نمیکنه روشت واقعا اشتباست.توصیه میکنم برای انخاب وسیلت بیشتر فکر کنی
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
فکر نمی کنم نام این کار قضاوت باشد . به هر حال همیشه کسانی که سلایق عامه پسندی دارند در اکثریتند و در مواجه با کسانی که متفاوت فکر میکنند موضع میگیرند و برچسب می زنند . فکر میکنم تا به حال دیده باشید کسی که به خاطر نوع خاص موسیقی ای که گوش میدهد یا فیلمی که میبیند ، تابلویی که در خانه اش آویخته است و کلن جور دیگری که به زندگی نگاه میکند از طرف همان اکثریت برچسبهای گوناگونی می خورد ؟ خود من بارها در فامیل و حتی خانواده خود مزحکه ( مضحکه ؟)دیگران شدم و با اعتماد به نفس دیوانه خطابم کردند .به همانها اگر - در اثر اشتباه - انتقادی بکنی ، بر میگردند میگویند به سلایق هم احترام بگذاریم ، هر کس نظر خودش را دارد و الخ !
آزاده صالحی گفت…
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 11:36

1. منم گرما رو دوست ندارم هر چند تابستونی ام.2. از این که همیشه به من سر می زنید ازتوت سپاسگزارم3.خدا کنه نوری که شما می گین به من هم برسه4. لینک شدید با احترام دوست مجازی خوب
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
ممنون
---- گفت…
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 12:1

چه از خود راضی هستید.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
واقعن !
ماندا گفت…
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 15:54

مشکل از لایه ی اوزونه فکر کنم! شاید هم اگه "کلید "تهی پیدا شه مشکل چراهای شما هم حل شه کسی چه میدونه ! والله با این هوااااش
خلوت ليلا گفت…
دوشنبه 4 خرداد1388 ساعت: 20:56

آره جيكوب به من هم سر زد. اما آمدنش براي خود من نبود، گفت پيغامي را به شما برسانم. عين پيغام بدون هيچگونه تحريف:«چرا فكر مي‌كني كارتونيستي درك نشده هستي؟ اون كسي كه بايد درك كند درك مي‌كند، بقيه را بي‌خيال شو لطفاً.»
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
پس جزیره به یک کارتونیست احتیاج دارد لابد :)
gilan گفت…
سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت: 10:30

na dige nashod tabestoon aliye hala ma badbakhtane be khater known va unknown soldiers emam zamani oonjoori ke mikhahim nist vali hoora tabestoon sooskaro ham khob pif pafi mishanzemestoon chiye ke sara dar garibane. albate baram mohem nist kesalam pasokh dashte bashe ya na
تبسم گفت…
سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت: 14:38

سلامتازه با بلاگتان آشنا شده ام، و توی دو-سه باری که بهش سر زدم، دیدم ارزش تبریک گفتن دارد.تبریک می گویم، و موفق باشید!
118 گفت…
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 8:28

واااا!امسال که خط امتداد اسفند به اواخر اردی بهشت هم کشیده شد!به نظر من شما مثل خودم کلا گرما را دوست ندارید و هر وقت بیاید از آن استقبال نخواهید کرد.این روحیه ی برابری زن و مرد در شما قربان صدقه رفتنی است ولی ما قشر تو سری خور هیچ وقت راضی نبودیم که خار به پای شما مردان برود چه رسد به اینگه گداختانده شوید
علی گفت…
چهارشنبه 6 خرداد1388 ساعت: 12:52

آدمی نه طاقت گرما رو داره و نه سرما. اگه گرم باشه میگه من عاشق سرمام و اگه سرد بشه میگه من عاشق گرمام. اما مهم اینه که من هم عاشق زمستونم. و از سرما بیشتر از گرما حال میکنم. البته امسال با تجهیزات به استقبال گرما رفتم و از جیب مبارک مایع گذاشتم و یه کولر گازی خریدم تا خونه خنک باشه. سعی میکنم زیاد بیرون نرم تا تابستون واسم قابل تحمل تر باشه.یا حق...
تبسم گفت…
پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 8:58

سلام این چند روز آنقدر به وبلاگتان فکر کرده ام که دیشب خوابش را دیدم. شما را هم دیدم در خواب. کچل هستید؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
پشت آن آدم کچل پنهان شده بودم :)
شراگیم گفت…
پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 11:20

خصوصی داری!
سامان گفت…
پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 15:25

خوشم اومد از وبلاگتون.اما این 30 تا کامنت احتیاجی به جواب ندارن؟یا اینم در ادامه رفتارهای عجیب تونه؟شوخی کردم!خوبه.ادامه بدید.ماهم میایمو سر میزنیمو کامنت میذاریمو جواب نمیگیریم.و این داستان ادامه داره حالا حالاها...
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
سوالتون چی بود ؟
کیخسرو گفت…
پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 16:6

کاریکاتوریست و اینقدر پر چانه؟ ترهات نویس و خزعبلات باف البته زیادیم شما را بخاطر کاریکاتور هایتان دوستک داشتیم که آنهم تی ام بکس شد و شلکوت و چس باقالی.
وحيد گفت…
پنجشنبه 7 خرداد1388 ساعت: 17:43

سلام شباهت زيادي را بين خودمان احساس ميكنم. من هم يك وبلاگ طنز دارم كه توش بعضي وقتا بكمك نرم افزارهاي تحت قانون كپي رايت كه من با كرك مربوطه به ريششان خنديدم كاريكاتور ميكشم اما ديگر حس كاريكاتور كشيدن با موس را ندارم و ميخواهم اسكنر محمد رابگيرم .جدا از هنر تو در طنز پردازي <... >تفاوت عمده من وتوست چون خيلي وقتها حال اپ ديت كردن ندارم.تحقيقات نشان داده ادمهاي شوخ طبع باهوش تر هستند و دختران علاقه بسياري به دوستي با انها دارند ولي با وجود نمك فراوان در من (مخصوصا در زير بغلم در روزهاي گرم تابستان) هيچ دوست دختري ندارم! تو چي؟از اين جمله بيشتر از هر چيز بدم مياد "لينكت كردم اگه دوست داشتي لينكم كن" چون در اين جور مواقع يا نميكنم و يا اگر بكم با اكراه ميكنم(منظورم لينك كردن بود بي ادب) اما بايد اعتراف كنم كه "لينكت كردم اگه دوست داشتي لينكم كن" اگه هك نكردي اشكالي ندارهجيگر تو : وحيد
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
Jozeph گفت…
جمعه 8 خرداد1388 ساعت: 0:49

فکر کنم جواب داده اون حرکتی که تو تایتل انجام دادی. شاید اگه اسم کاندیهای انتخاباتی رو هم قاطی اونا میکردی بیشتر هم میشد...
رویا گفت…
سه شنبه 12 خرداد1388 ساعت: 16:9

عمرا گول نخوردم چون از اون اول پاورقی رو خوندم فقط به خاطر تتلو اومدم مطلبتو بخونم که دیدم خبری ازش نیست صفحه رو بستم
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
خوشحالم که موفق بودم . اگر راهی داشت کاری میکردم این "صفحه" برای شما باز نشود :)
نپتون گفت…
پنجشنبه 14 خرداد1388 ساعت: 23:41

دنیای نخبگانتونو واقعا!الگوی مصرف خوب بود!

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال