رد شدن به محتوای اصلی

من سواد ندارم، بگیر خودت بنویس

اینانی که در توالت عمومی روی درو دیوارش یادگاری مینویسند . لات و عقب مانده و بی شعور نیستند . به ولاه که نیستند . ولو اینکه فحش خوار و مادر مینویسند و من هنوز ملتفت نشدم چرا دوز بی ادبی آدمیزاد در توالت عمومی بالا میرود . اینان اگر عقب مانده و بی سواد و هیچی ندار بودند خودکارشان کجا بود ؟ آدمی که خودکار با خودش دارد سواد دارد . چیز می فهمد . تازه اش هم ،همه باسوادها خودکار با خودشان نمیبرند .پس دستی به قلم  هم دارند لابد . آخر آخرش جدولی حل میکند  ، دانش آموز است یا دانشجو و یا استاد دانشگاه ( و چه بسیار مستراح هایی را در مراکز آموزشی دیدم منقش به تمثالهای نیم تنه پائین  مرد وزن و کودک و سگ و نامهای علمی و عوام پسندشان و گاهی به زبان فرنگی )

گویا تنها بی سوادان هستند که میروند آن تو مثل آدم میشاشند

+;نوشته شده در ;2008/12/31ساعت;14:12 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

اسپایدرمرد گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 14:31

اصولا به ادم که فشار بیاد پا میشه میره دستشویی، فشار مالی : فحش به جاسبی ( پشت در دستشویی های دانشگاه ازاد)فشار جنسی : پایین تنه ( همه جا)فشار روحی : فحش به فرمانده و نوشتن شعر ( در پادگان)فشار روده ای : رنگ امیزی کاسه مستراح!
کافه چی گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 14:40

توالت هم مثل اینترنت یه فضای مجازیه تازه از اینترنت کاملتره چون ادم هم به صورت مجازی و هم فیزیکی تخلیه میشه
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
wwW.Com :)
ایرانی نامه گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 14:51

دیدگاه اسپایدرمن خیلی خنده دار بود!!!به لیست فشارها می شه فشار سیاسی ، فشار فلسفی و غیره رو اضافه کرد
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
اسپایدر من استعدادی به مراتب کشف نشده تر از بنده اند . کف مرتب :)
احمد آزادی گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 15:10

راستش خواستم یک چیزی بنویسم گفتم همه می فهمند ما هم جز باسوادا هستیم پس بی خیال اصلا نمی نویسم . ببین من ننوشتما به جون جفتمون بی سوات بی سواتم .
Drago گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 15:53

دستشويي حداقل جاييه كه آزادي بيان هست!!نظرت رو كاملا آزادانه و بدون سانسور ميتوني بگي.در مورد هركس كه دلت خواست.يه چيز ديگه هم كه هست آدم راحت تر فكر ميكنه!فكرش وا ميشه!!!!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
یعنی اگر یک روز بیرون از توالت آزادی بیان رایج بشود . از آن به بعد روی در و دیوار شهرهایمان جای حدیث و جمالات بزرگان . اینها را می نویسند ؟ نکنید آقاجان نکنید ما دختر جوان در منزل داریم !
لعبت گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 15:54

