من یک عقب مانده خبری هستم . من الان دارم گریه میکنم برای آن کودکی که بر اثر شکنجه والدینش مرد .. من الان دارم گریه می کنم .. من الان تازه فهمیدم چی شد .من الان تازه دارم فحش می دهم به هرچه فرهنگ ایرانی اسلامی .. من دارم میروم دم پنجره آب کولر گازی را که جمع شده بریزم روی سر این مردم و این مرزپرگهر .. من دارم گریه میکنم و دلم میخواست چیزی دیگری بپاشم روی این مردم . من یکروز که دارم میروم از ایران لب مرز آن کار را خواهم کرد .. من می خواهم بروم یک شعر از میرزاده عشقی بخوانم . من دارم گریه میکنم و دوست دارم الان زود بروم خانه دخترم را تنگ در آغوش بگیرم . من دلم می خواهد برم آن پسرک را از خاک در بیاورم ، گل وچل را از روی صورتش بزنم کنار و تند تند بوسش کنم .. مرگ بر فرهنگ ایرانی اسلامی .بلانسبت هم نمی گویم
حالا در خانه جدیدم . خانه بزرگ است . بزرگ یعنی از خانه هایی که داشتیم تا بحال بزرگتر . اولین خانه ای که داشتیم یک خانه بود در حد یک راهرو که باید یکوری خودمان را از اتاق خواب به آشپزخانه می رساندیم .گاهی اوقات رسیدن به توالت سخت بود و جانکاه و ایراداتی بر ما وارد می شد . جمعه ها یادم است وقتی می رفتیم خانه پدری ام من کله معلق می زدم سر سفره و می دویدم مثل دیوانه ها . خودم هم نمی دانستم چرا واقعن . خانه بعدی بزرگتر بود اما موش داشت و نقشه کشی اش خیلی بد بود و پرتی زیاد داشت و من دستم به خون چند موش آلوده شد . عمله ها با همدیگر شور کردند و آن خانه را ساخته بودند . عین این فیلمهایی که فیلمنامه ندارد یا این نود شبی ها که می گویند بروید جلوی دوربین بزنید توی سرو کله خودتان ملت بخندند . اینطور خانه ای بود . دوتا خانه دیگر عوض کردیم تا آمدیم اینجا و اینجا بزرگ است برایمان . خوب است . توالت فرنگی دارد و من توالت اینطوری دوست دارم . از یکجا باید فرهنگ را شروع کرد . ما که نمی توانیم برویم اروپا پس اروپا را بیاوریم اینجا و چه جایی به تر از توالت که ارادت دارم به ایشان . پرده ها را کرکره ای چوبی...
نظرات
کلا این مملکت رو که جدی بگیری نیاز داری هر دقیقه اون شعر عشقی رو بخونی
بعد اینکه شغلِ آدمها خیلی روح و روحیاتشونو تحت تاثیر قرار میده و لذا، من خیلی خوشحالم که یه دوستِ کارتونیست دارم
یاد این نوشته شما افتادم که گناه رو به گردن فرهنگ ایرانی اسلامی انداخته بود....