رد شدن به محتوای اصلی

بارون نمیاد اما خیابونا خیسه



1
 بارها دیده ام آدمها عکسی از فرد معلولی را شر کرده اند که دارد از کوه مثلن بالا میرود یا دونده است یا کلا دارد تلاش میکند . بعدن این آدمهای توی عکس اکثرن خارجکی هستند . بعدن زیرش یا رویش مینویسند که اینو ببین غیرت دارد و اینها .و باید امید را از این یاد بگیری یا این فولان و بیسار چنتا لایک دارد ؟
2 خب واقعیت این است که آدم سالم و ورزشکار و باغیرتش در این کشور امید به زندگی ندارد . با خودش هی فکر میکند چطوری باید روزش را شب بکند ، چه برسد به  آدم معلولش  . وقتی یک پیاده رو ، یک عابر بانک ، یک اتوبوس مخصوص به خودشان ندارند . امید به زندگی جای خودش را دارد .
3 مدرسه ای که دخترم در آن مشغول تحصیل است شهریه اش سالی هشتصد و پنجاه هزار تومان است . هر بار خبر میرسد فولانی و بیساری بچه شان را از مدرسه کشیده اند بیرون . مدرسه دولتی که نمی شود برد - غیر انتفاعی اش بوی شاش میدهد تازه ! دولتی که دیگر چگر گوشه های مردم را عین گوسفند باهاشان برخورد میکنند - بعدن شما این را بیا مقایسه بکن با کشورهای درست و درمان دیگر که تا سن بیست سالگی آموزش و رفاهش مجانی است . آن هم کنار بچه هایی به زعم خودشان عادی
4 خب من از استثناها حرف نمیزنم ، که به قول سارتر : هرکسی فلج مادر زاد بدنیا بیایید اگر قهرمان المپیک نشود ، تنها خودش مسئول است . من از آدمهای عادی دارم الان حرف میزنم که باید شرایط اجتماعی ای مهیا بشود برایشان که رشد شخصی داشته باشند که نهایتن برسیم به اجتماع سالم .
5 یک چیز دیگر هم اینکه این مدال آوری در پارا المپیک به ضرر معلولان این کشور است . نیست ؟ مسئولان ذیربط روی ویرانه های جامعه معلولین با افتخار می ایستند و پرچمشان را هم فرو میکنند توی چشم و چال ملت فهیم . بعدن شما بیا وضعیت مسکن اینها را ببین . وضعیت معاششان را ببین . برو موسسه معلولین را ببین . بهزیستی خر را ببین . ندیدی هم ندیدی خداراشکر بکن که سالمی اصلن و برو به کارت برس. اینهم میشود




نظرات

Unknown گفت…
-حالا چیکار باید کرد؟
-سارتر باید اینو اضافه می کرد:اگه اون فلج مادر زاد دختر باشه وقهرمان نشه ،پدرشم مقصره.
Unknown گفت…
شاد باشید تابزرگترین انقلاب در وجودشما رخ دهد...با این کار از همه دامهای کشیشان و سیاستمداران برخواهید گذشت
کتاب شکوه آزادی -اشو