سلام به دوست خوش ذوق و طناز مجازی ام توی این روزای بسیار شلوغ و پر کار که به حق وقتی برای سرخاراندن ندارم.با این پست بسیار بامزه اتان حدود 15 دقیقه قهقهه می زدم و لااقل توی این مدت از دقدقه ی کار زیاد و امتحانات پایان ترم و تحقیقهای انجام نشده و پایان نامه ی لنگ در هوا رها شدم. البته نظرات کافه چی و اسپایدر من هم خیلی بامزه بود. که البته پیرو نوشته ی خود شما به نظرم میاد که اگه این یادگاری نویسان بی سوادهم باشن اما بسیار هنرمندند چون 1-اونقدر با دقت و نکته سنجی نقاشی می کشند که پیکاسو به گرد پاشون نمی رسه که هیچ این استادان دروس تشریح پزشکی هم باید بیان واسشون لنگ بندازن.2- در آن لحظات که به اجبار لحظاتی رو باید به بطالت گذراند و تازه بوی بد را هم تحمل کرد آنقدر این عزیزان سرگرمت می کنند که تازه اگه کارت هم تموم شده ترجیح میدی بقیه رو هم ببینی و بخونی بعد بیای بیرون3- تاحالا خودتون امتحان کردید(ناراحت نشین روی دیوار مستراح عمومی رو نمی گم ) جدی تا حالا مجبور شدید که در حالی که خودکارتون افقی است و کاغذی را روی دیوار گذاشتیدو بخواهید حتی یه امضا کنین ؟؟! واقعا مصیبته و شدنی نیست. حالا فکرشو بکنین چه هنری بکار می برند و چه مشقتی می کشن این هنر مندان واقعا ناشناس و فروتن4- آخرین دستاورد این هنرمندان اطلاع رسانی دقیق و سریع و استفاده از شیوه های کاملا روز آمد تبلیغاتی است می گین نه یه سری به دستشویی بالای مینی گلف توی مجموعه ورزشی انقلاب (البته زنونه اش) بزنید.تلیفیقی ازعلم، هنر و اطلاعاته . هم نقاشی کردن هم شماره تلفن ثابت هم شماره همراه هم آدرس ایمیل هم آدرس سایت تازه نوشته هاشون نه تنها بی ادبی نیست بلکه تمامی استعدادها و تواناییهاشون رو هم تبلیغ کردنکه الحق توانایی هاشون هم کاملا روزآمده (یه دوستی داشتم که دانشجوی دکتری روانشناسی بود و موضوع پایان نامه اش بررسی و ارائه راهکارهای رضایت زناشویی در امور جنسی بود همیشه می گفت من از توالتهای توی جاده چالوس کلی ایده می گیرمخلاصه که دستاوردهای علمی و هنری این زحمتکشان از نمایشگاه دستاوردهای وزارت علوم تحقیقات و فناوری بسار پربارتره!!!!مثل همیشه شاد و تندرست باشید. بای
Drago گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 15:55

همون طور كه گفتم بازم اومدم ها!با اجازتون لينكتون كردم.نيم نگاهي هم به من بكنيد.اگر لايق بود لينك كنيد...اگه اومدين حتما بگين.مرسي.
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
خوش آمدی . از لحاظ وبلاگ نویسی ایضاً :)
لعبت گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 16:4

راستی یادم رفت بگم عنوانی که برای این پست انتخاب کردید محشر بود محشر!!!!جدی و بدون اغراق میگم. آخه اولا اینکه خودش یه جور طنز و شیطنت را به ذهن تداعی می کرد(مثلا من که گاهی اوقات به غلطهای املایی اشاره می کنم با ترس و دلهره شروع به خوندن کردم )دوم اینکه نه کاملا برگرفته از متن بود و نه بی ربط از اون و از همه مهمتر بسیار جذب مخاطب می کرد. و باز هم مثل همیشه دست مریضاد دایی علی
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
جدن هنر نز ایرانیان هست و بس به پیغمبر ! (آقای ایرانی نامه تائید بفرمائید لطفن ) این فرنگی ها در مستراحاشان از فرط (فرت ؟) بیکاری روزنامه می خوانند . تازه اش هم اگر بخواهند اثری روی دیوار خلق کنند لازم نیست خودکار را روی هوا بگیرند میگیرند جلوی صورتشان . نیگا ، اینجوری ...:)
میراکل گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 16:36

تحلیلت عالی بود! مو لای درزش نمیرفت!جدا شما رو کشف نکردن هنوز!
عموجان گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 17:43

جالب بود ! یه ضریب المثل خیلی کاربردی شمالی (طالشی) واسم تدایی کرد که شاید ربطی هم به موضوعت نداشته باشه ، میگن هرکی موقع ر--دن فکر کنه موقع فکر کردن هم می ر--نه !
خودنویس گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 18:11

