رد شدن به محتوای اصلی

دنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده ...

رفته بودم جایی که همیشه با فخرالدین میرفتم . همیشه همانجا کفش میخرید و چه گران میخرید . بعدن گفتم فخرالدین این گنده گوزی ها چیه میکنی تو آخه ؟ من پول اینارو ندارم . بعدن دیدم که فخرالدین کنارم نیست . رفته بود . رفته بود خارجستان . شیش ماه است که رفته بود ! بعدن دیدم من چرا اینهمه تنها شدم . بعدن من چرا اینهمه بغض دارم . من چرا اینهمه حرف نزده دارم . من چرا گنده گوزی کردم کفش گران خریدم . من چرا کفش را پرت کردم یک گوشه . بعدن من چکار باید بکنم با اینهمه حرف نزده . شوخی نکرده . لب نخندیده ... اسمس نفرستاده . من چکار باید بکنم با اینهمه روزهای باقی مانده


نظرات

MHMD Moeini گفت…
چرا دیر می رسیم آخه؟ :(
.
تازه من بعد دو سال رفتم یه کفش خریدم :)
نرگس گفت…
آخ آخ آخ....متاسفانه حجمٍ اندوهٍ جاسازی شده در این پست را بنده نیز یدجوری لمس کردم! و چه بدیم ما آدمها که عمقٍ خوب بودگیٍ یک چیز را فقط وقتی می فهمیم که نباشد... .
Unknown گفت…
وقتی یه دوستی داری که هنوز نرفته، می دونی که هست بالاخره، که اگه دلت بخواد و وقت هم نداشته باشید، می تونی لااقل گوشی رو برداری و بهش زنگ بزنی، اس ام اس بفرستی. یه جایی ته دلت قرصه بالاخره. اما وقتی نیست ...
این حق ما نبود ... که این جوری پرت و پلا بشیم تو گوشه گوشه ی دنیا :(