رد شدن به محتوای اصلی

خداحافظ بوخودا

گفته اند علی میری مرحوم شده اند . همان بازیگری که با سبیل دوگلاسه اش و با لهجه گیلگی سالها روی پرده بود و بسی فیلمفارسی بازی کرد و سر آخر به املاک نیلی سر سپرده شد .

من فی النفسه با هیچ بنی بشری مشکل ندارم و هرگز از مرگ کسی خوشحال نشده ام . اما فکرش را بکن این خدابیامرز با عملیات براندازی نرم اش چه بر سر مردم گیلان آورد . یک تنه همه چیز را به گند کشید و اسطوره بلاهت و بی غیرتی و زن بازی و دیوثی در سینمای قبل از انقلاب شد. فیلمهایش را دیدی ؟ خندیدی ؟ من هم خندیدم اما بعدن فکر کردم که چه دلیلی بود این کارکتر شکل بگیرد و فرهنگ غنی دیاری را که انسانهای بزرگی به این ملکت شناسانده به یک ورش حواله بدهد ؟ (پرفسور سمیعی را می شناسی ؟ خبرش را داری از کجا بلند شده آمده در رشت یک مرکز فوق حرفه ای جراحی کلنگ زده ؟ میهماش میدانی کی بوده با خودش از جرمنی برداشته آورده ؟ گرهاردشرودر صدر اعظم قبلی همان آلمان ! )

 سید علی میری را بیامرزد خدا .مرد زحمت کشی بود . یکنفر اینجا پیدا می شود به ما بگوید این همه جک و اهانتی که به رشت میشود قبل از این خدابیامرز هم بوده یا خیر ؟

پ.ن موذیانه : یکنفر گفت میری مازندرانی بود . راست گفت ؟

پ.ن۲: عنوان وام گرفته از تکیه کلام میری در فیلمهایش است که میگفت : "سلام بوخودا "

+;نوشته شده در ;2009/3/8ساعت;20:40 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

برادر توتی گفت…
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 21:6

نه نه کی گفنه مازندرانی بود خدا بیامرزتش اما بی خود این رشتیا رو به مازندران نچسبون
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
چسبوندنی هم نیست :)
خودنویس گفت…
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 21:43

اینکه مازندرانی بود رو بعید می دونم.همون رشتی بود.من که آنچنان ازش خوشم نمی اومد؛ ولی امیدوارم که رحمت بشه.
نگین گفت…
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 21:44

خدا بیامرزهخوب هر کی هر جور صلاح بدونه باید زندگی کنه دیگه!
صادق صادقی گفت…
یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت: 22:47

سلامیک چیز فراموش نشود و آن این‌که این‌ها فرزند احتیاجات زمان خود هستند . مثل صمد وهمایون در آن دوران و این آقای کوتاه قد اصفهانی در این دوران . یا مثل سوسن و آغاسی و امثال آن ها .در آب خرد ماهی بزرگ رشد نمیکند
م.الف گفت…
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 0:39

دان ایز دان
بهاره گفت…
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 1:24

من که نمی شناسمش...خدا بیامرزدش !اما فک می کنم بد هم نشد اینی که گفتی.چرا این چیزها بدن به نظرمون؟ خوبه که بخندیم اتفاقا به این زن بازی ها و دیوثی ها...باید بشه خندید به همه چیز.گیلان هم به اندازه ی خودش می شناسن اونایی که باید.فیلمفارسی نماد چیزی نمی شه.الان اگر اسطوره ی غیرت بود و زن چادری می گرفت و این ها، خوب می شد مثلا؟مرسی برای لینک ! من هی می گفتم چرا من رو لینک نمی کنه این...! :D
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نخیر بحث این حرفها نیست اصلن . من هم اصلن آدم ناسیونالیستی نیستم . اما ایشان آنقدر این نقش را تکرار کرد که کلیشه شد و در ذهن ملت جا افتاد که همه اینگونه اند و جرات ابراز وجود در خارج شهر و دیار خودشان را نداشته باشند چون ارجاع می شوند به آقای سوپر استار
لیلا گفت…
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 9:30

سلام همشهری، تو هر جایی و شهری بالاخره هر جور آدمی پیدا می شه به قول خودت اگه میری از رشت بود پورفسور حسابی، رضا و بقیه هم از این شهر بودن!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
من و این وبلاگ هم :)
دیدار گفت…
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 10:57

همه جا از اين مفاخر دارد. چه فرقي ميكند از كجا بود؟
anita گفت…
دوشنبه 19 اسفند1387 ساعت: 14:59

salam. khoda rahmatesh kone . man moafegham ba nazareton
پیرانا گفت…
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 0:40

من مثل شما نیستمدر عین اینکه ادما رو دوست دارم ازشون متنفرم (از بعضیا نیستم)حتی گاهی نمیدونم از مزگشون خوشحال شم یا نهدر مورد مطلبت هم مساله اینه که هیشکی دنباله ریشه نیستهیشکی نمیدونه چرا واسه رشتیا جک میگنزنا هم که از اول بازیچه مردا بودنسبک نوشتنت یه جور خوبیهمعلوم نیست داری میکوبی یا نوازش میکنی
روزنامه گفت…
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 8:34