جالب بود.خوشم اومد از نوع تشریح قشر توالت نویس.جدی باید یه سری تفکر کنیم در مورد اونایی که اینا رو می نویسند و می کشند.البته نمی دونم دیدی یا نه؛ ولی بعضی هاشون هم واقعاً نابغه اند. من بعضی وقتها یه سری جملات فلسفی می بینم که اصلاً می میرم از تعجب؛ واقعاً این جملات فلسفی رو یه قشر تحصیل کرده می نویسه. لات سر کوچه که نمی فهمه که جمله فلسفی چیه.
افرا گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 19:3

کاملا بی منظور می گویم آن پست هایتان که راجع به توالت است حرف ندارد.درست می زنید وسط خال.من اولین بار با خواندن آن پستی که گفته بودید بدبختی این نیست که....مشتری دائم تان شدم...هد پاک کن؟!
نگار گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 19:52

از نقطه نظر جامعه شناسی نوشتن روی دیوار مکان های عمومی به وندالیسم تعبیر میشه که عموما نشاندهنده اعتراض ها و نیاز های سرخورده ی آن جامعه است.وندالیسم به قشر خاصی تعلق ندارد و اکثر انسان ها در طول زندگی خود به نوعی آن را تجربه کرده اند...اینم نظر کارشناسی
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
دیدی گفتم :)
سارا گفت…
چهارشنبه 11 دی1387 ساعت: 23:2

آقا احسنت!!!!
الهام گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 3:25

گویا تنها بی سوادان هستند که میروند آن تو مثل آدم میشاشند این را باید با آب طلا نوشت...گویا نظریه های توالتی شما بسیار مشهور می باشند!!!هنوز هم آدم می ترسد این جا حرف بزند برایش از آن آیکون های سبز در حال ترکیدن بگذارند!!!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
تنها مکانی است که در آن تولید اندیشه می کنم ( آیکون را خودتان بگذارید حالا !)
روزنامه گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 9:20

خوب ... در مستراح های زنانه وضع به گونه دیگری است
فانتازیو گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 10:25

جالبه تا حالا با این زاویه نگاه نکرده بودم،حق باهاته...خوشحالم که کاریکاتور دیگه ای ازت میبینم.
علی گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 11:11

با سلاممن به عنوان یک ادم کم سواد ولی فهیم هیچ وقت حاضر نمی شوم شعاری رو روی در ودیوار توالت بنویسم چون در عصر حاضر فضای بسیار کلاسیک اینترنت جای مناسبی برای بیان نظرات سیاسی فلسفی است وهیچ وقت هم به عنوان یک ادم با شعور حرف زشت بر ذهنم مرور نمی کند چه رسد به این که بخواهم ان حرف زشت را بر در ودیوار بنویسم پس میشه گفت اونایی که این شعارها رو می نویسند اگر هم باسوادند پس بیشعورند اما این هم که داشتن یک خودکار100 تومانی رودلیل بر با شعوری افراد دانسته اید جالبه!!وقتی من ندار حاضر بشم برای بیان نظرم ساعتی رو در کافی نت بمونم برای بیان نظرم وپرداخت هزینشو متقبل میشم ایا برای یک ادم بی شعور هم خرید یک خودکار مخصوصا برای بیان نظر بیشعورانه اش کار شاقی است؟یعنی بیان نظر سیاسی یا انتقادی (فحاشی و....)ارزش این رو نداره که ادم بره یک خودکار مخصوصا بخره ؟یا اصلا ایا داشتن سواد وخودکار وتجهیزات پیشرفته دلیل بر روشنفکر بودن افراد میشود؟سعدی می فرماید :"ان کس که نداند ونداند که نداند در جهل مرکب ابد الدهر بماند".....حالا ممکنه این فرد در تمام عمرش هم در حال تلاش وتحصیل علم بوده باشداما علم رو درجایی که متضاد با اندیشه های خودش می بینه قبول نمی کنه مثل انایی که مدام انتقاد میکنند حتی از بدیهی ترین حقایقیا مثلا ایامیشه گفت؟ هر کسی که نتونه یک کتاب لااقل بنویسدیک فرد عقب مانده به حساب می ایداما فردی مثل سلمان رشدی که تونسته کتاب ایات شیطونی رو بنویسه ادم عاقل و روشنفکر ی است؟
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
الان مشکل کجاست ؟
صاحب عنایت گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 12:49