پست‌های معروف از این وبلاگ

اینجا چراغی روشنه

حالا در خانه جدیدم . خانه بزرگ است . بزرگ یعنی از خانه هایی که داشتیم تا بحال بزرگتر . اولین خانه ای که داشتیم یک خانه بود در حد یک راهرو که باید یکوری خودمان را از اتاق خواب به آشپزخانه می رساندیم .گاهی اوقات رسیدن به توالت سخت بود و جانکاه و ایراداتی بر ما وارد می شد . جمعه ها یادم است وقتی می رفتیم خانه پدری ام من کله معلق می زدم سر سفره  و می دویدم مثل دیوانه ها . خودم هم نمی دانستم چرا واقعن . خانه بعدی بزرگتر بود اما موش داشت و نقشه کشی اش خیلی بد بود و پرتی زیاد داشت و من دستم به خون چند موش آلوده شد . عمله ها با همدیگر شور کردند و آن خانه را ساخته بودند . عین این فیلمهایی که فیلمنامه ندارد یا این نود شبی ها که می گویند بروید جلوی دوربین بزنید توی سرو کله خودتان ملت بخندند . اینطور خانه ای بود . دوتا خانه دیگر عوض کردیم تا آمدیم اینجا و اینجا بزرگ است برایمان . خوب است . توالت فرنگی دارد و من توالت اینطوری دوست دارم . از یکجا باید فرهنگ را شروع کرد . ما که نمی توانیم برویم اروپا پس اروپا را بیاوریم اینجا و چه جایی به تر از توالت که ارادت دارم به ایشان .  پرده ها را کرکره ای چوبی...

یادداشتهای پراکنده

  روزهای زیادی از کودکی تا همین امروز که نرم نرم دارد ۴۳ سالم میشود تنها، اندوهگین و در انزوا بودم. هربار به گذشته برمیگردم یادم می‌آید یک گوشه ساکت‌تری نشسته بودم. توی حیاط خلوت پشت خانه، توی اتاق، توی آن اتاق مملو از لباس مهمانی‌ها، توی آیینه خیره به چشمهام، توی کارگاهم، گوشه‌ی یک روستا، پشت مبل بزرگ خانه وقتی همه خواب بودند و مادر نبود و من همیشه بی‌دلیل گریه میکردم! گریه کردن به مثابه خود ارضایی و به مثابه مناجاتی چیزی بود. حالا نمیدانم دیر شده یا نشده. اما نه تنها نمیخواهم گریه کنم بلکه میخواهم خیلی آگاهانه برگردم پشت مبل سیاه، توی حیاط خلوت و سایر جاها، موسیوی کوچک گریان را در آغوش بگیرم و بگویم ببین نمیخوام بهت بگم قرار است این‌گوهی که توشیم جای بهتری بشه اما باور کن اصلا ارزشش را نداره. میدونم قراره چی بشه، من از همونجا اومدم پیشت، اما ببین من من من من همیشه خدا کنارت هستم.. ما باهم این رو هم رد میکنیم .. موسیو تاجینو روز رحلت  #یادداشت_های_پراکنده

آخه آقامه دوسش دارم ( یه یه یه یه نُنُر ! )

امشب که نه فردا عاشورا است یا تاسوعا ؟ من نمی دانم کدامیکی اولی است . حوصله ندارم به این چیزها فکر کنم .احترامتان سر جای خودش . عذا دار باشید یا عزا دار باشید . در عالم خودتان سیر کنید . خوشبحالتان اما بروید جان مادرتان توی خانه خودتان این کار را بکنید من می خواهم آلبوم جدید شاهین نجفی را گوش کنم که تازه دانلود کردم . این مرد بسیار موزیک وکلام زیبایی دارد اما خودش به شدت بی شخصیت و لمپن است . من رشتی ام مثل کامبیز وی او ای و احتمالن با انزلی چی ها مشکل باید داشته باشم . این انزلی چی ها هستند که مشکل دارند با همه . دعوا دارند کلن . توی خیابان الکی بهت گیر می دهند و گله ای میریزند سرت و با چاقو می زنندت حتی اگر حامله باشی . قدیمها که اینطوری بودند الان نمی دانم آدم شده اند یا نه ! باری، از این سر وصدا می گفتم .الان یک نواری گذاشته اند زیر پاساژ که من یک لحظه در خودم بودم دیدم صدای جیغ و داد می آید . یک آن فکر کردم مردم سوار بر سفینه شهر بازی شده اند اما داشتند عزاداری میکردند . یک یارویی با یک صدایی که عین فیلمهای پور.ن  بود حین حین حین حین میکند و مردم استقبال میکنند از این جست و خیز یک...