موجود گندی بود این جناب " نمک سینما ". خدا دوست داشت بیامرزدش، به من چه! من هرگز دوسش نداشتم ... بله. ایشون شهسواری بود !وقتشه گیلان زمینی ها به پا خیزند !
Drago گفت…
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 14:54

ما كه سنمون به فيلماش نميرسه! ولي خوب به اين ميگن كار فرهنگي ديگه!(نه,بد برداشت نكنيد,كاري كه ايشون توي سينما يا هر جاي ديگه ميكرده رو نميگم,منظورم توطئه اي هست كه پشت اين قضيه خوابيده و همه هم جريانشو ميدونن.)
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 20:13

دلنشین نبود ولی خدا ...به ما چه!ما خومدمون هم نیامرزیده ایم
سه شنبه 20 اسفند1387 ساعت: 23:40

سلام آقای تجددخوشحال میشم به ما هم سر بزنید.مرسی
ديدار گفت…
چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت: 8:31

عينكت پيدا نشد؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
نه :(
alibi گفت…
چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت: 11:18

من هيچ كاري ازش نديدم احتمالن. ولي هميشه دنبال اين بودم كه بفهمم اين كاركتر رشتي رو اولين بار كي اينجوري نشون داده؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
یعنی فیلمفارسی ندیدی تا حالا ؟
لعبت گفت…
چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت: 17:53

سلام نمی دونم چرا از وقتی نوشتی عینکت(ببخشید عینکتون) گم شده به قول (به قول جوونا) خوش ندارم و حال نمی کنم چیزی بنویسمآخه فکر می کنم که سختته بخونیشونالبته تا بخوای واستون ایمیل زدمخوب اونا رو هر وقت بخوای می تونی بخونیخلاصه هر وقت پیدا شد خبرمون کن و شیرینی هم بدهبای
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
یکی دیگر باید تهیه کنم . اما حیف شد هری پاتری بود !
لعبت گفت…
چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت: 18:24

من و تمام خوانندگان پرو پاقرص این وبلاگ حاضریم بهتون یه عینک خوب با مارک جوج آرمانی،پلیس یا... هدیه و عیدی بدیم خصوصا حالا که خودت و وبلاگت همشهری هم هستی هری پاتر
صالح گفت…
یکشنبه 25 اسفند1387 ساعت: 18:47

خیلی راحت و با قیمت کم صاحب یک وب سایت با طراحی عالی و سیستم مدیریتی و عضو گیری و مشتری طلب شوید.هم اکنون نوبت تبلیغات شماست... با ما تمای بگیرید 09359853170 - 09113346220صالح هاست 6 سال سابقه طراحی میزبانی وب و ثبت دامین در چندین سرور دنیاحتی سایتهای پیش پا افتاده تبدیل صاحبان وبلاگها به صاحبان وب سایتآدرس سایت ما: www.salehhost.comشرکتهای خصوصی - دولتی - افراد حقوقی حقیقی - محصولات شما - - مشاور املاکها - اساتید دانشگاه - دانشجویان - دانش آموزانکامپیوتر - کافی نت ها - - فروشگاههای زنجیره های - سیستم فروشگاه کوچک - مدارس - سینماها - پارکهاشهرداری ها - فرمانداری ها - استانداری ها - موسسات دولتی - پایان نامه ها - تحقیقات - پروژه های دانشگاهیآلبوم اینترنتی - مدیریت محتوا - اسکریپت - دایرکتوری - لینک باکس - فروشگاه مجازی و ...همه و همه با قیمت ارزان برای سال نو برخی از مشتریان ماشرکت تکنو فوم شمالhttp://technofom.comمجله توپ سبزhttp://toopesabz.comپرشین ای سیhttp://persianac.comآی اکسچنجرhttp://iexchanger.org
علی گفت…
جمعه 30 اسفند1387 ساعت: 12:5

سلام. سال نوی تو هم مبارک. ممنون که امسال اینقدر دیگران رو با مطالبت شاد کردی. خداوند ازت راضی باشه که سعی میکینی دلی رو بدست بیاری و امیدوارم که سال جدید همیشه شاد و همیشه سبز باشی.یا حق...سال نو مبارک...
rania گفت…
یکشنبه 9 فروردین1388 ساعت: 11:39

be leyla: profeseur hesabi az tafresh bood na rasht be har hall irani bood oonamaz noe por eftekharash vali aman az pesare chaploose por harfesh
ارماییل گفت…
پنجشنبه 20 فروردین1388 ساعت: 14:59

البته که تنها دیاری که اینهمه با هر حکومت مرکزی مخالفت کرد و هفتصد سال بعد از ورود به اسلام به ایران تسیم شد هم گیلان بود. مشروطه ی رشت هم در کنار مشروطه ی تهران بود و اعدامهای 59 و 60 هم همه به دار شده های کمونیست گیلکی . رها کن برادر. اینجا کسی : بی بی بی چادری به بازار نشو شیون فومنی رو نشنیده.کسی از نجابت گیلکی خبری نداره . اینکه در دیاری زن و مرد مساوی و در کنار هم باشند برای این جماعت میشه اسباب خنده و جوک !اینجا کسی جنگل تبر به دست شیون رو نشنیده . اینجا کسی از رد اآتش جنگل خبری نداره. اینجا کسی از تقویم دیلم و گیل که یکی از تقویم های مستقل در کشور بوده خبری نداره.

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال