رد شدن به محتوای اصلی

خوش آمدیم

بالاخره انتظار ها به پایان رسید و بعد از دعوایی که انواع و اقسام سرورها بر سر جذب من داشتند من ترجیحا بلاگفا را انتخاب کردم ...فعلا که سفید امضاء کردم ! به خانه جدید من خوش آمدید ! از فردا کاریکاتورها را شروع میکنم ...باید به اینجا عادت کنم . یک نفر هم قرار است به من کمک کند تا آرشیو وبلاگ قبلی را به اینجا منتقل کنم تا به حال که پیدایش نشده ! اما اگه کسی از شما میتونه کمکم کنه خیلی خوشحال میشم ...به امید دیدار !

+;نوشته شده در ;2007/8/7ساعت;13:20 توسط;.:ALITAJADOD:.; |;

نظرات

کسرا خان گفت…
چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 13:42

سلام همشهری متاسفانه سرویس خوبی را انتخاب نکردید باید با پسوند آی آر آدرس بدی تا باز شه به هر حال مبارکه منتظر هنر نمائی شما هستیم
..... گفت…
چهارشنبه 17 مرداد1386 ساعت: 22:12

سلام و خسته نباشید.....وبلاگ جالبی دارید وکاریکاتورهای خیلی جالب....از میان وبلاگ گردی های هنری که داشتم تازه وبلاگ شما رو کشفیدم....به امید موفقیت هرچه بیشتر شما
خان جوجه گفت…
پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت: 13:54
پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت: 17:2

منزل نو مبارکموفق باشیامیدوارم توی خونه جدید پول شاژتو زود به زود بدی که آب و برق و گاز و تلفنت قطع نشه و بعدش صاحب خونه بهتو ...درود بر قلم
میثاق گفت…
پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت: 17:37

SalamKhoobiwebloge Ghashnagi DariAge Zahmati Nis Be MAn HAm YE Sari BEzanT A B A DBYe Aziz
گلابتون گفت…
پنجشنبه 18 مرداد1386 ساعت: 20:58

سلام. به سلامتی. هدر معرکه است! منم کوچ کردم.
جمعه 19 مرداد1386 ساعت: 18:43

گفتا كه من نفس به‌باد، بخت به‌باد، از شاديم به‌باد داده‌ام اينجا اميد و يادهر جا رسيده‌ام نفســــي تازه كرده‌ام از ياد يار و عشق بهار و گذشت باد
Amin گفت…
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 11:10

سلام رفيق. خانه‌ی جديد مبارک. چه خوب که بالاخره از اون پرشن‌بلاگ بيرون زدی.
یه دوست گفت…
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 11:28

سلام دوست خوبم خواستم ببینم شما حاضرید لینکباکس ما رو در وبتون قرار بدید ؟ در عوض من تضمین می کنم بازدیدتون بیشتر بشه حیف نیست این همه وقت می زارید اما مخاطبتون کمه ؟ الان دو تا از بزرگترین وب سایت های تفریحی که هر کدوم روزانه بیش از 3 هزار بازدید دارن لینکباکس رو قرار دادن واسه همین بازدیدتون چند برابر میشه براتون ارزوی موفقیت می کنم راستی این ایدی منه اگر دوست داشتید پی ام بدید تا بیشتر با هم اشنا بشیم به امید همکاری های بیشتر دوستدار همیشگی شما وحیدvahid_sarhadi2002این هم امار ما که توی این مدت خیلی کم به این حد رسیده و امید داریم تا 2 هفته دیگه به چند برابر برسه البته با یاری دوستان گلی مثل شماامروز : جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۸۶ بازديد هاي امروز تا الان : 5264 بازديد هاي ديروز : 17542 كل بازديدها : 185986اگر با چگونگی گذاشتن لینکباکس مشکل داشتید به صفحه زیر بریدhttp://picturee.persiangig.com/rahnama.htm
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 12:32

به یه دوست ! : نه نمی خوام !
لوسیفر گفت…
شنبه 20 مرداد1386 ساعت: 21:44

خونه جدید مبارک...
لارا گفت…
یکشنبه 21 مرداد1386 ساعت: 2:34

وبلاگ جدید مبارک
--- گفت…
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 14:55

چه کمکی می تونم انجام بدم؟
--- گفت…
دوشنبه 22 مرداد1386 ساعت: 22:23

دوست داشتن که بله اما چون هم بلاگرد لینک دادم هم بلاگرولینگ . دوبار شده
سه شنبه 22 دی1388 ساعت: 13:18

معرفی دستیار رایگان iTide:امکانات: چت و پیام خصوصی- دوستیابی- خبر نامه- گروه های اشتراک فایل- کتابخانه- اخبار- دیکشنری - آب و هوای شهر- پیش بینی آب و هوا- آب و هوای جاده هاتمام امکانات حتی از نمونه های جداگانه نیز پیشرفته ترند. توضیحات کامل درباره هر قسمت در سایت.از شما مدیر محترم وبلاگ دعوت می شود در سایت ثبت نام کرده و نرم افزار را دانلود کنید و وضعیت خود و لینک پشتیبانی از طریق آی تاید را در وبلاگ خود قرار دهید.

پست‌های معروف از این وبلاگ

• -با تندی مشکلی نداری؟ -نه من واقعا غذای تند دوست دارم.  این سوال و جواب رایج بین من و آنهایی است فهمیده‌اند به بمبئی قرار است بروم.  برخلاف چیزهایی که شنیدم و خواندم بمبئ خوشبو و مهربان است. از هر دکان و دکه و دستفروشی بوی خوب عود می‌آید. حیوانات کنار آدمیزاد زندگی میکنند و هرکسی سرش به کار خودش و آتیش به انبار خودش است.  از روز اول دوست مهربانم فهد و گلناز همسر ایرانیش سخاوتمندانه پذیرایی‌ام کردند. اگر نبودند قطعا کلی تجربه‌ی هیجان انگیز در غذاهای هندی را از دست میدادم.  هاستلم در بمبئی چند خانه با خانه‌ی صادق هدایت فاصله دارد. خانه‌ای که هدایت شاهکارش بوف کور را در آن نوشت و به دلیل ممنوعیتش در همینجا در تعداد معدودی چاپ کرد. داخل خانه رفتم. درها و آدمها جدید شده بودند. نرده‌ی چوبی اما همان بود. به عادت جدیدم که دست رو اجسام میگذارم و حسشان میکنم، جای دست آن فوق‌العده‌ی نا امید را حس کردم که سیگار به لب میرود تا کنار اقیانوس هند به زن اثیری، لکاته، مرد خنزرپنزری و سایه‌اش فکر کند.. راستی در همسایگی من و هدایت اقیانوس هند است.  آدرس من در بمبئی: هاستل پانادا بکپک
از اینترنت چک کردم طلوع آفتاب به وقت بمبئی و بعد گفت ۵صبح. ساعت گوشی را کوک کرده اما ساعت بدنم دقیقتر بود. یک ربع به پنج بیدار  شدم و دیدم ساعت را برای ۵عصر کوک کرده بودم. سریع پوشیدم و کوله را برداشتم و از هاستل بیرون پریدم. تمام طول راه کوتاه هاستل تا ساحل را دویدم. کوچه باران زده بود. خاک باران خورده بود و سنگفرشهای خیابان‌های بمبئی را شسته بود. انگار خدا این هندی‌ها را دوست دارد. صبح تا شب کثافت میریزند توی خیابان و نیمه های شب باران همه را میشوید. به بندر رسیدم. کشتی های پهلو گرفته‌ی چوبی. نگاه مردم غریبه. مردی که رو به آسمان و خورشید و دریا دعا میکرد. مرد تاکسیچی که ازو پرسیدم خورشید از کجا در می‌آید و او آدرسش را دقیق میداد: پشت آن کشتی بزرگ، کمی آنطرفتر از دروازه هندوستان، نوک آن ساختمان بلند.خورشید یک ربع دیگر بیرون میزند.. کلاغهای گرسنه، سگهای بیدار نشده، گداهای چشم باز نکرده پول طلب کرده، این هند بود.. این خورشیدی بود که از پشت دریاها و ابرها.. از این سوی کره زمین بیرون آمده و این من بودم که خورشید را بوسیده و سمت تو راهی کرده بودم.. پس از این هرکجا خورشیدم را ببینم به او

هندزفری

. به گمانم دیگر وقتش شده تا از شما تقدیری در یکی از شبکه‌های سوشیال مدیا به جا بیاورم. چه جایی بهتر از همینجا اصلا، که بارها به شکل محسوس و نا‌محسوس با من در انظار عمومی به سمع و نظر بینندگان رسیده‌اید. حق آب و گل دارد اینجا. سالهای مدید کنارم بودید و همسفرم. چهارتا کشور و دو تا قاره و چندین و چند شهر و همه وسائل نقلیه: اعم از کشتی و طیاره و تاکسی و اتوبوس و قطار و مترو و تراموا و هرچه مرکب است بر روی زمین و‌ دریا و آسمان را با من سوار شدید، با من بودید و اینهمه مدت از کیفیتتان کاسته نشد. تنها یکبار در شرجی هندوستان که دوروزی از کار افتادید خاطرم هست که چه دلواپس و دلتنگ‌ بودم. خسته شدید گاهی اوقات، بی‌حوصله و خموده و نویزی، گاهی خبر بد شنیدم از شما ولیکن ۳۶۶ روز سال سیصد و شصت روزش همه اش آوای موسیق بود، داستان بود، خبر خوش بود: از رشت به تهران به مسکو، به یالوا، به استانبول، به یروان، به بمبئی، به دهلی نو و به خانه کوچکم، در دفتر کارم در شالگردنم و پچ‌پچ‌هایم و تنها شما همسفرم و در برم بودید و در صندلی روبرویم که همیشه در تمام کافه‌های گیتی خالی‌اند، به چشمهای من خیره.  سفر فی‌ال