علی جان خیلی جدی گرفتی!!! اینهمه مثبت اندیشی با اوضاع و احوال امروز زیاد خوب نیست.
اسپایدرمرد گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 13:3

دعوتت کردم به نوشتن یه نامه..
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 13:21

یه بار پشت در یه دستشویی. جوری که دقیقا وقتی بشینی ببینی. یکی نوشته بود: "هر چه قدر هم که گنده لات باشی، اینجا دیگه باید بکشی پایین" ...سال نو مبارک
لوسیفر گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 16:56

جدا هم یه آدم بی فرهنگ هیچ وقت خودکاری همراش نیست که دیوارهای توالت عمومی رو منقش کنه... ! هیجوقت از این زاویه به داستان فکر نکرده بودم... - مامان! خودکارم کجاست؟ دارم میرم توالت عمومی پارک!
آزاده گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 18:20

:)))
ziba گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 19:34

روح امواتت این موزیک رو از روی وبلاگت بردار! زنه با زنجموره ش انگار روی روح من سوهان میکشه! یه چهارتا مرد جمع بشن از من حمایت کنند تا علی آقا وردارن این موسیقی رو.....
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
در انتهای وبلاگ جایی هست که موزیک را خاموش میکند . بزنید روش ، تنهایی هم می توانید به چهار تا مرد احتیاج نیست :)
افیون گفت…
پنجشنبه 12 دی1387 ساعت: 21:57

رو دیوار دستشویی های پارک دانشجو چه زنونه چه مردونه هیچ فحشی ننوشتم...هیچیز بدی نقاشی نکردن...فقط بحث سیاسی کردن و یکی یکی اومدن زیرش نظر دادن!
جمعه 13 دی1387 ساعت: 9:32

سلامببین چند وقت نبودم چه خبره اینجاواقعا اقرار می کتم من هیچ وقت اینقدر ظریف به این مساله نگاه نکرده بودمالان دیگه براشون یه احترام خاصی قائلممرسی که منو متوجه اشتباهم کردیمن الات عبرت گرفتم
سحر.م گفت…
جمعه 13 دی1387 ساعت: 11:28

اقا ماشا الله چقدر ریز بین هستید من شما را لینک کردم شما هم منو لینک کنید با نام لطفا معتاد باشید
سبزه گفت…
جمعه 13 دی1387 ساعت: 17:27

وقتی که تریبون جایی میشود برای تخلیه ی روده، توالت هم جایی میشود برای تخلیه ی افکار
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
[ آیکون کف و سوت و اینا ]
جودی ابوت گفت…
شنبه 14 دی1387 ساعت: 12:40

با نظر سبزه موافقم
یکشنبه 15 دی1387 ساعت: 3:59

دستشویی دانشگاه ما تمیز تمیزه!!!!خیلی بد شد خیلی زود لو رفتیم که دانشگاه هم تاثیری رو ما نداره!!البته تو کلاسا هنرمند زیاد داریم زدن رو دست پیکاسو!!
سمیه گفت…
سه شنبه 24 دی1387 ساعت: 23:35

اتفاقن من یه جایی رفتم گلاب به روتون دست به آب, رو درو دیوارش امر به معروف و نهی از منکر کرده بودن!
دوشیزه شین گفت…
پنجشنبه 26 دی1387 ساعت: 23:4

میدونی، من تا به حال به این موضوع فکر نکرده بودم.
آزی گفت…
پنجشنبه 26 دی1387 ساعت: 23:25

از اونجایی که هر کاری یه جایی داری و ما تو این مملکت جایی برای خالی کردن خیلی کارا نداریم مجبور می شیم دست آخر از بعضی مکانها استفاده بهینه کرده چند جانبه شان کنیم! در نهایت میرسیم به اینجا که توالت می شود محل ظهور هنرهای مدفون شده که توالت عمومی خود نمایشگاهی بس پر بازدید است!!

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال