رد شدن به محتوای اصلی

ترانه بس ترانه بس ...حرفای عاشقانه بس

مدوسا دعوت نمود بنده را برای بازی " ترانه بازی " . شرایط اش را هم بلد نیستم اما ترانه های مورد علاقه من این چندتا هستند و شاید هم چند تای دیگر که الان یادم نیست :

۱ ترانه زیبای کار و اندیشه

آهنگساز : ؟ خواننده : اندیشه و کار

" ما کارو اندیشه با هم هستیم همیشه

میدونیم تنهایی هیچی درست نمیشه "

۲- هوشیار وبیدار

آهنگساز : ؟ خواننده : علیرضا خمسه و یک نفر سیبیلو ( که خیلی حال عصب داشت !)

"متن ترانه : ؟"

۳- خونه مادر بزرگه

آهنگساز : ؟ خواننده : مخمل و مادر بزرگه

" کنار خونه ما همیشه سبزه زاره

دشت هاش پر از بوی گل  ، اینجا همش بهاره "

۴- زهره و زهرا

آهنگساز : ؟ خواننده : گروه کر صدا وسیمای جمهوری اسلامی !

" متن ترانه : ؟"

۵- هادی و هدی

آهنگساز : لابراتوار صدا وسیما (!) خواننده : گروه کر همان سازمان    تک خوان : آق بابا

" متن ترانه : ..................................راستی منم آق بابام ...................................

همین

اینها را به این بازی دعوت میکنم :

زن قد بلند      بیتا        بلفی        اسپایدر مرد        

+;نوشته شده در ;2008/3/3ساعت;15:28 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

روانی + ها گفت…
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 15:31

سلانم استعداد درکنشدهخوبیخیلی وبت باحالهکلی حالیدمتوهم یه سربزن خوشحال میشم
صدای... گفت…
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 18:24

سلام...گاهی هیچ اتفاقی نمی افتد....گاهی روزها می گذرد.بدون اینکه آب ازآب تکان بخورد.پرده ای کناربرود یعنی عکسی بشود توی یک قاب عکس آن هم کهنه بزند....ودراین..این درآرامش لعنتی.چیزی جزحس جانکاه پوچی برایمان نمی ماند.گاهی هم زندگی مثل همیشه است ..باراما ما هستیم که فرق می زنیم..فرق داریم نه از وسط سرمان...که دلمان یک چیزخاص می خواهد.یک هیجان خاص یا حتی نه..یک رویایی مرده ..اگردوست داشتید برای ماکارهایتان رابفرستد...اگردوست داشتید مارا لینک کنید..با امید روزهای بهتر در آینده....
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 20:48

سلام خوبیوب زیبایی داریبه ما هم یه سر بزنخوب فعلا بای
رامین گفت…
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 21:18

اگه می خوای وبلاگ حرفه ای داشته باشی!!!! اگه می خوای ارسال و دریافت رایگان اس ام اس داشته باشی!!!! اگه می خوای یه گالری عکس شخصی داشته باشی!!!! اگه می خوای با افراد جدید دوست بشی!!!! اگه می خوای..... دیگه نمی گم..... لطفا برو عضو شو و امکانات سایتو ببین www.keshti.com
دوشنبه 13 اسفند1386 ساعت: 21:38

خوبه دیگهکلا کودکی را دوست داری ..با تمام آهنگ هایشبا تمام ....
فانتازیو گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 0:8

بابا این دعوتم شد خوره جون وب نویسها!منتظر نوشته های اصلیت هستمراستی منم تو وبم تورو یه جا استفاده کردم!
Jozeph گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 0:44

بارم دعوتی ها
Jozeph گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 0:44

خوب کاری کردی زدی تو آهنگ های ماندگار تلوزیونی///جالب بود اصلا بهشون فکر نکردم
bITA گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 9:48

مرسی از دعوت، من پیشاپیش جواب داده بودم، اما اعتراف می کنم آهنگ هایی رو که اسم بردید، خیلی دوست تر دارم از اونهایی که نوشتم ( خنده با دندون بیرون )!! فقط افسوس و صد افسوس که ترانه زیبا و ماندگار "علی کوچولو " رو جا انداختید ... !!!بدین مضمون :علی کوچولو / توو قصه ها نیس / مثل من و توست / اون دور دورا نیس/ نه قهرمانه / نه خیلی ترسو / نه خیلی پرحرف / نه خیلی کمرو / خونه شون در داره وغیره... "یه کتاب بازی هم هست ، در اون هم شرکت کنید !
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
می بینید شما را به خدا ؟ من هر روز دارم این آهنگ را که از اینترنت دانلود کردم گوش میدهم اما حواسم نبود ...راست میگفتند انگار که دوری ودوستی !
رضا گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 11:18
لارا گفت…
سه شنبه 14 اسفند1386 ساعت: 17:40
مهرداد گفت…
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 8:38

همه را از همینجاها پیدا میکنمتنها هنر ما بی هنران شاید همین است دیگرنوعی کولاژ با نوشته ها و عکس های دیگران
کرم سیب گفت…
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 15:19

"راستی منم آق بابام" خیلی تجدید خاطره شد، آهنگ آقای حکایتی رو هم یادته؟
سارا.ک.ب گفت…
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 20:12

این آخر بی انصافیه که نه خبری از آدم می گیری و نه میشه ازت خبری گرفت.. زندانی قلعه حصار چطوری؟؟؟
فانتازیو گفت…
چهارشنبه 15 اسفند1386 ساعت: 23:38

هی میرم و میام اما خبری ازت نیستااااااااااااا
miracle گفت…
جمعه 17 اسفند1386 ساعت: 0:41

راستی منم اق بابام!.... خدا بود این تیکه ش! خیلی خیلی خیلی مرسی بابت روزهای خوشی که زنده کردید!
ممصادق گفت…
شنبه 18 اسفند1386 ساعت: 10:11

مثل اینکه خیلی تو بازی غرق شدی...
bITA گفت…
یکشنبه 19 اسفند1386 ساعت: 11:39

خاک گرفته اینجا که ...
bITA گفت…
دوشنبه 20 اسفند1386 ساعت: 9:7

دایره و کسره کدومه ؟ شما هرچی دوست داری بخون !
هومن گفت…
چهارشنبه 22 اسفند1386 ساعت: 16:28

این چگونه عشقی است که حتی متن ترانه ها را حفظ نیستی؟!
_______________
ALITAJADOD پاسخ ميدهد :
عشق اثیری !

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال